 از علی بن ابی طالب روایت نموده‌اند و روایت مورد ذکر در عدم اختصاص علی به آن همچون حدیث و روایت پیشین است. بلکه به طور صریح نظیر همین روایت با روایت مسلم در صحیح (33) روایت شده است و مسلم می‌گوید: (باب دلیل بر اینکه حب انصار و علی(رض) از ایمان و نشانه‌های آن است و بغض آنها نشانه نفاق است). پس مسلم حدیث انصار را نقل نموده و به دنبال آن به ذکر حدیث مربوط به علی نیز پرداخته است، و می‌بایست عبدالحسین آن را دیده و یا خوانده باشد اما طبق معمول آن را پنهان می‌نماید و از پیامبر(ص) روایت شده است: که در مورد انصار فرموده است: «لا یحبهم الا مؤمن و لا یبغضهم الامنافق» امام احمد (4/283-292) بخاری (5/39-40) و مسلم (75)، ترمذی (4/369)، و خطیب در التاریخ (2/241) آن را از حدیث براء(رض) روایت نموده‌اند. بلکه حب آنان نشانه‌ی ایمان و بغض‌شان نشانه‌ی نفاق گردیده است. و این گونه ویژگی خاص آنان بوده است و یا می‌فرماید: (نشانه‌ی ایمان حب انصار است و نشانه و علامت نفاق بغض و نفرت انصار است، امام احمد (3/130، 134، 249)، بخاری (1/11) (5/40) و مسلم (74)، و نسائی (8/116) آن را از حدیث انس(رض) روایت و [نقل] نموده‌اند. 
و تمام موارد مذکور بطلان اختصاص علی(رض) را به اینگونه فضیلت تبیین می‌نمایند، بلکه تمام انصار و کسانی دیگر در آن سهیم و شریک می‌باشند و در این صورت در تمام احادیث مورد اشاره با وجود صحت آنها دلیل بر برتری علی (بر دیگران) – همچنانکه عبدالحسین در پی اثبات آن بود – وجود ندارد، بلکه نهایت سخن اینکه در آنها دلیلی بر فضیلت علی به - برتری بودن او – یافت می‌شود حدیث ابن عباس رضی الله عنهما که می‌گوید: پیامبر(ص) فرموده است: ای علی شما در دنیا و آخرت سید و سرور می‌باشی، دوست دار تو محبوب من است، و محبوب من هم محبوب خدا است، و دشمن تو دشمن من است. و دشمن من نیز دشمن خداست و وای بر آنکه شما را بعد از من نفرت بدارد. حاکم (3/127-128) و خطیب در (تاریخ بغداد) (4/41) آن را از طریق‌های [متفاوت] از ابو الازهر از عبدالرزاق از معمر از زهری از عبید الله از ابن عباس روایت نموده‌اند. و در (ص 309-311) به طور مفصل بر آن سخن گفتیم و در آنجا علت ضعف و کذب آن را تبیین نمودیم، و ذهبی رحمه الله تصحیح آن را به وسیله حاکم پاسخ و رد نموده و می‌گوید: این روایت گرچه راویان آن اهل ثقه می‌باشد اما منکر است، و از موضوع به دور نیست). ولیکن در قصه‌ی یحیی ابن معین با این روایت و راوی آن یعنی ابو ازهر که عبدالحسین آنرا در حاشیه (18/191-192) نقل نموده، از جانب این عبدالحسین رافضی تحریف و تلفیق عمدی و هدفمندی صورت گرفته است، و گمان غالب اینکه او برادرزاده‌ی معمر است و او رافضی است و معمولاً نوشته‌های عمویش [معمر] را دستکاری نموده و سخن دیگری را در سخن او وارد می‌نموده است. و در صفحه (310) به این مسأله اشاره نموده‌ایم، و همانطور که خطیب در (التاریخ) روایت نموده حافظ نیز آن را در (التهذیب) نقل نموده و ما هم در (صفحه 309-310) به ذکر آن پرداخته‌ایم از ابن معین روایت شده که گفته است: (این دروغگوی نیشابوری کیست که این حدیث را به عبدالرزاق نسبت داده است؟ و این عبارت نزد حاکم (3/128) هم وجود دارد ولی در حاشیه‌ی (مراجعات) به جای «من هذا الکذاب» «من هذا الکتاب» [قید شده است] و این تحریف عمدی و هدفداری است! و آن را با سه نسخه‌ی [دیگر] از مراجعات تطبیق نمودم در هر سه نسخه همینطور قید شده بود. و پر واضح است که سخن ابن معین صراحتاً به تکذیب این حدیث می‌پردازد و عبدالحسین آن را متوجه شده لذا به تغییر عمدی آن اقدام نموده است. 
