ز مجهول الحال شدیدتر است وضعیت حدیث مذکور چنین است که از مجهولی به ضعیفی شیعی و به صاحب اوهام و تساهلی نقل و (پاس داده) می‌شود پس کجا می‌توان آن را صحیح دانست؟ بلکه ضعیف و مردود است. 
و حدیث دوم یعنی حدیث ابو سعید که موسوی در حاشیه آن را نقل نموده که پیامبر فرموده است: در میان شما کسی بر تأویل اين قرآن به جنگ می‌پردازد کما اینکه من بر نزول آن به جهاد پرداخته‌ام تا آخر حدیث ...، و سند آن صحیح است، و ابن کثیر در (البدایه و النهایه) به آن اشاره نموده است و در آن فضیلتی نسبت به علی(رض) مطرح است؛ ولی هیچ ارتباطی با آیه‌ی [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ] {المائدة:54}  ندارد، و آیه در مورد قتال با مرتدین سخن گفته و حال جنگ با مرتدین برای علی اتفاق نیفتاده است، و در (ص 142-143) بطلان ابن سخن را – که هر کس در امر امامت با وی نزاع نماید مرتد است – به دو صورت ذکر نمودیم، زیرا علی(رض) همچنانکه از نهج البلاغه نقل نمودیم خود به ایمان کسانی که بر امامت با وی مخالفت نموده و حال پیامبر را تصدیق نموده‌اند تصریح نموده است. 
و لقب مُرتد در این مورد شامل کسی می‌گردد که بعد از مسلمانی از دین اسلام برگردد و نزاع با علی در امر امامت در تعریف مرتد وارد نیست؛ بلکه این از یاوه‌گوئی‌های شیعه است. و آن را هم مختص به علی نموده‌اند و هر آنکه در امر امامت با ابوبکر، عمر و عثمان نزاع نماید مرتد به شمار نمی‌آورند مخالفان خلفای سه گانه قبل از علی را مؤمن واقعی می‌دانند و این از جمله تناقض ناپسند شیعه است که بیانگر اتباع آنان از هوی و آرزوی است که حتی منجر به مخالفت با قواعد و اصول می‌گردد که خود آن را بدعت نهاده‌اند {حسبنا الله و نعم الوکیل} 
و چون آیه مذکور ارتباطی با علی نداشته و کوچکترین اشاره‌ای هم به او نمی‌نماید حدیث مذکور نیز ارتباطی با آیه مورد بحث نداشته بلکه در اشاره به فضیلت علی در جنگ با خوارج است، زیرا آنان به تأویل قرآن پرداختند و دچار سوء فهم شدند؛ هدف مخالفت با قرآن نداشتند. و بر مطلوب خود با فهم و تأویل خود استدلال می‌نمودند و لذا چون ابن عباس به بحث با آنان پرداخت تعداد فراوانی از آنان برگشتند، و علی نیز خوارج را تکفیر ننموده است و تکفیر آنان صحیح نیست و اطلاق مرتدین هم بر آنان صحیح نیست. پس در این صورت درست اینکه [گفته شود] جنگ علی(رض) بر تأویل قرآن جنگ با خوارج بوده است. و جنگ با خوارج از لحاظ قدر و منزلت در سطح جنگ ابوبکر با مرتدین نیست و جنگ ابوبکر با مرتدین همان جنگی است که آیه [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ] {المائدة:54}   بر آن منطبق است و در صفحه‌ی (142-144) به بحث آن پرداختیم و در صفحات (540-549) به طور مفصّل بر آن و بر آنچه هم در صفحه (42-53) به آن احتجاج نموده به پاسخ پرداختیم. 
و سخن موسوی در مورد ائمه‌ی اهل بیت که [گویا] آنان به صورت متواتر به آیه‌ی [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ] {المائدة:54} استدلال نموده و تفسیر [کلمه‌ی] مولی همچنانکه ما از آن سخن گفته‌ایم به ثبت رسیده است .... دروغ صریحی است و در (ص 131-132) تفسیر ابن عباس و محمد باقر را در مورد این آیه ذکر کریم که با ادعای او مخالف است؛ و حال آنان از سران ائمه‌ی اهل بیت می‌باشند پس موسوی چگونه چنین ادعای می‌نماید مگر اینکه منظور او از ائمه‌ی اهل بیت صاحبان کتاب‌هایی مانند الکافی و کسانی از این قبیل باشد که چنین افرادی بر اهل سنت حجت نبوده و هیچ با انصافی به سخن آنان عنایت نمی‌ورزد. 
