از در جایی دیگر می‌گوید (ص 67): «هنگامی که برخی از افراد منتسب به شیعه مذهب به جایی رسیده‌اند که از قول خداوند سبحان دروغ‌پردازی می‌کنند، و آیات قرآن را دستکاری کرده‌اند، به راحتی می‌توان تصوّر نمود که خطبه‌های علی ع را نیز دستکاری نموده‌اند، و به او نسبت بدهند آنچه که از وی نیست. چرا ما در جایی دیگر به جز کتاب‌های شیعه مذهب و بالاخص متأخرین آنها در این باب چیزی را نمی‌یابیم و چرا در کتاب‌های اهل سنت چیزی در این رابطه نقل نشده است؟!!!
و یا چرا ما در بسیاری از کتاب‌های ادبی گذشتگان در ارتباط با این خطبه‌ها چیزی را به دست نمی‌آوریم؟! آیا به شأن و مقام حضرت علی ع هیچ ضرری نمی‌رساند آن خطبه‌های فراوانی که از آنِ وی نیست. خطبه‌هایی که هم منبع و همشخص راوی آنها ناشناخته و غیرمعروف است؟!)
سپس دکتر صبری دلایل واضحی را بیان می‌دارد، که بیشتر آنچه در نهج‌البلاغه آمده و به علی ع نسبت داده شده، واقعیت ندارد. و ثابت می‌نماید که آن مباحث و مطالب منسوب به کسانی دیگر از صحابه و تابعین و تابع تابعین هستند. و بلکه خیلی از مطالب منسوب و مربوط به عهود بعدی همچون عهد خلیفه مأمون هستند. و بعلاوة این جملات، خیلی وقت‌ها برخی از احادیث پیامبر و یا گفتار حضرت مسیح ع را به علی ع نسبت داده‌اند. به اقرار محققین زیادی از شیعه و سنی به طور مساوی، و بلکه محققین زیادتری از اهل تشیع: بیشتر مطالب و مضامین کتاب نهج‌البلاغه منسوب به علی نبوده، بلکه آنها را منسوب به غیر علی ع می‌دانند. و این مطلب را دکتر صبری در (ص 68-77) کتابش از ایشان نقل می‌نماید.
تا بدانجا می‌رسد که دکتر صبری به نتایج موثّق و مورد اعتمادی دست می‌یابد (ص 81) که بسیاری از نامه‌ها و خطبه‌هایی که در نهج‌البلاغه مکتوب است مربوط به حضرت علی نیست و عدم صحت منسوب بودن آنها را به علی ع ثابت می‌کند. نصفی از خطبه‌ها و حدود   آنچه که در نامه‌ها آمده و همچنین بیش از   احکام آن به طور قطع از امام علی دور است. پس آیا ممکن است که کسی به کتاب نهج‌البلاغه استدلال نماید، مخصوصاً بعد از آن تحقیق کافی و وافی در برابر اهل تسنن بدان احتجاج ورزد؟!!!
ما این کتاب را بطور یقین بر وی رد می‌داریم، و در مورد عدم صحت مطالب آن از قول علی ع با تشیع به تنازع برمی‌خیزیم. و اگر باز ادعا دارند، پس اسناد و مدارک صحیحی را ارائه دهند وگرنه آوردن خطبه‌های کتاب نهج‌البلاغه بدون  مدرک و سند به عنوان دلیل، مثل هیزم جمع‌کنی است که در شب تاریک دنبال جمع کردن هیزم است. و نیز با این قول حضرت علی ع ـ اگر از وی باشد ـ که در بسیاری از مسایل مهم شأن و منزلت او غیر از شأن و منزلت اصحاب و تابعین است تنازع داریم و آن را درست نمی‌دانیم. و می‌گوییم: هر کس از وی مطالبی گرفته می‌شود و نیز مطالب و گفته‌هایی بر وی رد می‌دارند مگر رسول‌الله ص ـ همانطور که سلف صالح ما گفته‌اند ـ پس آیا می‌توان گفتار حضرت علی را هم به عنوان دلیل و حجت قبول داشت؟!!!
دلایلی که موسوی اجمالاً به آنها اشاره داشته و آنها را به پیامبر ص منسوب ساخته، مبنی بر اینکه: گویا گفتار حضرت علی ع بر ما اثبات حجت می‌کند، و یا به عبارتی دیگر، قول و گفتار آن بزرگوار برای ما حجّت ثابت شده است! کافی و بسنده نیستند. من در این موضع پاسخ وی را نخواهم داد، تا که او در آینده به طور مفصل‌تر این مسأله را بیان نماید.
