 وارد شوی که دارای درخت باشد و از آن خورده شده باشد و درختی دیگر که از آن چیزی نخورده باشند از کدام یک از این دو درخت شترت را می‌چرانید؟ فرمود: (در آنچه دست نخورده است) هدف عائشه این است که با دوشیزه‌ای غیر از او ازدواج نکرده است. 
پنجم: می‌گوید: (وحی بر وی نازل شد و حال من و او در یک لحاف بودیم). و این سخن در پاسخ بر مراجعه (72) در روایت امام احمد، (6/293)، و بخاری، (5/37) و ترمذی، (4/362-363) و نسائی، (7/68-69) از حدیث ام سلمه رضی‌الله عنها روایت شده است که پیامبر(ص) به ام سلمه فرمود: (درباره‌ی عائشه مرا آزار ندهید و سوگند به خداوند در لحاف و بستر هیچکدامتان جز او بر من وحی نازل نشده است). 
ششم: (قول عائشه من از محبوب‌ترین زنان نزد پیامبر(ص) می‌باشم) و این سخن نیز از امام احمد، (4/203) و بخاری، (5/6-209-210) و مسلم، (4/1856) از عمروبن عاص روایت شده است که گفتم ای رسول خدا(ص) چه کسی نزد شما محبوب‌تر است؟ فرمود: عائشه، گفتم از میان مردان [چه کسی محبوب‌تر است] فرمود: پدر عائشه، گفتم سپس چه کسی؟ فرمود: عمر. 
هفتم: قول عائشه (آیاتی از قرآن درباره‌ی من نازل گردید که نزدیک بود امت پیرامون آن نابود گردند). و این از مسائل مشهور در نزول آیاتی از سوره‌ی نور در تبرئه‌ی عائشه می‌باشد، که اصحاب صحاح و سنن و مسانید و اخبار آن را روایت نموده‌اند، به صحیح البخاری، (6/128-131)، و صحیح سالم، (4/2129-2136) مراجعه شود. 
هشتم: عائشه می‌گوید: (من جبرئیل را دیده‌ام و کسی جز من از همسران پیامبر(ص) او را ندیده است. و امام احمد، (6/280) با اسناد صحیح از عائشه رضی‌الله عنها روایت نموده است: چون رسول خداوند از (جنگ) احزاب فارغ گردید وارد محل شستشویی گردید تا نظافت نماید، و جبرئیل آمد و من از روزنه‌های خانه او را دیدم و غبار سر او را گرفته بود، و گفت: ای محمد(ص) آیا سلاح‌های خود را کنار گذاشته‌ای؟ و ما هنوز سلاح‌های خود را زمین ننهاده‌ایم، و به سوی بنی قریظه رهسپار گردید. 
نهم: [زمان مرگ] کسی بر بالین او نبود) و این سخن در این مراجعه به عنوان شاهد و نمونه عرضه گردیده است و همچنان که در پایان سخن بر مراجعه‌ی (قبل) (76) بیان کردیم در صحیح و مسند و سیر و تاریخ و طبقات مقرر و ثابت شده است و نزد اهل سنت هم ثابت است و فریب و نیرنگ عبدالحسین و امثال او آن را متزلزل نمی‌گرداند و سخن عبدالحسین در حاشیه (17/267) که می‌گوید: بر این [امر] اتفاق شده است: که پیامبر(ص) جان تسلیم کرد و علی بر بالین او بود و او را پرستاری می‌نمود) ادعایی است که جز تعدادی دروغ و سخنان پوچ که به طور مفصل در خلال پاسخ بر فقره‌ی سوم از مراجعه‌ی (76)، ص 169-176) ذکر آن گذشت دلیلی بر صحت آن وجود ندارد و در پایان همان حاشیه می‌گوید و (چگونه [گفته شود] که پیامبر(ص) وفات بنمود و جز عائشه و ملك الموت کسی بر بالین او نبوده است، پس علی و عباس کجا بودند؟ و فاطمه و صفیه کجا بودند؟ و همسران پیامبر(ص) و تمام بنی‌هاشم کجا بودند؟ و چگونه همگی او را به عائشه می‌سپارند) [در پاسخ] می‌گوئیم: همگی پیامبر (ص) را به عائشه سپردند زیرا می‌دانستند که پیامبر(ص) دوست داشته است، در آغوش و حجره عائشه جان تسلیم نماید و ای روافض اين از دلایل کاری و جان‌سوز بر شماست و واقعیت چنین نیست که این مکار عرضه نموده است بلکه ممکن است بسیاری از این افراد هنگام وفات پیامبر(ص) در خانه پیامبر (ص) حضور داشته‌اند ولیکن نزدیک‌ترین کسان به او در آن هنگام کسی جز عائشه نبوده است، و ما از این نادان و پیروان وی می‌پرسیم چگونه همه آنها او را تنها گذاشته‌اند تا روزهای متعددی در خانه‌ی عائشه پرستاری گردد؟ و این مسأله‌ای است که آنان یارای انکار آن را ندارند، و جواب این سؤال همان جوابی است که عبدالحسین با سؤالات نابخردانه و نابجای خود مطرح نمود. 
