ر(رض) یکی را درّه(15)  بزد، آنکس دشنام داد، دیگرش نزد، گفتند: چرا تقصیر کردی؟ گفت: تا این زمان او را به حق زدم، اکنون که او دشنام داد اگر بزنم به قهر زده باشم»(16) .
علاوه بر وجه توحید افعالی که خالی از هر نوع شرک آشکار و پنهان است در هر دو نوع روایت، ارزش و اهمیت جلوگیری از خشم به خوبی نمایان است و انسان با ایمان و حکومتیان و دستگاه عدالت و ضابطین آنها باید به گونه‎ای عمل کند که خود را از زنجیر خشم و کینه و انتقام جویی نابخردانه نجات دهند.
عالم دوستی باید بر یکرنگی و یکدلی استوار باشد و تکلّف‎ها و تشریفات ظاهری و قید و بندهای بادکنکی عرفی، بر خلاف آیین دوستی و معاشرت صادقانه است: علی می‎گوید(رض): بدترین دوستان آن بُوَد که ترا حاجت بُوَد به عذر خواستن از وی و تکلیف کردن برای وی»(17) .
انسان باید در مسیر داوری و قضاء، رازداری و سرپوشی را برگزیند و در هر حال نسبت به مردم پاک طینت و پاکدل باشد: صدیق(18)  می‌گوید(رض): «هر که را بگیرم، اگر دزد بُوَد و اگر میخواره بُوَد، آن خواهم که خدای تعالی آن فاحشه(19)  بر وی بپوشد»(20) . بر قاضی و حاکم شرع واجب است که خود را در برابر خداوند مسؤول بداند و در حکمی که صادر می‎کند از هیچ قدرتی غیر از خدا نترسد:
عمر(رض) گفت: «وای بر داور زمین از داور آسمان – روزی که او را بیند، مگر آنکه داد بدهد و حق بگزارد و به هوی حکم نکند و جانب خویشان خود نگاه ندارد و به بیم و امید حکم نکند، لیکن از کتاب خدای آینه سازد و پیش چشم خود بنهد و بدان حکم می‎کند»(21) .
عمر بن خطاب(رض) زمانی که خلیفۀ مسلمانان بود، پاره‎ای از شبها به پاسداری از شهر می‎پرداخت تا به کسی ستم نشود و ستمگری از تیررس حکم او خارج نگردد: عمر خطّاب(رض) به جای عسس(22)  خود شب می‌گردید، تا هر کجا خللی ببیند به تدارک آن مشغول شود، و گفت: اگر گوسفندی گرکن(23)  بر کناره فرات بگذرانند و روغن در نمالند، ترسم که روز قیامت که روز حسابست مرا از آن باز پرسند! و باز آنکه احتیاط و عدل او چنین بود که هیچ آدمی بدان نتواند رسید»(24) .
فیض الهی را که در غار تلاوت قرآن مجید بر دل می‎تابد از دست داد زیرا ممکن است آن تابش نور حقّ بر قلب دیگر تکرار نشود، یا برای مدّتی متوقف گردد:
«و چون عرب می‎آمدند در روزگار رسول‎الله(ص) و قرآن تازه می‌شنیدند و می‌گریستند و احوال(25)  بریشان پدید می‌آمد، ابوبکر گفت(رض) «کُنَّا کَمَا کُنْتُمْ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُنَا» گفت: ما نیز چون شما بودیم، اکنون دل ما سخت شد، که با قرآن قرار گرفت و خو کرد، پس هرچه تازه بُوَد اثر آن بیش بُوَد.
و برای این بود که عمر(رض) حاج را فرمودی تا زودتر به شهرهای خویش روند، گفت: ترسم که چون خو کنند با کعبه، آنگاه حرمت آن از دل ایشان برخیزد».
غزالی در نقل دو روایت فوق به دو موضوع مهّم و اساسی تکیه می‎کند:
یکی اینکه بزرگان هیچگاه خویشتن بین نبوده و همواره خواسته‎اند که حقیقت را بازگو کنند و به نفس سرکش اجازه دخالت در کارها نداده‎اند، و دیگر اینکه وارد شدن در یک فضای روحی تحولی انقلاب آفرین است و باید لحظات اولیه دگرگونی و بازتاب تابش فیض را عزیز دانست زیرا خو گرفتن‎های بعدی ممکن است از درجۀ درک معنی بکاهد.
زهد:
زهد، دوری از دنیا و تعلقات زنجیر آسای آن و قانع بودن به حدّاقل معیشت حلال است.
