لالات سابق هیچ گونه تفاوتی ندارد، اینجا نیز نیاز دارد که اسناد آن بررسی و سپس صحّت تفسیر این آیه از سوی امام محمد باقر ارزیابی شود، شگفت این است که موسوی می‌خواهد اهل سنّت راملزم سازد به اخذ مذهب باطل خویش که همانا عصمت امامان آنهاست، و این تفسیر یکی از امامان بزرگ آنهاست در مورد این آیه از قرآن. سپس می‌گوید که آنرا با (اسناد صحیح) روایت کرده‌اند. و ما بازدر اینجا با شناختی که از راوی آن محمّد بن یعقوب کلینی و کتاب وی (الکافی) داریم و در مقدمة کتاب اشارتی به وی و کتابش نمودیم، نتیجه را به خود خوانندة محترم وامی‌گذاریم و تنها می‌گویم که اگر کلینی صادق بود اسناد کامل آنرا می‌آورد. و اما اصطلاح (اولی الأمر) اصطلاحی عام بوده و برای تمامی امراء و علما بطور مساوی بکار برده می‌شود. و این چیزی است که ابن کثیر (1/518) از قول ابن عباس و غیره روایت می‌کند، اما اختصاص آن به کسی خاص نیاز به دلیل شرعی و صحیح دارد، و سیاق این آیه هیچگونه مساعده‌ای به خواسته و مطلوب وی نمی‌کند، خداوند می‌فرماید: [أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ]  توجه داشته باشید که چگونه لفظ (اطیعوا) تکرار شده که خود دالّ بر این است که اطاعة خدا و اطاعة رسول مطلق و هیچ قیدی در آن بکار نرفته است، امّا اطاعت از اولی الأمر را بر اطاعه از رسول عطف نموده و آنرا مطلق ندانسته، بلکه آنرا واجب دانسته در آنچه که موافق با طاعت خدا و طاعت پیامبر است. می‌فرماید: [وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ]نفرموده است (و أطیعوا أولی الامر منکم) اگر موسوی گمان می‌برد که اطاعة ائمة بدون هیچگونه قید و شرطی مطلق می‌باشد، ما با بیانات مذکور آنرا مردود می‌داریم. و اگر می‌گوید که اطاعة ائمه در حدود اطاعة خدا و پیغمبر است، امّا هنگامیکه برخلاف دستورات خدا و پیامبر امر نمودند لازم نیست از آنها اطاعه نمود، باید بگویم که، این حکم اختصاص بدانها ندارد، بلکه این شأن حال تمام ولی الأمر مسلمین است ولو اینکه فاجر هم باشند. و پیامبر(ص) مسلمین را تحریض و تشویق فرموده بر سمع و اطاعت ولاه الأمر حتی اگر فاجر هم باشند چنانچه امر به معصیت ننمایند، و اگر امر به معصیت نمودند اطاعة آنها واجب نیست. در صحیحين – (البخاری) (7056)، (مسلم (1709) – از عباده بن صامت(رض) نقل شده که فرموده است: (بایعنا رسول الله(ص) علی السمع والطاعة فی منشطنا و مکرهنا، و عسرنا و یسرنا، و أثرة علینا، و أن لاتنازع الأمر أهله، قال: إلا أن تروا کفرا بواحا عندکم فیه من الله برهان) در صحیح بخاری (7142) از انس روایت شده است که پیامبر(ص) فرموده (إسمعوا و أطیعوا و إن أمر علیکم عبد حبشی کأن رأسه زبیبة) – زبیبه به معنی دانة انگور سیاه است / م-. در صحیح مسلم (1838) أم الحصین می‌فرماید که از پیامبر(ص) شنیده‌ام در روز حجه الوداع – فرمود: (ولو استعمل علیکم عبد یقود کم بکتاب الله أسمعوا اليه و اطیعوا).
البته دنبالة همان آیه که وی عمداً از ذکر آن خودداری نموده ردّیه‌ است در مورد آنچه که وی بدان پرداخته – اتخاذ اقوال ائمة – و می‌فرماید [فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَاليَوْمِ الآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا] {النساء:59} ) توجه نمائید که چگونه به هنگام تنازع – چنانچه اکنون مناسب حال ماست با آنها – آنرا به خدا و پیامبر ارجاع فرموده است، یعنی تنها به کتاب الله و سنّت رسول الله(ص) نه چیزی دیگر، حتی نه أولوالأمر و نه أئمه و علما، و آنرا نشانة ایمان به خدا و روز آخرت دانسته است.
