د فقیران و دربندیان اقتصادی را از زیر فشار تنگدستی و محرومیّت برهانند.
یکی از شیوه‌های معامله سلف صالح امت این است که، به سود اندک و معامله بسیار قانع بودند تا محرومان نیز از قدرت خرید بهره‎مند شوند: علی در بازار کوفه می‌گردید و می‎گفت: «ای مردمان سود اندک را رد می‌کنید که از بسیار بیفتید»(13) .
عمر(رض) گفت: «بازرگانان، اول روز آخرت را بگذارد و پس از آن دنیا را»(14) .
عبدالرحمن بن عوف(15)  را پرسیدند: «توانگری تو از چیست؟ گفت: سود اندک را رد نکنم» .(16)
باید در سیستم اقتصاد خانواده، از دو صفت خطرناک دوری کرد، استکبار و اتراف: استکبار آدمی را وادار می‌کند که خود را از همه بالاتر و بهتر ببیند و بالانشینی و غرور، خصلت همیشگی مستکبر است و کلیّه نشست و برخاست‎ها و اعمال روزانه او نشان آشکاری از استکبار می‌باشد چنانچه اشیاء نیکو و ارزان قیمت را نمی‎خرد و همیشه می‌خواهد جایگاهش بالاتر از دیگران باشد.

اتراف
خوشگذرانی و عیاشی و ریخت و پاشها، صفات ممّیزۀ اتراف هستند قرآن مجید در این باره می‎فرماید:
﴿وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِکَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا﴾ (الإسراء: 16). «هرگاه بخواهیم سرزمینی آباد را نابود کنیم، به گروه مُترف (خوشگذران و سردمدار) فرمان می‌دهیم (که خود را اصلاح کنند) (متأسفانه) به فسق و بدکاری می‌پردازند و کلمه عذاب تحقّق می‌یابد و بخوبی نابودشان می‌گردانیم»، خانواده و جامعه‎ای که اقتصادشان بر مبنای اتراف قرار می‎گیرد، دخلها و خرجها با هم مطابقت نمی‎کنند و در ازدواجها، دعوت‎ها، جشنها، خریدها، فروشها به تجمّل گرایی روی می‌آورند و ظاهر سازیها بر آنان چیره می‌گردد، و از حدّ اعتدال خارج می‌شوند و راه افراط و تفریط و اسراف و تبذیر را پیش می‎گیرند!... 
------------------------------------------------------------
1) منبع مذکور/ جلد اول/ 162
2) یعنی از مقدار زکوة بیشتر می دادند. 
3) زن و فرزند و کسی که مخارج زندگیش به عهدۀ شخص است. 
4) منبع مذکور/162. 
5) مردان پاک و خالص. 
6) به زکوة اکتفا می کردند. 
7) منبع مذکور/ 163.
8) کثافتها و چرکها. 
9) نگهداری. 
10) منبع مذکور/163.
11) مدارا و مهربانی.
12) منبع مذکور/ جلد اول/163..
13) از سود بسیار محروم شوید
14) منبع مذکور/ 280.
15) از صحابه رسول خداست .
16)  منبع مذکور/280.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:76.txt">الف: مسعود سعد سلمان (438- 440- 515)</a><a class="text" href="w:text:77.txt">ب: شهاب الدّین ابوالقاسم احمد سمعانی (487- 534- هـ ق)</a><a class="folder" href="w:html:78.xml">سنایی غزنوی (463، 473 -535)</a><a class="text" href="w:text:85.txt">شیخ الإسلام احمد جام (440-536)</a><a class="text" href="w:text:86.txt">ادیب صابر (وفات بین 538 و 542 هـ ق)</a><a class="text" href="w:text:87.txt">عثمان مختاری (تولد بین سالهای 469 و 458 – وفات بین سالهای 512 و 548).</a><a class="text" href="w:text:88.txt">رشید الدین وطواط (476-573 هـ. ق)</a><a class="text" href="w:text:89.txt">قطب الدین ابوالمظفّر ( قرن ششم)</a></body></html>مسعود سعد سلمان شاعر قصیده سرای بلند آوازه نیمه دوم قرن پنجم و اوائل قرن ششم هجری است که قصائد «حبسیات» او به علت احساس‎ها و عواطف زیاد و کششهای روحی و روانی منبعث از تحمّل زجر و فشار در زندانهای مخوف سه قلعه دهک، سور و نای از جاذبه‎های مخصوصی برخوردارند، خلفای راشدین را پیشتازان عدالت و سنگر سازان میدانهای معرفت می‎داند:
1- ستایش (منصور بن سعید) به صدق ابوبکر و علم علی
