ران با غرب را باز نگاه دارد و به بازرگانی کشور رونق بخشد، در آن زمان در کشور عثمانی بایزید دوم پسر سلطان محمد فاتح سلطنت می‌کرد، بایزید دوم برخلاف پدرش پادشاهی صلح‌طلب بود، و اندیشه‌ئی کشورگشائی در سر نداشت، در اثر سیاست مسالمت‌جویانه‌ئی سلطان یعقوب بازرگانی خارجی ایران شکوفا شد، و بندرگاه‌های هرموز و سیراف و بصره به صورت بزرگترین بنادر بازرگانی خاورمیانه درآمد، راه زمینی تجارت خارجی ایران که از زرنگ و بلخ و هرات به ری و اصفهان می‌رسید، از یک طرف به تبریز و از آنجا به سرزمین آناتولی و اروپا وصل می‌شد، و از طرف دیگر به بغداد و از آنجا به شام منتهی می‌شد، کاروان‌های ایرانی کالاهای هند و چین و ماوراءالنهر را به درون ایران و سپس به آناتولی و شام انتقال می‌دادند، و کالاهای آن سرزمین‌ها را به هند و چین باز می‌گرداندند، کشتی‌های ایران که از بنادر بصره و سیراف و هرموز حرکت می‌کردند، کالاهای شرق آفریقا و جنوب هند را به بندرگاه‌های ایران حمل می‌کردند، و متقابلا کالاهائی که توسط کاروان‌داران ایرانی به این بندرگاه‌ها رسیده بود به هند و شرق آفریقا باز می‌گرداندند، رونق تجارت به رشد صنایع داخلی کشور نیز کمک کرد، و ایران در زمان سلطان یعقوب بایندر قدم در راه ترقی و شکوفائی نهاد، سلطان یعقوب در شهرهای ایران نیز دست به یک سلسله اقدامات عمرانی زد که یک نمونة آن پل معروف به «پل خواجو» در اصفهان است.
گسترش مدارس و آموزشگاه‌ها در کشور به احیای فکر دینی منجر شد، و در اثر فعالیت‌های تبلیغی علما و فقهای کشور، خانقاه‌ها از رونق افتاد و کار و بار شیوخ صوفیه که گریز از دنیا را تبیلغ می‌کردند کساد شد، نزاع طریقت و شریعت که در زمان مغول و ایلخانان و تیمور و جانشینانش به بهای اوجگیری قدرت خانقاه‌های تحت حمایت خان‌ها و کاهش نفوذ مدارس تمام شده بود، در زمان سلطان یعقوب تغییر جهت داد، و فقها و متشرعان مورد حمایت دولت قرار گرفتند، در این رهگذر خانقاه اردبیل مثل همة خانقاه‌های کشور از سیاست شرع‌گرائی سلطان یعقوب متأثر شد، تاتارهای مرید خانقاه اردبیل که هزینة زندگی‌شان را از راه حملات غارتگرانه به آبادی‌های اطراف آذربایجان به خصوص حمله به سرزمین چرکسان تأمین می‌کردند، از سیاست صلح‌طلبی سلطان یعقوب متضرر می‌شدند، و راه درآمدشان بسته می‌شد، در اثر نزاع خانقاه و مدرسه خانقاه اردبیل بسیاری از موقوفات خود را به نفع مدارس دینی از دست می‌داد و درآمدش کاهش می‌یافت، و شیخ حیدر از این راه متضرر می‌گردید، و از سلطه‌ اش کاسته می‌شد.