و بالاخره موسوی حماقت ورزیده و می‌گوید: (در قرآن آیات فراوانی مانند آیه‌ی تطهیر بر خلاف سیاق آن نتیجه می‌دهد و نص به ثبوت رسیده هم بیانگر اختصاص آنها به پنج [نفر] اهل کساء می‌باشد) و این ادعا دروغ و افترا بر خدا و رسول او است [وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِبًا] {الأنعام:21}  و چنانچه با انصافی در آن تأمل نماید می‌داند که منجر به تفاوت و عدم تناسق برخی آیات با آیات دیگر خواهد شد و خواهد دید که به اثبات عکس آیه‌ی [أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ القُرْآَنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا] {النساء:82}  می‌انجامد و غالب شیعه به عدم ارتباط سیاق قرآن در سوره‌ای واحد قائل می‌باشند و بلکه همچنانکه موسوی درباره‌ی آیه‌ی [إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا] {الأحزاب:33}  گفته آنان بر این بر باورند که یک آیه هم با قسمت دیگر آن هماهنگ و مرتبط نیست. و حال آیه‌ی مذکور آیه‌ی کاملی نیست بلکه قسمتی از آیه‌ی (33) سوره‌ای احزاب است و نص آیه تماماً خطاب به زنان پیامبر است: [وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الجَاهِلِيَّةِ الأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآَتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا] {الأحزاب:33}  و هر صاحب فردی شک نمی‌ورزد که آغاز آیه تنها خطاب به زنان پیامبر است؛ و در صفحه (91-95) به طور مفصل به بیان آن پرداختیم، و بر مبنای ادعای موسوی قرآن کریم هدایت‌گر مردم و شفایی‌دهنده امراض درونی مردم نیست، بلکه مملو از معّما و تاریکی است و فهم آن از سخت‌ترین و دست نیافتنی‌ترین امور است. و کتاب خداوند از این یاوه‌گوئی‌ها مبرّاست. 
و در خلال سخن خود بر هر آنچه موسوی به آن - در ضمن آنها به آیه‌ی مذکور – استشهاد نموده بود ذکر نمودیم که نه تنها از نظر سیاق و موضوع قرآن بلکه نصوص صحیحی از پیامبر(ص) یاران او و سلف امت درباره این امر ذکر شده است. مراجعه (45) س: 
شیخ الازهر با توجه به دیدگاه سلف نسبت به [مفهوم آیه‌ی تطهیر در رابطه با اهل بیت] بر این باور است که نیازمند تأویل است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:113.txt">مراجعه (46) ش</a><a class="text" href="w:text:114.txt">مراجعه (47) س</a><a class="folder" href="w:html:115.xml">مراجعه (48) ش</a></body></html>مراجعه (46) ش: 
1-	می‌گوید: خلافت خلفای سه گانه‌ی قبل از علی محل بحث و کلام است. 

2-	به نفی امکان تأویل نصوص که ذکر نموده می‌پردازد. 
پاسخ بر مراجعه (46): 
پوچی سخن وی که در آغاز این مراجعه که گفته است: (خلافت خلفای سه‌گانه(رض) جای بحث و سخن است) حقایق را دگرگون نموده است بلکه محل بحث خلافت علی(رض) برای پیامبر(ص) است، و اصلاً سخن او در اینجا و سایر مراجعات او درباره‌ی خلافت آنان نیست بلکه بر اساس ادعای خود پیرامون خلافت علی و وراثت او از پیامبر(ص) و مطالب مربوط به عصمت اهل بیت است، ولی موسوی امور را وارونه نموده است و در مراجعه (80) به این امر می‌پردازیم و در ادامه‌ی این مراجعه به شبهات می‌پردازد و به ام