ز حجّه الوداع در هجدهم از ذی الحجّه روز یکشنبه خطبه‌ای را در آنجا ایراد نمود. سبب ایراد این خطبه از جانب پیامبر(ص) همانطور که تعداد زیادی از صحابة سیر و مغازی بیان داشته‌اند، مختلف است. نگاه کنید به (البدایه و النهایه) (5/208-209): «هنگامی که علی از یمن به سوی رسول‌الله در مکه شتافت تا به پیامبر برسد، کسی را در یمن جانشین خود ساخت. آن کس دستور داد تا تمام اردو لباسی از جنس حریری که آنها همراه با علی در جنگ به عنوان غنیمت گرفته بودند بپوشند. هنگامی که لشکر نزدیک شد، علی(ع) برای استقبال از آنها بیرون رفت، و چون لباس آنها را دید، به جانشین خود گفت: وای بر تو این چیست؟ گفت: لباسی است از غنیمت، خواستیم با تجمّل و شکوهی خاص بر مردم وارد شویم. علی گفت: وای بر شما آن را قبل از رسیدن به پیامبر بیرون آورید. لباس‌ها را از بدن لشکریان بیرون کشید و آنها را در بیابان پرت نمود.
و هنگامی که علی(ع) در برابر لشکریان چنین عملی را مرتکب شد، آنها نیز از وی اظهار شکایت نمودند». حافظ‌بن کثیر در (البدایه و النهایه) (5/106) می‌گوید: «چون قیل و قال زیادی از طرف مردم بر علی شدت گرفت، به سبب منع نمودن آنها از اشتران صدقه، و طلب ارجاع لباس‌ها از سوی علی به مردم ـ همان لباس‌های غنیمتی که جانشین وی به آنها بخشیده بود ـ و معذور بودن علی در انجام آن کار، در نتیجه، این اقدام در میان مردم در حج نیز شیوع پیدا کرد ـ والله اعلم ـ و هنگامی که پیامبر از حج برگشت و از مناسک آن فارغ گشت و به سوی مدینه برمی‌گشت، در غدیر خم خطبه‌ای را ابراز نمود، و علی را از آنچه مردم می‌گفتند بری دانست، و منزلتش را رفعت بخشید و مردم را از فضل علی آگاه نمود، و آنها را از آنچه در دلشان نسبت به علی پدید آمده بود برحذر نمود).
و این که ذکر شد، دلیل اقامة خطبة غدیر خم و توصیة پیامبر به مردم نسبت به علی و بقیة اهل بیت بود.
و همچنین پیامبر(ص) در عرفات خطبة بزرگی را بر مردم خواند، و در آن به مردان نسبت به زنان توصیه کرد، باز در آن هیچ توصیه‌ای دربارة تمسک به عترت پیامبر نبود. بلکه فرمود: «در میان شما چیزی را جا می‌گذارم، اگر به آن تمسک جویید گمراه نخواهید شد، و آن کلام الله مجید است» ـ نگاه کنید به (صحیح مسلم) (2/890)، (سنن ابی داود) (1905)، (سنن ابن ماجه) (3074) ـ که در آن هیچ‌گونه ذکری از اعتصام به مذهب عترت و اهل بیت وجود ندارد ـ آن طور که موسوی بیان داشته ـ و اگر تمسک به عترت صحیح بود حتماً پیامبر در خطبه‌های خویش آن را بیان می‌داشت، و به مردم بیان می‌نمود و معلوم می‌ساخت آنچه را که مردم از ضلالت بدان اعتصام ورزند، و ممکن نبود که پیامبر از چنین چیزی غفلت ورزد، وقتی که پیامبر(ص) چیزی را ذکر ننموده پس اساساً غیر مشروع است.
حدیث غدیر خم از راه‌های دیگری هم نقل شده است، آنچه که مسلم (2408) و احمد (4/366-367) و طبرانی در کتاب (کبیر) (ص 5026، 5027 و 5028) روایت می‌کنند بدین شیوه است. از زیدبن ارقم و او هم از پیامبر(ص): «اما بعد ... ای مردم من هم انسانی هستم، نزدیک است فرستادة خداوند ـ ملك الموت ـ به نزد من بیاید و من هم او را بپذیریم، و من در میان شما دو چیز گرانبها را نهاده‌ام، نخست کتاب الله که در آن هدایت و نور وجود دارد. پس آن را بگیرید و به آن تمسک جویید». یعنی: تحریض به کتاب الله و رغبت در آن. سپس فرمود: «و نیز اهل بیت خودم، خدا را به یاد آورید در مورد اهل بیت من، خدا را بیاد آورید در مورد اهل بیت من، خدا را بیاد آورید در مورد اهل بیت من ». 