پس واجب است به هنگام وجود تنازع بین دو فرقه حل آنرا به کتاب خدا و سنّت پیامبر ارجاع داد، نه به اقوال صحابه و تابعین و أئمه و علمای دیگر.
ما از وی و پیروانش خواهیم پرسید: مگر ما مسلمان نیستیم؟ مگر کتاب خداوند در میان ما وجود ندارد، که ما به امر می‌نماید تا به هنگام تنازع به آیات آن و به سنت رسول الله(ص) مراجعه کنیم؟ مگر نه اینکه ما در مورد مسألة اتخاذ اقوال ائمه و عصمت آنها تنازع داریم؟ پس چرا شما از استشهاد به آیات قرآن و احادیث صحیح و ثابت پیامبر منصرف می‌شوید، و دامنگیر اقوال کسانی هستند که خودشان منشأ تنازع هستند؟ شکی نیست که تشبّث و چنگ‌ یازیدن آنها به اقوال ائمه بخاطر عدم وجود آیه قرآنی و یا حدیثی از پیامبر(ص) است برای اثبات ادعای باطل خویش، و به همین خاطر است که ما به آسانی می‌توانیم آنرا ردّ نمائیم. به دو نکتة مهم دیگر در گفتار وی اشاره می‌نمائیم: 
نکتة اول: می‌گوید: (ثقه الأسلام محمّد بن یعقوب آنرا أخراج داشته ...).
با اینگونه طرز بیان در صدد برآمده که مسئله را پیچیده و پنهان سازد، چون شخص مذکور را با لقبی که در میان مردم بدان شهرت ورزیده نام نبرده است، و از آن واهمه دارد که کسانیکه در میان اهل سنت وی را می‌شناسند و با تفکرات و شخصیت علمی وی آشنا هستند، روایتش را تکذیب نمایند.
وی محمّد بن یعقوب الکلینی الرازی متوفّی سال (5329) و صاحب کتاب (الکافی) است، برای کسانیکه – از اهل سنت – با شخصیت وی و کیفیت کتابش آشنا هستند لازم به شناساندن وی نیست، اما کسانیکه با وی آشنایی ندارند می‌توانند به مقدمة این کتاب مراجعه نمایند، و با قسمتی از منکرات و اباطیلی که کتابش را سراسر در برگرفته آشنا شوند. وی کسی است که بارها در لابلای کتابش قرآن کریم را تحریف شده دانسته و نسبت به آن کتاب آسمانی طعنه ورزیده است، طعنی که تاکنون هیچکس در میان یهود و نصاری چنین جرأتی را در مقابل مقام بارز قرآن بخرج نداده است. و موسوی وی را در اینجا بعنوان (ثقه الأسلام) نام می‌برد!! آیا ارزش علمی موسوی همین است؟
نکتة دوم: از محمد باقر بعنوان استشهاد درمورد این آیه از قرآن نقل می‌دارد: [أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آَمَنُوا سَبِيلًا] {النساء:51}  سپس حکم آنرا بر مخالفان آل محمد در مسألة إمامت حمل می‌نماید، و حمل نمودن این حکم بدان گونه که وی تفسیر نموده است این گمان را بر من تقویت می‌دارد که منظور وی از (الجبت) و (الطاغوت) در آیة مذکور ابوبکر و عمر است، و همانطور که در مقدمة کتاب نیز بهنگام بحث بر روی یکی از بزرگترین کتابهای آنان در زمینة جرح و تعدیل – تألیف مامقانی – بنام (تنقیح المقال) اشاره نمودیم، این خود گفتار و تأویل پیشوایان بزرگ شیعه است. و باز در یکی از دعاهایشان بنام (دعاء قریش) دو کلمة (الجبت) و(الطاغوت) آمده است و منظور از آن را ابوبکر و عمر می‌دانند. این دعاء در یکی از کتابهای آنان به اسم (مفتاح الجنان) (ص 114) (ایران 1327) بدینگونه آمده است: (اللهم صل علی محمدو علی آل محمد، و العن صنمی قریش و جبتهما و طاغوتیهما و ابنتیهما ... الخ) منظور آنان از (ابنتیهما) أم المؤمنین عائشه و أم المؤمنین