رسول الله(ص) خطبه می‌کرد، گفت: هرکه لا إِلهَ إِلاّ اللهُ به سلامت بیاورد به چیزی دیگر نا آمیخته. بهشت، وی راست، علی(رض) برخاست و گفت: یا رسول‎الله! تفسیر کن تا آن چیست که به وی نمی‎باید آمیخت؟ گفت: دوستی دنیا و جستن آن که قومی باشند که سخن ایشان سخن پیغمبران بُوَد و کردار ایشان کردار جبّاران، هر که لا إِلهَ إِلاّ اللهُ بیاموزد و این دروی نَبُوَد جای وی در بهشتست»(26) .
دوری از زرق و برق دنیا آدمی را از ننگ بردگی و عبودیّت غیر خدا، می‌رهاند و انسان وارسته و دانای حقیقی، کسی است که مرزی میان فکر و عمل او نیست. در تاریخ فرهنگ و ادب فارسی خوی تظاهر و دوگانه بودن بسیار مورد مذمّت و انتقاد قرار گرفته است. حافظ شیرازی شاعر غزل سرای مشهور ایران می‎گوید:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند =   چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس     =      توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنـند
حفصه(رض)(27) پدر خویش عمر(رض) را گفت: «چون مال غنیمت از شهرها در رسد، جامه‎ای نرم‎تر از این درپوش و طعامی خوش‎تر از این ساز، تا این کسان که با تو‎اند بخورند، گفت: یا حفصه! حال شوهر هیچ کس بهتر از زن نداند، تو حال رسول بهتر از همه دانی، به خدای بر تو که رسول(ص) چند سال در نبوت بود که وی و اهل وی چون بامداد سیر بودندی شبانگاه گرسنه بودندی؛ به خدای بر تو که چند سال بر وی بر گذشت و خرما سیر نیافت، تا آنگاه که فتح خیبر افتاد»(28) .
در نقل حکایت، عظمتی نهفته است که پشت زمامداران دیکتاتور و زورگو را به لرزه در می‌آورد و به انسان کرامت و شکوه خاصی می‎بخشد، به گونه‎ای که عمر با جامۀ پینه بسته و زهد خاص خود، توانسته، دو قدرت بزرگ زمان، یعنی حکومت ساسانیان و امپراطوری روم را به زیر سلطه و اقتدار خویش در آورد و خواب راحت و آسایش را از آنها بگیرد.
عمر به حفصه امّ المومنین می‎گوید: «دو یار از پیش رفته‎اند: محمد و ابوبکر و ایشان به راهی می‌رفتند، اگر به راه ایشان روم به ایشان رسم، و اگر نه مرا از راهی دیگر ببرند»(29) .
قدرت و سلطه حکومت چنان است که در اکثر موارد، عدالت و آزادگی را از حاکم می‌گیرد و او را به یک موجود سلطه‎گر، زورگو و ستمگر تبدیل می‎کند و انسان هرچه بارش کمتر، و سبکبالیش بیشتر شود، بهتر می‌تواند، در فضای حریّت و آزاد زیستن، زندگی نماید.
----------------------------------------------------------------------
1) کیمیای سعادت- امام محمد غزالی – به تصحیح احمد آرام- چاپ دوازدهم1361- صفحه 161. 
2) مأخذ مذکور/جلد دوم/640.
3) مأخذ مذکور/جلد اول/200. 
4) ابوبکر (رض). 
5) عمر (رض).
6) عثمان (رض).
7) مأخذ مذکور/جلد اول/416.
8) منبع مذکور/جلد دوم/556. 
9) ابوبکر (رض). 
10) هر آینه عذاب پروردگارت شدنی است.
11) منبع مذکور/716. 
12) منبع مذکور/522. 
13) استاد مرتضی مطهری در کتاب انسان و سرنوشت همین موضوع را با جریانی از علی بن ابی طالب نقل می کند. 
14) منبع مذکور/828. 
15) تازیانه. 
16) منبع مذکور/جلد اول/403
17) منبع مذکور/ جلد اول /324. 
18) ابوبکر 
19) کار زشت
20) منبع مذکور/جلد اول/329.
21) منبع مذکور/جلد اول/416 . 
22) پاسبان شب، شبگرد، حارس، نگهبان شب. (ب)
23) گر.
24) مبنع مذکور/جلد اول/415. 
25) احوال جمع مکسرحال و حال تابش فیض الهی در قلب است. 
26) منبع مذکور /جلد دوم/ 733. 
27) زوجه پیامبر و دختر عمر است. 
28) منبع مذکور/جلد دوم/734
29) منبع مذکور/جلد دوم/734. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:7.xml">الف: محمّد بن جریر طبری (225،224 -310 هـ ق)</a><a class="folder" href="w:html:24.xml">ب: حکیم ابوالقاسم فردوس (329-411 هـ ق)</a><a class="folder" href="w:html:30.xml">ج: شیخ ابو اسحق کازرونی (352-426 هـ ق)</a><a class="folder" href="w:html:37.xml">د- ابوسعید ابو