ذ نمائید که او گرفته است زیرا هرگز شما را از راه هدایت بیرون نمی‌نماید). - وجود دارد که در حدیث شماره (26) ذکر گردید و در اینجا به توضیح آن می‌پردازیم و می‌گوئیم: این روایت موضوع است و بر رسول خدا(ص) دروغ نموده‌اند، در اسناد آن دو کذّاب و یا متهم به دروغگویی یکی احمد بن عبدالله مؤدب است که او ابن یزید معروف به هیثمی است، که ابن عدی می‌گوید: او در سامراء به وضع حدیث می‌پرداخت) و ذهبی می‌گوید: او دجال و کذاب است و در صفحه (485) شرح حال او ذکر گردید و دومین [دروغگو] شیخ کذاب معلی بن عبدالرحمن واسطی است و دارقطنی گفته است: او ضعیف و کذاب است، ابن عدی می‌گوید: او حدیث وضع می‌نماید و حافظ در (التقریب) گفته است: او متهم به وضع (حدیث) و رافضی‌گری است. و ابن کثیر در (البدایه و النهایه) (7/306) در معلل بودن حدیث به معلی اکتفا نموده است و قصور ورزیده زیرا از راوی او یعنی احمد بن عبدالله ... مؤدب کذاب بی‌خبر بوده است. و نمی‌خواهیم علاوه بر ضعف این دو دروغگو ضعف احمد بن محمد یوسف را نیز به آن بیفزائیم و آنچه بیان گردید وضعیت طریق‌های چهارگانه اسناد حدیث مذکور از ابو ایوب انصاری بود که نمی‌توان به هیچ طریق از آنها اقامه حجت نمود، بلکه در آنها چیزهایی یافت می‌گردد که بیانگر ضعف و کذب آن می‌باشد. و این حدیث دارای طریق‌های دیگری از صحابه می‌باشد. که تماماً بی‌اعتبار و قابل استدلال نیستند و ابن کثیر در (البدایه و النهایه (7/304) به ضعف تمام طرق آن پرداخته و می‌گوید: این حدیث غریب و منکر است و تمام طرق آن خالی از ضعف نیست، همچنانکه در (تنزیه الشریعه) (1/387) آمده قول عقیلی نیز ضعیف است، و نیازی نیست تا به طور مفصل به بیان ضعف اسنادهای آن پرداخته شود بلکه در هر طریق آن به بیان یک علت یا بیشتر از علل‌های کافی برای اسقاطی کلی آن اکتفا می‌نمائیم و می‌گوئیم و این حدیث از خود علی با شش طریق روایت گردیده است که عبارتند از: 
نخست: نزد خطیب (8/340-341) و در آن ابان بن ابی عیاش است و او متروک [الحدیث] است و متهم به دروغ است و علاوه بر آن در سند آن انقطاع و راویان ناشناخته وجود دارد. 
دوم: نزد ابو یعلی و ابوبکر بن مقرئی است – کما اینکه در (البدایه و النهایه) (7/304) ذکر شده و - به مجمع الزوائد) (5/186) مراجعه شود. - و در سند آن ربیع بن سهل فزازی است او با اتفاق حدیث‌شناسان ضعیف است، و دارقطنی و دیگران نیز او را ضعیف دانسته‌اند، و ابن معین می‌گوید: او جای اهتمام نیست. 
سوم: نزد ابی عدی – کما اینکه در (البدایه و النهایه) (7/304) آمده و ذهبی نیز برخی اسناد آن را در (المیزان) (1/584) نقل نموده است – و در اسناد آن حکیم بن جیبر وجود دارد، و او ضعیف و متهم به تشیّع است و همچنین شیخ عدی احمد بن حفص دارای احادیث منکر است، و حال مورد اتهام است و در اسناد آن نیز دو فرد مجهول و ناشناخته وجود دارد. 
چهارم: نزد حاکم در (الاربعین) – البدایه و النهایه (7/305) با اسناد مسلسل به ضعفاء از قبیل، محمد بن حسن بن عطیه بن سعد عوفی و پدرش عمرو بن عطیه است. 
پنجم: نزد ابن عساکر – (البدایه) (7/305) – و در اسناد آن ابو جارود است، او زیاد بن منذر صاحب جارودیه است و او کذاب است، یحیی بن معین و ابو داود و .... او را تکذیب نموده‌اند و سایرین نیز او را در روایت ترک نموده و ابو حبان می‌گوید او به وضع حدیث می‌پرداخت. 
و حدیث مورد ذکر نیز از عبدالله بن مسعود روایت شده است که از وی نیز دارای دو طریق است. 
