] و بسیاری او را دروغگو دانسته‌اند؛ و همچنین در آن ابو حمزه ثمالی رافضی غیر ثقه در اسناد آن می‌باشد و در ضمن راویان صد گانه با شماره (11) ذکر او گذشت. و ابن عساکر آن را در (تهذیب تاریخ دمشق) (5/170) از با لفظ و عبارت «رأیتُ لیلة اُسری بی علی ساق العرش: انی انا الله لا اله غیری»، خلقتُ جنه عدن بیدی، محمد صفوتی من خلقی، اَیدته بعلی، نصرته بعلی) روایت نموده است و در (الکنز) (33040) به ابن جوزی در «الواهیات» نسبت داده شده است. و عبدالحسین رافضی عمداً این انتساب (به ابن جوزی) را پنهان نموده است زیرا بطلان و کذب آن معلوم و نمایان است و ابن جوزی آن را در (العلل المنتاهیه) (1/234) جایی داده است و ابو نعیم نیز آن را در (الحلیه) (3/27) ذکر نموده است، و در اسناد آن احمد بن حسن کوفی است، و دارقطنی گفته است: او متروک الحدیث است و ابن حبان گفته است او کذاب و بسیار به وضع حدیث می‌پردازد و در اسناد آن رجال مجهول دیگری وجود دارند که من آنها را [در میان رجال حدیث] نشناخته‌ام. 
و سپس حدیث را با عبارت «لما عرج بی، رأیت علی ساق العرش مکتوباً...» دیده‌ام که ابن عدی آن را در شرح حال حسین بن ابراهیم در بابی از کتاب (الکامل) روایت نموده است – و ذهبی آن را در (المیزان) (1/530) از او نقل نموده است – و خطیب نیز آن را از حدیث انس(رض) از طریق ابن عدی روایت نموده است. و عبارت مذکور نیز باطل است. زیرا حسین در اسناد آن، و همچنین عیسی بن محمد بن عبیدالله که از او روایت می‌نماید مجهول و ناشناخته‌اند و ابن عدی، ذهبی و ابن حجر (اللسان) این حدیث را تکذیب نموده‌اند و ابن عراق کنانی - در (التنزیه) (1/401) – هم از نظر آنان پیروی نموده است. و از قول ابو هریره به عنوان حدیث موقوف علیه از طریق عباس بن بکار ضبی از خالد بن ابی عمرو ازدی از کلبی از ابو صالح از ابو هریره روایت شده است. و ذهبی نیز در (المیزان) (2/382) از طریق مذکور در شرح حال عباس بن بکار نقل نموده است و او [عباس] دروغگوست و دارقطنی می‌گوید: و استاد او خالد شناخته شده نیست و بالاتر از او [در اسناد] کلبی است که همان محمد بن سائب است و او متهم به کذب است، و سیوطی این حدیث را در کتاب (اللآلیء المصنوعه) در شمار موضوعات دروغین ذکر نموده است و ابن عراق در [تنزیه الشریعه] (1/401-402) از سیوطی تبعیت نموده و ذکر نمودیم که کسانی مانند ابن عدی، ذهبی و ابن حجر او را تکذیب نموده‌اند، و همچنین ابن تیمیه در (المنهاج) (ص 470-471) او را دروغگو دانسته است. 
آنچه ذکر شد مربوط به اسناد حدیث بود اما از لحاظ متن آن و لفظ بطلان آن نیز نمایان است. 
زیرا با آیه‌ی [وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالمُؤْمِنِينَ[] وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ] {الأنفال:62-63} : و او خدایی است که با یاری خود و به وسیله ایمانداران شما را مؤید نموده و میان دلهایشان الفت و انس به وجود آورد – در تعارض است و آیه مورد اشاره صراحتاً بیانگر این است که تأیید – پیامبر – به وسیله‌ی تمام ایمانداران – اعم از مهاجرین و انصار – بوده است و تنها به وسیله‌ی یک فرد از آنان نبوده چون آیه با لفظ جمع، { وَبِالمُؤْمِنِينَ[] وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ] } ذکر شده است. 
و امام ابن تیمیه در (منهاج السنه): (این [آیه] در تعداد کسانی که میانشان الفت [ایمانی] برقرار شده صریح و نمایان است و – ابن مطهر – مصداق آن را با تبدیل و تحریف [مفهوم] به یک فرد منحرف نموده و پر واضح است که قیام دین و تأیید پیامبر با صرف موافقت علی و یا تنها با ابوبکر نبوده است بلکه با تمام مهاجرین و انصار بوده است). نگا: مختصر المنهاج (ص 471). 