2- در برخی از حواشی کتاب خود از کتاب (الصواعق المحرقه فی الردّ علی اهل البدع و الزّندقه) تألیف، حافظ احمدبن حجر هیثمی نقل می‌کند، و در برخی مواقع بر این کتاب تأکید می‌ورزد و روایات زیادی را از آن می‌آورد، با این هدف که بیان حقیقت کتاب را بر ما حتمیّت بخشد.
ابن حجر در مقدمة کتابش می‌گوید: که وی کتابی را در حقیقت خلافت ابوبکر و امارت عمر رض تصنیف نمود، و بعد از مدتی در مسجدالحرام از وی درخواست شد که آن را مطالعه نمایند، و در آن سال یعنی (950 ه‍( در آن موضع مردم شیعه و رافضی زیادی وجود داشتند، سپس به آن گوشزد کردند که ضعف‌های آن کتاب را برطرف سازد، و ضعف‌های کتاب وی عبارت بودند از فضائل ابوبکر و عمر و عثمان و علی و بزرگان پس از آنها مثل فضائل حسن و بقیة اهل بیت.
آنچه در اینجا مهم جلوه می‌کند آن است که ابن حجر صحت آنچه از احادیث و آثاری که در کتابش آورده ادّعا نمی‌کند، و خود هم خیلی ملتزم آنها نیست. بلکه بسیاری از احادیث و آثاری که روایت نموده است، ضعف و یا ساقط شدن آنها را هم گوشزد می‌کند ـ همانطوری که بیان خواهد شد انشاءالله ـ منزلت ابن حجر در این مباحث همانند بزرگترین علمای عصر خویش است، تمام همّ و غم ایشان در آن زمان بیان نمودن و جمع کردن احادیث و آثار بود آنها به تصحیح و بیان ثبوت احادیث نمی‌پرداختند. فقط به ذکر اسناد و گاهاً اعتماد بر اقوال اصحاب علم اکتفا می‌نمودند. 
سپس این طریقه و راه درستی که به ما این امکان را بخشید تا به واسطة آن احادیث صحیح و ثابت را از احادیث ضعیف و مردود و مکذوب باز شناسیم، بعد از آنها پدید آمد. و اگر اهل سنت در برابر آنچه که شیعه آن را صحیح و درست می‌پندارند، کوتاه بیایند، چگونه برای آنها تمیز حق از باطل و از گفتار اهل بدعت ممکن خواهد بود. 
چیزی که در اینجا ذکر آن لازم می‌نماید، این است که باید گفته شود، اهل سنت به جز صحیحین بخاری و مسلم قائل به صحت احادیث دیگر نیستند. و احادیثی که خارج از این دو کتاب است نیاز به آزمایش و آزمودن و مطابقه دارد. و هیچ کسی نمی‌تواند به حدیثی التزام ورزد، مگر بعد از آنکه صحت آن حدیث ثابت گردد. اما چیزی که موسوی در کتاب المراجعات از (صواعق المحرقه) نقل نموده، نخست قول ابن عباس رض است: (ما اهل بیت ، درخت نبوت هستیم ...).
چیزی که در حاشیة (12/46) ذکر نموده، اما خوشبختانه جناب ابن حجر زحمت رد آنرا خود کشیده که می‌فرماید: «و از ابن عباس با سند ضعیفی روایت شده است که فرموده ما اهل بیت ...). موسوی تعمداً این جمله را حذف نموده، چون دانسته است که حجیّت کلام وی را ساقط می‌دارد.
دوماً گفتة علی رض (15/47) که باز هم ابن حجر ـ رحمه الله ـ زحمت رد آن را تقبل فرموده: (از علی ع با سند ضعیفی روایت شده است که ...). پس چیزی که ابن حجر شخصاً آن را ضعیف دانسته حجیّت آن کدام است جناب موسوی؟!!! 
سوماً قول حسن‌بن علی رض (16/47) که موسوی آن را به اختصاری زشت از ابن حجر بیان می‌دارد. و این متن کلام وی است: «و امام حسن ع به این مسأله تصریح فرموده که؛ هنگامی که از وی طلب کردند خلافت را قبول کند مردی به وی حمله کرد. او در حالی که در سجده بود، مرد به وسیلة یک خنجر ضربه‌ای بدو زد، چنانکه ضربة وی کارا نبود، و سپس امام حسن پس از آن نیز ده سال زندگی کرد. و فرمود: ای اهل عراق در رابطه با ما از خدا بترسید، چون به راستی ما امرای شما و میهمانان شما هستیم ...». نخست این گفتار در رابطه با اهل عراق است نه عموم مردم.
دوماً: هنگامی که از وی درخواست خلافت شد و وی فرمود (ما امرای شما هستیم) به این اعتبار بود