اول: نزد حاکم در (الاربعین) – البدایه و النهایه) (7/305) – و در اسناد آن اسماعیل بن عباد است و او متروک الحدیث است و علاوه بر آن در آن ضعفاء و مجاهیل دیگری نیز وجود دارد. 
دوم: نزد طبرانی در (الاوسط) – (مجمع الزوائد) (7/238) در اسناد آن مسلم بن کیسان ملائی می‌باشد، نسائی می‌گوید: او متروک الحدیث است، و بسیاری او را ضعیف می‌دانند، و هیثمی به سبب وجود او در اسناد حدیث را معلل به شمار آورده است. 
و از حدیث ابو خدری نزد حاکم در (الاربعین) – (البدایه و النهایه) (7/305) – از طریق ابو هارون عبدی روایت گردیده است و او متروک الحدیث است و برخی نیز او را تکذیب نموده‌اند و او شیعی است و علاوه بر اینها در اسناد روایت ضعفاء دیگری نیز وجود دارند. 
و از حدیث عمار بن یاسر و نزد (طبرانی) (مجمع الزوائد) (7/238-239) از روایت ابو سعید تیمی – قیصاء نیز روایت گردیده است. و او شیعی و متروک الحدیث است دارقطنی و دیگران او را در اسناد روایت متروک گذاشته‌اند. با تمام طرق چهارگانه‌ی [مذکور] برای این حدیث صحیح نبوده و به ثبوت نرسیده و حتی اگر صحیح هم باشد در آن مفهوم بیشتر از حدیث سابق ابو سعید در جنگ با خوارج متأولین قرآن در آن یافت نمی‌گردد، و اما حدیث عمار بن یاسر: که پیامبر(ص) فرمود: ای علی جماعت و گروهی باغی با شما خواهند جنگید و شما بر حق می‌باشی و هر آنکه شما را یاری ننماید از من نیست). در کنز العمال (32970) ذکر شده و به ابن عساکر نسبت داده شده و عبدالحسین رافضی نیز بدون شناخت اسناد و منبع آن را از کتاب نقل نموده، و او هر گاه روایتی با میل و آرزویش منطبق باشد در اسناد و منبع آن دقت نمی‌نمایند ولی ما تا از معرفت اسناد حدیث اطمینان حاصل نکنیم به تصحیح و نقل آن نمی‌پردازیم و در صفحه‌ی (382) به نقل از متقی هندی صاحب (الکنز) از مقدمه‌ی کتاب او (1/10) به بیان ضعف آن اشاره نمودیم که قسمت اول آن در احادیث‌های صحیح می‌باشد و این قسمت همان دیدگاه اهل سنت برای حقانیت علی در جنگ با معاویه می‌باشد و معاویه و اصحاب او را اهل بغی می‌دانند، ولیکن این بغی موجب فسق و کفرشان نمی‌گردد و در صفحه (377) به طور مفصل به توضیح این امر پرداخته‌ایم. 
و اما قسمت پایانی حدیث: (پس هر آنکه آن روز شما را یاری ننماید از من نیست). صحت و ثبوت آن جای تأمل است، و با اینکه در آن دلیلی بر تکفیر کسانی که با علی جنگیده‌اند نمی‌گردد و نهایت آنچه از آن فهم می‌گردد – در صورت ثبوت – همچون گفتار رسول خدا: «من غشّنا فلیس منا» (3253)، و یا حدیث «لیس منا منا من لایرحم صغیرنا و یعرف حق کبیرنا» (روایت از امام احمد (2/185)، ترمذی (3/122)، حکم (1/62) و یا همچون «لیس منا من ضرب الخدود» می‌باشد که امام احمد (1/386، 422، 465) بخاری (2/103-104) (4/223)، مسلم (1/99)، روایت نموده‌اند. و امثال این گونه روایات‌ها فراوانند و حال معلوم است که روایت مورد بحث سخن پیامبر(ص) به عمار است و خطاب به علی نیست و وضعیت و مفهوم آن همچون حدیث سابق است و تفاوتی با آن ندارد، می‌توانیم عکس این حدیث – با گمان شیعه را بر آنان ثابت نمائیم که مفهوم این روایت با توجه به کلمه‌ی یومئذ در آن بر تنها روز صفین حمل نمائیم و بگوئیم حدیث خاص آن روز است و به طور مطلق نیست تا شیعه با دقت و تأمل در آن بنگرد و به هدایت را بیابد. 
و حدیث ابوذر(رض) (سوگند به آنکه جانم در دست اوست همانا در میان شما مردی است بعد از من با مردم بر تأویل قرآن می‌جنگد همچنانکه من بر تنزیل آن با مشرکین مبارزه نمودم و حال [جنگجویان با او] گواهی می‌دهند معبود 