در مدح (منصور بن سعید) چهره ممدوح را این چنین می‌آراید:
بزرگا سزد گر کنی افتخار                که بی شک جهان را تویی مُفتخَر
ترا صدق بوبکر و علم علی                   ترا فضل عثمان و عدل عمر
تویی در تن سرفرازان روان                   تویی در سر کامکاری بَصَر(1) 
(قصائد/201)
2- ستایش (امیر محمود غزنوی) به شجاعت علی و سیره عمر
در ستایش «امیر محمود غزنوی» که به سلطان غازی مشهور بود شجاعت او را به علی، و سیره و روش او را به عمر تشبیه می‌کند و الحق در بیان سخن و بکار گیری مفاهیم و معانی چیره دست و استاد است:
مطلع قصیده:
هوای دوست مرا در جهان سمر دارد                            به هر دیار ز من قصّه دگر دارد
بتا نگارا برهجر دستیار مباش                             از آنکه هجر سر شور و رای شر دارد
امیر غازی محمود سیف دولت کو                           شجاعت علی و سیرت عمر دارد
خجسته دولت او را یکی درخت شناس           که عدل، شاخ و هنر، برگ وجود، بردارد
قصيده: (88)
در مدح «علاء الدولة سلطان مسعود» مسعود را تمثیلی گویای خردی از قدرت حیدر و عدل عُمَر می‎داند:
مسعود خسروی که سعادت به پیش او       هر گه که قصد عزم کند راهبر شود
شاهی که گر بیان دهد اخلاق او خرد         فهرست بأس حیدر و عدل عمر شود
قصيده: (126).
مسعود که سالها، تازیانۀ بی عدالتی و حبس و نفی بلد را آزموده است به آزادگان و انسان دوستان مهر می‌ورزد و آزاد شدن خود را از زندان، تازه شدن «عدل عمر» به حساب می‎آورد:
بریده نیست امید خلاصی و راحت من          در این زمانه که تازه شده‎ست عدل عُمَر
قصيده: (158).
3- شعر زیبای حکیم سنائی و قرآن گزیده عثمان
در قصیدۀ با شکوه و زیبایی به روانی آب زلال و به درخشندگی مروارید صدف که در ستایش حکیم «سنائی غزنوی» سروده است شعر زیبا و بلیغ او را در خط السیر راهنمایی و ارشاد، چون قرآن (نُبی) گزیده عثمان می‎داند:
آنچه در طبع خلق، طبع تو کرد          در چمن ابرهای نیسان کرد
و آنچه در راه گوش شعر تو راند     در صدف قطره‎های باران کرد
چون بدید این رهی(2)  که گفتۀ تو      کافران را همی مسلمان کرد
کرد شعر جمیل تو جمله             چون نُبی(3)  را گزیده عثمان کرد
(قصيده: 732).
4- صولت ممدوح، حیدری و خنجرش ذوالفقار است
در قصیدۀ دل انگیزی صولت ممدوح را حیدری و شیوۀ شکافتن خنجرش را عادت و رسم ذوالفقار می‌شمارد:
ای بزرگی که باغ را دی را        شاخ بأس(4)  تو فتح بار آوَرد
تیغ تیز تو در مصاف عدو        شرک را تا به حشر کار آورد
حیدری صولتی و خنجرتو       عادت و رسم ذوالفقار آورد
(قصيده: 589).
در ادبیات فارسی هرجا اسمی از رستم است، رخش تداعی می‎شود و هرجا نام علی است، ذوالفقار به یاد می‎آید و بالعکس! در قصیده‎ای در مدح سلطان مسعود در بیتی، صنعت مراعات نظیر(5)  زیبا به کار برده شده است:
ای رستم نبرد بران سوی رزم رخش        وی حیدر زمانه بر آهنج(6) ذوالفقار
باز گوید:
تو حیدری نبردی و در صف کارزار               اندر کف تو خنجر تو ذوالفقار باد
(قصيده: 87).
5- علی قهرمان فتح، خیبر گیر و علمدار نصرت
علی قهرمان فتح خیبر و علمدار نصرت وپیروزی است، مسعود سعد در ابیات زیادی ممدوح خود را به فاتح خیبر تشبیه می‎کند.
دست او تیغی کشید اندر مصاف           کان به خیبر قبضۀ حیدر کشید
بر کشید او تیغ تیز دین فزای                     از برای دین پیغمبر کشید
(قصيده: 115).
در قصیده‎ای در مدح «بهرام شاه» این چنین ممدوحش را می‎ستاید:
شاه را مانست روز رزم تفّ نبرد          اندر آن ساعت که حیدر قلعه خیبر گرفت
-------------------------------------------------------
1) دیوان مسعود سعد سلم