، گفت: برو که ترا آزاد کردم از بهرِ خدای عزّو جلّ»(4).
4- جود و سخای علی
روزی امیرالمؤمنین علی مرتضی کَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ بگریست گفتند: چراست این گریستن؟ گفت: هفت روز است تا هیچ مهمان به خانه من نیامده است ترسم که خدای عزّ وجلّ مرا خوار بکردست»(5).
5- بهشت، مشتاق علی است
واندر خبر همی آید که بهشت مشتاق است به سه کس: به علی و عمّار و سلمان رضی الله عنهم اجمعین(6).
6- ادراک و بینش معنوی علی
از رُوَیم حکایت کنند که گفت: «از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(رض) حکایت کنند که آواز ناقوس  به گوش وی آمد، یاران را گفت: دانید که این ناقوس(7)چه می‌گوید؟ گفتند: ندانیم، گفت: می‌گوید: سبحانَ اللهِ حَقّاً أنَّ المَولی صَمَدٌ یَبقی»(8).
7- پند دادن علی در خواب به بشر بن الحارث
بِشر بن الحارث گوید که: امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(رض) را به خواب دیدم گفتم: یا امیرالمؤمنین مرا پندی ده، گفت: چه بود شفقت نمودن توانگران بر درویشان برای خدای و نیکوتر از آن تکبّر درویشان بر توانگران به ایمنی به خدای، گفتم: یا امیرالمؤمنین زیادت کن، این بیتها بگفت:
قَدْ کُنْتَ مَیْتاً فَصِرْتَ حیّا        و عَنْ قَرِیْبٍ تصیرُ میتاً
عَزَّ بدارِ الفناء بَیتٌ               فَابنِ بِدارِ البقاءِ بَیْتاً(9)
---------------------------------------------------------------
1)  منبع مذکور/164. 
2) منبع مذکور/266 . 
3) منبع مذکور/279. 
4) منبع مذکور/394. 
5) منبع مذکور/414. 
6)  منبع مذکور/582. 
7) زنگ بزرگ کلیسا، نواقیس جمع آن است. 
8) در حقیقت خداوند پاک است ومولی بی نیازی است جاویدان. منبع مذکور/616.
9) منبع مذکور/706. مرده ای بودی و زنده شدی و بزودی می میری. در جهانی فانی خانه ای ارجمند شد پس خانه ای را در دار آخرت بساز.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:52.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:53.txt">ابوبکر صدّیق(رض)</a><a class="text" href="w:text:54.txt">عمر بن خطّاب(رض)</a><a class="text" href="w:text:55.txt">عثمان بن عفّان(رض)</a><a class="text" href="w:text:56.txt">علی بن ابی طالب(رض)</a></body></html>ابوالحسن هجویری عارف سوخته دل و گوهر شناس دریای معرفت در اواخر قرن چهارم (معاصر ابوسعید ابو الخیر – 357-440 هـ) به دنیا آمد و به احتمال قوی در سال 465 یا کمی بعد از آن وفات یافت:
گروهی او را «پیر هجویر»، «سید هجویر» و جماعتی «جُلّابی» یا «هجویری» یا «غزنوی» خوانده‎اند.
هجویری از امام ابوحنیفه تقلید می‌کرد و در تصوّف از جنید بغدادی پیروی می‎نمود.
کتاب ارزشمند «کشف المحجوب» که اثر گرانبهای اوست، گویا در سال (435 هـ) در لاهور نوشته شده و در حدود سال (442 هـ) به پایان رسیده است. این کتاب از قدیمی‎ترین کتاب‎هایی است که در تصوف اسلامی به زبان فارسی به رشته تحریر درآمده است.
آنچه که در سطرهای بعد می‎آید، نقل یا اقتباسی از کتاب مذکور است:1- ابوبکر صدیق امام اهل طریقت
هجویری برای اثبات مشرب تصوّف و عرفان به زندگی اکابر صحابۀ رسول خدا(ص) توسّل می‌جوید؛ از جمله در بیتی می گوید:
إنّ الصفا صفةُ الصدّیق              إِنْ أَرَدتَّ صوفیّاً علی التحقیق(1).
از آنچ صفا را اصلی و فرعی است؛ اصلش انقطاع دلست از اغیار و فرعش خلوّ دست از دنیاي غدّار و این هر دو صفت صدیق اکبرست، ابوبکر عبدالله بن ابی قُحافه(رض) از آنچ امام اهل این طریقت وی بُوَد»(2).
به اعتقاد شیخ هجویری ابوبکر صدیق سر سلسله صدّیقان مسلک تصوّف است.
2- امام هجویری، ابوبکر را چنین می‎ستاید
«امام و سیّد اهل تجرید(3)، و پیشوای ارباب تفرید و از آفات نفسانی بعید، ابوبکر بن عبدالله بن عثمان الصدّیق(رض) کي(4) ویرا کرامات مشهورست و آیات و دلائل ظاهر اندر معاملات و حقایق..»(5).
