را به سکوت امر نموده است و این خود باطل است زیرا چگونه ذهن و عقل سالم می‌پذیرد که علی دارای نص بر خلافت بوده و نص دیگری نیز او را به سکوت امر بنماید؟ و مستلزم آن است که یکی از دو نص دیگری را الغا و نسخ می‌نماید، و اگر نص خلافت حق باشد نص دیگر باطل است چون در این صورت نص دیگر به باطل امر می‌نماید. 
پس چند فرض را نمی‌توان در شمار اسباب محتمل به حساب آورد. 
و با این وجود تمام اسباب ثلاثة مذکور باطل می‌باشد و صِرف گمان و ظنیات است بلکه افتراهایی که هرگز دلیلی بر آنها یافت نمی‌شود و جواب هر کدام از آنها به چند صورت با نقض ارتباط شیعه به هر کدام از آنها ذکر گردید. برای پاسخ بر فرض و احتمال اول به صفحات (248-256) مراجعه شود و جواب دوم را در صفحات (236-248) بیایید تا از بطلان حجت آنان یقین حاصل نموده و بر صحت خلافت خلفای ثلاثه قبل از علی(رض) اطمینان حاصل نمائید. 
و اما [برای پاسخ بر] سبب سوم به (ص 240-241-251-252-270-275) مراجعه نمائید. که این مسأله را تبیین می‌نماید که علی اسباب مادی و شجاعت لازم و تأیید انصار و اعوان برای وی فراهم بوده و اگر می‌خواست او قادرترین فرد بر نیل خلافت می‌بود. و در قول ابو سفیان به علی که در صفحه (252) ذکر شد صراحتاً به این توانایی و آمادگی تصریح شده است و در آن صفحات به بطلان دشمنی مردم با علی به علت امتیاز علی در قتل در صدر اسلام و یا به علت حسادت آن نسبت به او مراجعه شود. 
و چون همة احتمالات مذکور باطل گردیدند و هیچ کدام بهره‌ای از صحت و پذیرش نداشتند به این نتیجه می‌رسیم که اصل فريضه اي که به ذكر آن پرداختیم و آن هم  وجود نصي بر خلافت بر علی قرار داده‌ایم خود باطل است زیرا منجر به باطل می‌گردد. مراجعه (85): س: 
در خواست (سلیم البشری) شیخ الازهر برای مواردی که صحابه در آنها عمل به نص ننموده‌اند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:175.txt">مراجعه (86): ش</a><a class="text" href="w:text:176.txt">مراجعه (87): س</a><a class="text" href="w:text:177.txt">مراجعه (88): ش</a><a class="text" href="w:text:178.txt">مراجعة (89): س</a><a class="text" href="w:text:179.txt">مراجعه (90): ش</a></body></html>مراجعه (86): ش: 
1-	ذکر آنچه به نام بلا و مصیبت روز پنجشنبه نام نهاده است. 
2-	توجیه عبدالحسین بر سبب عدول پیامبر از آنچه آن وقت آنان را به آن امر نموده است. 

پاسخ بر مراجعه (86): 
1-	مناقشه  نصوص آن حادثه و بيان نمودن طبيعت احتجاج شيعه به مثل اين نصوص
2-	جواب اهل سنت به احتجاج شیعه [به چهار صورت] 
3-	بررسی مواضع استدلال موسوی و دلایلی که بر آنها تکیه زده است. 
4-	نقض تصور او دربارة سبب عدول پیامبر از آنچه آنان را به آن امر نموده است. 