و این روایت زیدبن ارقم صحیح‌ترین روایتی است در مورد حدیث غدیر خم، که به خوبی اراده و هدف پیامبر را در مورد اهل بیت بیان می‌دارد.
و این تنها توصیة پیامبر در مورد اهل بیت است، نه اینکه وجوب اتباع و تمسّک به هدایت آنها. یا می‌توان گفت، که هدف پیامبر، از تشویق مردم به پیروی از اهل بیت ـ بالفرض ـ بوده است، و این همانند درستی گفتاری است که پیامبر(ص) بر تمسک به سنّت خویش و سنت خلفای راشدین به مردم امر فرموده است: «می‌فرماید: بر شماست سنت من و سنت خلفای راشدین، بعد از من آن را با دندان‌هایتان تند بگیرید». و باز همانند گفتاری دیگر از پیامبر است که می‌فرماید: «بعد از من به ابوبکر و عمر اقتدا نمایید و به عهد عمار تمسک جویید».
و با این روایت هم آمده است: «من نمی‌دانم که چندی دیگر در میان شما می‌مانم، پس بعد از من به ابوبکر و عمر اقتدا نمایید» ـ نگاه کنید به (مسند امام احمد) (5/385، 399) ـ اگر موسوی ـ صاحب کتاب المراجعات ـ به حدیثی صحیح غیر صریح استشهاد می‌کند، بنده آن را با احادیثی صحیح رد می‌دارم و آنها را یکی به یکی بیان می‌نمایم. به علاوة اینکه امر به اقتدا مهمتر از امر به تمسک به سنت است. چون امر کردن به اقتدا حتی رفتار و کردار را هم در بر می‌گیرد، برخلاف اتباع هدی و سنت. با این همه پیامبر عظیم‌الشأن(ص) امر فرموده به اقتدا کردن به ابوبکر و عمر، اما مردم را به تمسک به راهنمایی و سنت سایر صحابه، و اهل بیت تشویق نموده. در اینجا لازم است که بگویم: باتوجه به فرمایش پیامبر(ص) و دستورات ایشان در این زمینه، هیچ کسی از اهل علم واجب بودن پیروی و اتباع از ابوبکر و عمر و اقتدا به آنها را تنها به خاطر ذات ایشان اعلام نداشته، و آن را از اصول اسلام قرار نداده‌اند. پس چطور گفته می‌شود که تمسک به هدایت اهل بیت واجب است ـ تنها اهل بیت بدون اینکه رجوع شود به دیگر سنت‌های صحیح پیامبر اسلام(ص) ـ با استناد به یک حدیث، ـ اگر هم صحیح باشد ـ بدون توجه به دیگر احادیثی که امر به تمسک و اقتدا به ابوبکر و عمر را کرده‌اند.
و آنچه که از راه حدیث زیدبن ارقم صحیح به نظر می‌رسد، آن است که امام احمد (4/371) و طبرانی در کتاب (الکبیر) (5040) از علی‌بن ربیه نقل می‌کنند. می‌گوید: به زیدبن ارقم رسیدم، نزد مختار می‌رفت یا از جانب وی برمی‌گشت، به او گفتم: حدیثی که راویش شما هستید به من رسیده، گویا شما از پیامبر(ص) شنیده‌اید که فرموده است: «به راستی من در میان شما دو چیز گرانبها را جا می‌گذارم. کتاب الله و عترتم»؟ گفت بله شنیده‌ام.
این حدیث صحیحی است و موافق با حدیث پیشین مسلم بلکه قطعه‌ای از آن بود.
و همین حدیث زیدبن ارقم روایت دیگری دارد، که طبرانی در کتاب (الکبیر) (2681، 4971) از طریق حکیم بن جبیر ـ که راوی ضعیفی است ـ از ابی‌طفیل از زیدبن ارقم آورده است، می‌گوید پیامبر(ص) گفته است: «فانظروا کیف تخلّفونی فی‌‌الثقلین» (ببینید که چگونه جای مرا می‌گیرید در رابطه با ثقلین) صدایی برخواست: ای پیامبر خدا ثقلین کدامین هستند؟ پیامبر فرمود: «کتاب الله که از یک طرف در دست خداوند عزّ و جلّ است و از طرفی دیگر در دستان شما. بدان تمسک جویید، گمراه نخواهید شد، و دیگری اهل بیت من، همانا خداوند لطیف‌الخبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض کوثر بر من وارد می‌شوند ...».
همانطوری که گفتیم، اسناد این حدیث ضعیف است، چون شواهد دیگری هست که برخی از الفاظ این حدیث را غیرصحی