در جایی دیگر در حاشیه‌ی [المراجعات] قطع فاحش به وجود آمده است، و در پایان این جریان سخن ابن معین به ابو ازهر است: که می‌گوید: اما شما دروغگو نیستی، و از سلامت و صداقت او توصیف نموده و می‌گوید: (در این حدیث گناه بر دیگری است [نه بر شما] و این [سخن] بیانگر تکذیب ابن معین بر این حدیث است. و او بعد از شناخت به صدق راوی «عبدالرزاق» حکمش نسبت به موضوع بودن و دروغ حدیث تغییر نکرده است، در حالی که موسوی در همان قصه‌ای که نقل نموده و می‌گوید: پس ابن معین او را تصدیق نموده و عذر او را پذیرفته است. و چنین وانمود می‌نماید که ابن معین این حدیث را تصدیق و تصحیح نموده است، و ما در صفحه‌ی (311) به فریب کاری و نیرنگ نهفته در این حاشیه اشاره نموده‌ایم. 
و پس عبدالحسین در ادامه حاشیه‌ای اعلام می‌نماید که تنها ذهبی به تکذیب این حدیث و رد آن پرداخته است، و این ادعا به دو صورت باطل است. 
1- تنها ذهبی به تکذیب این حدیث نپرداخته است بلکه ابن معین، ابو حامد شرقی، ابن عدی و ابن جوزی به تکذیب آن پرداخته‌اند، سخن همه‌ی آنها را در صفحات قبل ذکر و نموده‌ایم و علاوه بر آن به سخن و اقرار کسانی از قبیل بغدادی، ابن حجر در تهذیب التهذیب (121) ابن عراق کنانی در (تنزیه الشریعه) (1/398) که موضوع بودن حدیث را از افراد سابق الذکر نقل نموده‌اند مورد ذکر قرار داده‌ایم و همچنین هیثمی آن را در (مجمع الزوائد) (9/133) با عبارت و لفظی نزدیک به همین لفظ ذکرنموده وآن را به طبرانی در (الاوسط) نسبت داده و پس به علت [ضعف] آن به علت وجود برادرزاده رافضی معمر اشاره نموده است. و از حمد خداوند عدم انفراد تکذیب ذهبی بر حدیث مذکور آشکار گردید بلکه تنها حاکم به تصحیح و قبول آن اقدام نموده است. 
2- بیان علت (ضعف) حدیث که موجب ضعف آن گشته (ذکر نشده است) عبدالحسین و یاران او هرگز آنرا نخواهند فهمید زیرا همچنانکه اهل علم به آن واقفند برای ثبوت صحت حدیث تنها اتصال سند و وثوق راویان آن کافی نیست بلکه علاوه بر آن می‌بایست حدیث از هر نوع شاذیت و علت به دور باشد و حال حدیث مورد بحث از علت به دور نیست، چون در آن علت قادحه‌ای است؛ که همان وجود برادزاده‌ی رافضی معمر است، و معمر استاد شیخ عبدالرزاق بوده لذا توانسته به نوشته‌های او دست یابد و سخن دیگری را در آن وارد سازد، و این حدیث از جمله این مسائل است. و خطیب در (تاریخ بغداد) حافظ در (تهذیب التهذیب) و ذهبی در (المیزان) تماماً در شرح حال ابو اَزهر احمد بن ازهر با ذکر روایتی [از] عبدالرزاق به این امر اشاره نموده‌اند و عبدالرزاق به این سبب مجبور شده است که صورت پنهانی حدیث مذکور نقل نماید و آنچه که عبدالحسین در حاشیه تصور نموده واقعیت ندارد، و ما برای اثبات ادعای خود سخن خود را به نقل از اربابان این فن [حدیث] مورد تأیید قرار می‌دهیم؛ اما آیا عبدالحسین دلیلی برای ارائه نزد خود دارد؟ و علاوه بر علت مذکور می‌توان علت دومی به آن بیفزائیم و آن هم وجود احادیث منکری است که نزد عبدالرزاق وجود دارد؛ زیرا او در اواخر عمر چشم خود را از دست داده است شرح حال او را در ضمن راویان صدگانه با شماره (53) بیابید. 
و احمد بن ازهر او از جمله کسانی است که از عبدالرزاق نقل نموده است و حال وی از لحاظ تاریخ وفات با عبدالرزاق فاصله‌ی زمانی زیادی دارد. 
ولیکن می‌گویم: با تمام آنچه در این حدیث گذشت – بر فرض صحت آن – هیچ گونه اخ