3- مناجات ابوبکر(رض)
ابوبکر در مناجاتش می‎گفت: «اللّهُمَ أبسُط لی الدّنیا و زَهَّدنی فیها» «گفت: دنیا بر من فراخ گردان آنگاه مرا از آفت آن نگاه دار» و اندر تحت این، رمزیست یعنی نخست دنیا بده تا شکر کنم آنگاه توفیق آن ده تا از برای تو دست از آن بردارم و روی از آن بگردانم تا هم درجۀ شکر و انفاق یافته باشم و هم مقام صبر و تا اندر فقر مضطّر نباشم کی فقر مرا به اختیار باشد(6).
در دعای صدّیق به رازی دست می‌یابیم که حلقۀ اتصالی است بین فقر و غنا، و فقر اختیاری و اجباری، و دیباچه‎ای است بر کتاب حیات!
آری آنگاه که مال به آدمی روی می‌آورد و نتواند او را در اسارت خویش به زنجیر کشد، حاضر می‌شود که بلال حبشی برده هم فکر را به بهای گزافی بخرد و او را اذیّت و آزار نجات دهد و خود را به بلندترین مرتبه انفاق برساند.
تاریخ اسلام از گذشت‎ها و بخشش‎های ابوبکر سخن ها دارد.

4- در زمینۀ خطبۀ خلافت صدیق چنین می‎گوید
زُهَری از وی (ابوبکر) روایت کرد که چون وی را به خلافت بیعت کردند وی(رض) بر منبر شد(7)، و خطبه کرد و اندر میان خطبه گفت: «واللهِ ما کُنتُ حریصاً علی الإمارةِ یَوماً وَلا لَیْلَةً قَطُّ ولا کُنْتُ فیها راغِباً وَلا سَأَلْتُها اللهَ قَطُّ فی سِرًٍّ  وَلا علانِیَةٍ ولا لِی فی الإمارَةِ مِن راحَةٍ»(8).
«به خدا سوگند که هرگز روز و شبی آزمند فرمان روایی نبودم و به آن تمایل نداشتم و هیچگاه در پنهان و آشکار آن را از خدا نخواسته‎ام و در فرمانروایی آسایشی ندارم». سپس هجویری ادامه می‎دهد: «و چون بنده را از خدای عزّ وجلّ به کمال صدق برساند و به محلّ تمکین مُکرّم گرداند منتظر وارد(9) حقّ باشد تا بر چه صفت آید وی بر آن می‌گذرد، اگر فرمان آید فقیر باشد و اگر فرمان باشد امیر باشد، اندرین تصرّف و اختیار نکند چنانک صدّیق(رض) اندر ابتدا کرد»(10).
رضا، هم در عرفان و تصوّف تسلیم شدن در برابر اراده و فرمان مشیت حقّ است تسلیم شدن به معنی عدم کارایی نیست چنانکه صدیق هیچگاه در انجام دستورات الهی و اوامر پیامبر(ص) و امر به معروف و نهی از منکر کوتاهی نکرد.
5- خواب نوفل بن حیّان
نوفل بن حیّان وفات آمد، من(11) به خواب دیدم که قیامتستی و جملۀ خلق اندر حسابگاهندی، پیغمبر را دیدم مُتشمَّر(12) ایستاده بر حوض خود و بر راست و چپ وی مشایخ دیدم ایستاده، پیری را دیدم نیکو روی و بر سر، موی سفید و خدّ(13) بر خدّ پیغمبر نهاده و اندر برابر وی نوفل را دیدم ایستاده، چون مرا بدید بسوی من آمد و سلام گفت. وی را گفتم: مرا آب بده. گفت: تا از پیغمبر(ص) دستوری خواهم، پیغمبر(ص) به انگشت اشارت کرد تا مرا آب داد. من از آن آب بخوردم و مر اصحاب خود را بدادم کی(14) از آن جام هیچ کم نگشته بود. گفتم: یا نوفل بر راست پیغمبر آن پیر کیست؟
گفت: ابراهیم خلیل الرحمن و دیگر ابوبکر صدّیق»(15).
6- بخشش ابوبکر
در احادیث نبوی از صدق و بخشش و پرهیزگاری ابوبکر، سخن‎ها رفته است، از جمله که تمام دارایی خود را بخشید و چیزی برای عیال و فرزندانش باقی نگذاشت و هنگامیکه رسول خدا از او پرسید: برای عیالت چه گذاشتی؟ گفت: خدا و رسول خدا.
ابوبکر صدّیق(رض) صاحب صحو(16) بود، آفت قبض دنیا بدید و ثواب ترک آن معلوم کرد، دست از آن بداشت تا پیغمبر(ص) گفت: عیال را چه ماندی؟ گفت: خدای و رسول وی»(17).
7- آهسته نماز خواندن ابوبکر
صدّیق به هنگام نماز شب آیات و اوراد را آهس