شیخ حیدر در سال 858 خ برآن شد که به هربهائی شده باشد از موقعیت خانقاه اردبیل در مقابل متشرعان و فقیهان آذربایجان حفاظت کند، او برای این منظور سیاست و شیوة مبارزاتی شیخ بدرالدین را احیاء کرده مقرر کرد که مریدانش لباس متحدالشکل بپوشند و کلاه نمدی سرخ‌رنگ دوازده‌ ترک بر سر بگذارند، در این زمان عموم خلیفه‌زادگان شیخ بدرالدین در آناتولی خلیفه‌های شیخ حیدر بودند، و در میان تاتارهای آناتولی فعالیت می‌کردند، از آنجا که مردم آذربایجان در آن زمان سنی بودند، شیخ حیدر در این سال به طور عملی جهاد با سنی‌ها را آغاز نموده، ضمن یک فتوای صریح اعلام داشت که همة اهل سنت در حکم کفارند، و فقیهان سنی دشمنان خدا به شمار می‌روند، و هرکه از آنها تبعیت و تقلید کند از دین خارج شده به کافران ملحق می‌شود، و قتلش واجب می‌گردد. او در این فتوا اعلام کرد که جهاد با اهل سنت یک واجب شرعی است، و غارت اموال و اسیرکردن و فروختن زنان و فرزندان آنها ثواب عظیم دارد، او عقائد شیخ بدرالدین را مو به مو اجرا کرد، و همان عقیدة افراطی تاتارهای بکتاشی آناتولی را که علی ابن ابی‌طالب را تا مقام الوهی بالا برده، وی را مورد پرستش قرار می‌دادند، به صراحت تبلیغ کرد؛ و کلیة واجبات شرعی را از نماز و روزه و حج را تأویل کرده از گردن مریدانش انداخت، مریدان او که از این زمان به طور رسمی لقب قزلباش (به فارسی: سرخ‌سر) یافتند در دسته‌جات مسلح و منضبط جهادی متشکل شدند، و آبادی‌های شروان و داغستان و مناطقی از قفقاز را که عموماً سنی‌مذهب بودند، تحت عنوان جهاد با کافران مورد حملات غارتگرانه قرار دادند.
مریدان شیخ حیدر در اردبیل و روستاهای اطراف دست به غارت و تاراج گشودند، و شیوه‌های ارعاب‌آمیز همراه با خشونت‌های شدیدی را درپیش گرفتند تا مخالفان‌شان در ارعاب دائم نگاه دارند، و از فکر هرگونه مقابله با آنها بازدارند، آنها تمام اقدامات ارعابی‌شان که در حقیقت برای تحکیم قدرت خودشان و به خاطر اخاذی از مردم اردبیل و آبادی‌های اطراف انجام می‌دادند را برای سلطان یعقوب به صورت تلاش برای نابودسازی مخالفان سلطان وانمود می‌کردند تا همواره حمایت او را با خود داشته باشند، آنها برای ارعاب مخالفان‌شان چنان شیوه‌های خشونت‌باری اعمال می‌کردند که شنیدن آنها مو را بر اندام انسان راست می‌کند، فضل الله روزبهان خنجی در ذکر یک مورد از این شیوه‌های رُعب‌انگیز که یادآور رفتار دیوهای افسانه‌های ایرانی است، چنین می‌نویسد:
او در اردبیل برای آسیب‌رساندن به مخالفانش به هر وسیله‌ئی متشبث می‌شد، از جمله سگ زنده را آلوده به نفت می‌کرد، و شب هنگام که همه در خواب بودند به آتش می‌کشید، و در سرای مخالفش رها می‌کرد، سگ که زنده زنده در میان شعله‌های آتش می‌سوخت، از شدت سوزش به هر طرف خانه می‌دوید و خانه را شعله‌های آن آتش به کام خود می‌کشید، و هستی فرد مخالف را به نابودی می‌کشاند(1).
چون شیخ حیدر پسر عمه و شوهر خواهر سلطان یعقوب بود، سلطان با او به مدارا رفتار می‌کرد، هربار که سلطان می‌خواست شیخ حیدر را از کارهای ناروایش منع کند، عمه اش به تبریز می‌رفت و از فرزندش نزد سلطان شفاعت می‌نمود، و سلطان به پاس احترام عمه اش او را مورد بخشایش قرار می‌داد، یک بار که تجاوزهای مریدان تاتار شیخ حیدر دست استغاثة روستائیان شمال آذربایجان را به درگاه سلطان یعقوب بلند کرده بود، سلطان یعقوب وی را به تبریز فرا خواند، شیخ حیدر که به همة راه‌های مظلوم‌نمائی و فریب‌کاری آشنائی داشت، و تقیه اساس دین خودش و دین پدرش بود، لباسی مندرس و ژنده بر تن کرد و در هیئت یک درویش بی‌چیز و تهیدست به تبریز رفت، او برای سلطان یعقوب به قرآن سوگند یاد کرد که مریدانش به جان و مال هیچ مسلمانی تعدی نکرده اند و از آن پس هم نخواهند کرد، و هرچه در باره اش گفته اند شایعاتی است که دشمنان خاندان او رواج داده اند و اساس و بنیادی ندارد، ولی او گفت که جهاد با چرکسان مسیحی وظیفة شرعی مریدان او است و او نمی‌تواند حکم خدا را رها سازد، و چون سلطان وی را از اینگونه جهان نیز منع کرد، او برای سلطان سوگند قرآن یاد کرد که از آن پس مریدانش را به جهاد نخواهد فرستاد، و در گوشة زاویة شیخ صفی به عبادت خواهد پرداخت، و 