و بعد از به پایان رساندن مطلب مذکور عبدالحسین در تلاش است تا میان عائشه و ام سلمه مقارنه و موازنه نماید و با قصد تعریض به عائشه ام سلمه را می‌ستاید: (و اما ام سلمه همین برای او کافی است که او از ولی خود [علی] و وصی پیامبر(ص) پیروی کرده است، و این بهتان و دروغ است و دروغ بر عائشه از دروغ بر پیامبر(ص) سخت تر و مشکل‌تر نیست و این رافضیان چون جسارت دروغ بر پیامبر(ص) نموده‌اند دروغ بر غیر او برایشان آسان گشته است و عبدالحسین نیز در این مورد بدون ارائه دلیل از کتاب و سنت و یا هر نقل صحیح و اجماعی به ادعای دروغین پرداخته است، و سپس ام سلمه را ستوده و می‌گوید (و او مشهور به رأی صواب، خرد رسا و دین استوار معروف بود و راهنمایي و اشاره‌ی او در روز حدیبیه بیانگر رأی صواب و علو منزلت اوست) و بر این مدح ام سلمه – در کل – موافقیم ولیکن می‌گوئیم نصیب عائشه از این ویژگی‌ها بزرگتر و نمایان‌تر است همچنان که در آغاز سخن بر مراجعه (72) و به طور مفصل سخنان اهل سنت در این باره ذکر گردید او از ام سلمه برتر است. مراجعه (79) س: 
شیخ الازهر بیان می‌نماید که اجماع امت بر خلافت ابوبکر صدیق(رض) ضامن اثبات آن است.مراجعه (80) ش: 
با دلایل مزعوم خود و ادعای تعارض میان دلایل در این مراجعه تلاش نموده تعارض اجماع بر خلافت ابوبکر صدیق را مطرح نماید. 

پاسخ بر مراجعه (80) 
1- ارائه دلایل چهارگانه در ثبوت خلافت ابوبکر(رض) و انعقاد اجماع بر آن و عدم مخالفت فردی از صحابه جز سعدبن عباده و علت مخالفت او. 
2- ارائه کلام عبدالحسین و دلایل مزعوم او و نقص آنها با کشف نیرنگ و فریب در سخن او.
در این مراجعه تلاش نموده تا بر خلافت ابوبکر و یا در انعقاد اجماع بر آن ایراد وارد نماید و دلایلی ایراد نموده که تماماً باطل‌اند و ما جهت بیان آنها قبل از ذکر دلایل او به چند صورت به ذکر مقدمه ثبوت اجماع بر خلافت ابوبکر می‌پردازیم و آن عبارت است: 
صورت اول: اتفاق صحابه جز سعدبن عباده(رض) همگی بر خلافت ابوبکر صدیق(رض) ثابت شده است و امام ابن تیمیه در (المنهاج)، (4/23) می‌گوید: و از طریق تواتر دانسته شده است که جز سعدبن عباده فردی نسبت به خلافت وی مخالفت ننموده است و اما علی و بنی‌هاشم همگی به اتفاق مردم با او بیعت نموده‌اند، ولیکن گفته شده که بیعت علی(رض) شش ماه به تأخیر انجامید و عده‌ای هم گفته‌اند بلکه در روز دوم با وی بیعت نموده و به هر حال بدون اکراه با او بیعت کرده‌اند و باز ابن تیمیه رحمه‌الله می‌گوید: و بدون شک اجماع معتبر با مخالفت دو یا سه و یا گروه اندکی دچار خدشه نمی‌گردد، و اگر این گونه مخالفت‌ها معتبر دانسته شود اجماع بر امامت هیچ فردی منعقد نخواهد شد. و ابن کثیر در (البدایه و النهایه)، (5/250) بعد از ذکر بیعت ابوبکر(رض) می‌گوید: و هر آنکه در آنچه ما گفتیم دقت و تأمل نماید اجماع صحابه اعم از مهاجرین و انصار بر بیعت ابوبکر برای او آشکار می‌شود و برهان گفتار که پیامبر(ص) می‌فرماید: (و یأبی الله و المؤمنون الا ابابکر) بر وی معلوم می‌گردد؛ می‌گویم معلوم و ثابت گردید که کسی جز سعدبن عباده از بیعت ابوبکر تخلف نورزیده است و غیر از این واقعیت [مذکور] ادع