34- حدیث ابو حمراء که می‌گوید: پیامبر(ص) فرموده است: (هر آنکه بخواهد به آدم در علم و به نوح در فهم و به ابراهیم در حلم و بردباری، و به یحیی بن زکریا در زهد، و به موسی در قدرت و قاطعیت بنگرد پس به علی ابن ابی طالب بنگرد). و عبدالحسین رافضی آن را به نقل از سلف معتزلی خود ابن ابی الحدید به صحیح بیهقی  و مسند امام احمد بن حنبل نسبت داده است، و ابتدا می‌توان از طریق تخریج و ثبوت آن شک نمود، زیرا به هیچ موضعی در مسند امام احمد و صحیح بیهقی اشاره ننموده است بلکه تنها به سخن هم قطاران رافضی و معتزلی خود اکتفا نموده است. و خداوند چه زیبا می‌فرماید: [وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ] {الأعراف:202}  و سیوطی این حدیث را در [اللالی و المصنوعه] (1/355) ذکر نموده و آن را به حاکم نسبت داده و ابن عراق کنانی در (التنزیه) (1/385) از او تبعیت نموده است و [لیکن] من به موضع آن در [مستدرک] دست نیافتم ولی از آن بی‌نیاز شده‌ایم زیرا سیوطی اسناد آن را از محمد بن سعید رازی از ابن واره از عبید الله بن موسی از ابو عمر ازدی از ابو راشد حبرانی از ابو حمراء نقل نموده است. و ابن کثیر گفته است: و این جداً منکر است و اسناد آن صحیح نیست. - نگا: به (البدایه و النهایه) (7/356) - می‌گویم: و این اسناد موضوع است، محمد بن احمد بن سعید رازی ذبی او را متهم نموده و می‌گوید: (من او را نشناخته‌ام ولیکن او خبر باطلی آورده که آفت او گردیده است). و خبر موقوف علیه [ی] بر علی را ذکر نموده است، و ابو عمر ازدی همچنانکه در (تنزیه الشریعه) (1/385) ذکر شده متروک (الحدیث) است. و عبیدالله بن موسی که از او روایت نموده گرچه خود اهل ثقه می‌باشد ولیکن او شیعی است، و در اینگونه روایت قابل استناد نیست، و در حدیث (31) ذکر او گذشت و حدیث ابن عباس نزد ابن بطَه که موسوی در حاشیه (31/194) به آن اشاره کرده است حافظ ذهبی در (المیزان) (4/99) اسناد آن را از طریق ابوذر احمد بن باغندی، از پدرش از مسعر بن یحیی نهدی، از شریک از ابو اسحاق از پدرش از ابن عباس نقل نموده است و این اسناد از اسناد قبلی آن واهی‌تر است و در آن چهار علت وجود دارد: 
نخست: ابو اسحاق همان سبیعی موسوم به عمرو بن عبدالله است، ولیکن پدرش عبدالله که در این اسناد از ابن عباس روایت می‌نماید ناشناخته و غیر معروف است و شرح حالی برای او نیافتم. 
دوم: شریک القاضی خود اهل ثقه است، ولیکن او با تغییر اوضاعش در زمان پیری دارای حافظه لازم نبوده است. 
سوم: سعد بن یحیی بن نهندی مجهول است و ذهبی درباره‌ی این حدیث وی گفته است: این خبر منکر است. 
چهارم: محمد بن محمد بن سلیمان ابوبکر باغندی که از معر روایت می‌نماید او اهل صدق است ولی همچنانکه ابن عدی گفته است روایت [های] او مدلس است و دارقطنی گفته است: او اهل اختلاط و تدلیس است، و از صحابه [سخنی] می‌نویسد سپس میان او و میان اسناد آن سه نفر را حذف می‌نماید و او [در اسناد] بسیار دچار اشتباه شده است. و با تمام آنچه گذشت معلوم می‌گردد این حدیث صحیح نیست بلکه باطل و منکر است، و ابن تیمیه در (المنهاج) (3/128) و ابن جوزی در (الموضوعات) (1/370) آن را دروغ دانسته‌اند. 
و اما آنچه عبدالحسین در حاشیه (31/194) گفته که امام رازی در تفسیر (الکبیر) خود این حدیث را پذیرفته و آن را در شمار مُسلَّم