در این مراجعه با تکیه بر تفسیر خود در آوردی نصوص بزرگترین شبهه را مطرح نموده است و این شبهه گرچه بر مردم عامی پنهان و یا شاید بر آنان تأثیر نماید اما خداوند کسانی از اهل علم و از اصحاب فرقة نجات یافته اهل سنت و جماعت بر انگیخته است تا پوشالی بودن استدلال آنان را بر ملا سازد. و این شبهه چیزی جز پیروی از متشابهات و ترک محکمات نیست و اینان در این عمل از پیشینیان نصارای خود تبعیت می‌نمایند که اولین گروه بودند که با این روش با پیامبر(ص) روبرو شدند و از خداوند خواهانم مرا از پیروی آنان در این روش و از اهل بدعت و گمراهی و خصوصاً از روافض بر حذر نماید. و خداوند متعال می‌فرماید: [هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الكِتَابَ مِنْهُ آَيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ] {آل عمران:7} و خداوند اعلام می‌نماید که در میان نصوص شرعی دسته‌ای محکم و جز یک صورت واحد صورتی دیگر و احتمالی دیگر برای آن تصور نمی‌شود و برخی از آن هم محتمل صورت‌های فراوان است و اغلب اهل گمراهی و ضلالت از این امر سوء استفاده می‌نمایند زیرا وجوه و صورت‌های فراوان در آن محتمل است پس آن را بر آنچه می‌خواهند حمل می‌نمایند [فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللهُ] {آل عمران:7} و در مقابل صورت دیگري هست كه قابل قبول بوده و آن تنها دلیل بر علم نیست بلکه بیانگر رسوخ در علم است: [وَالرَّاسِخُونَ فِي العِلْمِ يَقُولُونَ آَمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا] و آنان به محکم و متشابه ایمان آورده و متشابه را بر محکم حمل می‌نمایند تا اینکه با تعارض و تناقض دچار نشوند و علاوه بر آن با این تشابه عرصه را بر خود تنگ نمی‌نمایند. و كوشش مي كنند تا در میان آن و دو جمع و همخوانی بر قرار سازند هرگز آرزویی نمی‌نمایند که کاش این طور وارد و یا نازل نمی‌گردید. زیرا آنان می‌دانند که این خود محل ابتلاء و آزمایش و تمحیص است تا با این ابتلا اصحاب هوی از کسانی که از آرزو و هوای نفسانی دورند جدا شوند. 
و نمی‌خواهیم‌این سخن را به درازا بکشانیم بلکه به علت اهمیت تقریر این اصل شرعی که از آن فهمیده می‌شود، كه اینکه اهل سنت با پاسخگوی‌شان شیعه بدعت ننموده و خود را به تکلیف نینداخته‌اند بلکه این پاسخ امری است که با طبیعت زبانی که نصوص با آن وارد شده لازم و ضروری است و اهل سنت در عمل به نصوص محکم و متشابه و جمع و هماهنگی میان همة آنها دارای بهترین و بزرگترین پاداش‌اند و سایر اهل اهواء و خاصتاً شیعه ناچار می‌شوند برخی نصوص را رد و یا تکذیب نمایند به ادعای اینکه این نصوص نزدشان به ثبوت نرسیده است. 
و اکنون سخن عبدالحسین و پاسخ بر آن، قبل از هر چیز می‌گوید: (مواردی که در آن به نص تکیه و اعتنا ننموده‌اند قابل شمارش نیست) می‌گویم: سوگند به خدا دروغ گفته‌ای ای دشمن خدا بلکه صحابة رسول خدا(ص) نمونه امتثال فرمانبرداری اوامر خدا و رسول او می‌باشند و جز در اندکی موارد مخالفتی از آنان مشاهده نمی‌گردد و ما همچون غلو شیعه - نسبت به ائمه - برای صحابه ادعای عصمت نمی‌نمائیم و این اندک هم با تأویل و برداشت خود نه از روی تعمّد مخالفت داشته‌اند و با این وجود این مخالفت تنها مربوط به خلفای ثلاثه قبل از علی نمی‌شود، و هر آنکه سیره پیامبر(ص) را بررسی نماید به این مسأله نایل می‌شود آنان اولین کسانی‌اند که با پیامبر ثابت قدم بوده در حالی که دیگران از او روی بر می‌گرداندند بلکه یک موضع‌گیری واحد از ابوبکر مشاهده نگردیده است. که در آن بویی از مخالفت با پیامبر یافته شده باشد و امام ابن حزم در (الفصل) (4/139-140) گفته است: (و ابوبکر در هیچ سخنی هرگز با پیامبر خلاف ادب رفتار ننموده است؛ و در هیچ چیز بر خلاف خواست او(ص) مخالفت نورزیده و در تصدیق او تأخیر نورزیده است، او در توطئه روز حديبيه كه نسبت به پیامبر انجام شده بود همچون سایرین دچار تردید نشده است، و چون علی خواست با دختر ابو جهل ازدواج نماید پیامبر شکایت و گله کرد اما هيچ  وقت برای ابوبكر اتفاق نيفتاده كه پیامبر در(ص) به چیزی امر کرده باشد و او در آن درنگ کرده باشد مگر یکبار که پیامبر عذر او را پذیرفته و انجام 