، هر لحظه که میخواستند دربارة آن همه جور و جفا که از یغماگران تیول میدیدند اندیشه نمایند، و زندگی وحشتناک آینده را در ضمیر خود مجسم سازند، فوراً کشیشان و رجال پرعاطفة دینی بسراغ آنان شتافته، و با زبان نرم و لطیف میگفتند: ای برادران! و ای فرزندان گرامی! اگر کسی بصورت راستت یک ضربه سیلی نواخت گونة چپ را نیز از وی دریغ مدار، و هر کس روپوشت را برد پیراهن را نیز باو واگذار. و همینطور کشیشان دین ساز و رجال کلیسا پرداز بنام دین در میان ملت براه افتاده اعصاب مردم را از انقلاب برعلیه ستمکاران فرسوده و از احساس درک رنج غافل میساختند، و با یادآوری نعمتهای اخروی که بگمان آنان خدا برای کسانیکه در برابر ستم و ستمکار صبر کنند و بشقاوت و بیرحمی آنان رضایت بدهند و عده داده، خونگرم ملت را تخدیر و از بروز انقلاب و اظهار ناراحتی جلوگیری مینمودند، و هر وقت که این وعده ها و آرزوهای دور و دراز بهشتی کارگر نبود حربة تهدید را بکار میانداختند، فاش میگفتند که هر کس نسبت به تیولگر و آقا بالاسرش نافرمان شود مانند این است که با خدا و کلیسا و رجال دین و رهبران کلیسا نافرمانی کرده است.
در اینجا باید بگوئیم که خود کلیسا نیز از بزرگترین بهره برداران و از با نفوذترین غارتگران نظام شوم تیول بود، میلیونها برده در اختیار داشت که بحساب کلیسا در مزارع کشاورزی بکار گماشته میشدند. بنابراين، خیلی ساده و طبیعی بود که کلیسا نیز مانند یک قیصر با نفوذ در صف قیصرها و اشراف قرار گرفته و برعلیه مردم رنجبر و ملت زجردیده قیام کند، زیرا که همة مالکین تیول سپاه واحد و اردوی مشترکی را تشکیل داده، و برعلیه ملت ستم کشیده میجنگیدند، و بهمین دلیل روزی که انقلاب بپا شد و انقلابیون پیروز شدند، بر هیچ یک از خونخواران رحم نکردند، اشراف غارتگر و قیصرهای بی انصاف و رجال بیدین کلیسا در قانون کمیته انقلاب یکسان اعلام گردیدند. و هرگاه تطمیع و تهدید و وعده و عید مؤثر نبود عقوبتها و شکنجه های ضدانسانی برعلیه ستمدیدگان بکار میرفت، و بنام خروج بر دین و باتهام بیدینی و بی اعتنائی با قوانین خدا مردم را تأدیب میکردند، و بهمین دلیل در کشور روسیه دین دشمن سرسخت ملت بشمار میآمد، و در آن محیط تیره این گفتار کارل مارکس که میگفت: دین افیون ملتها است، خریداران زیادی پیدا کرد، و روی همین اصل کمونیستها در ممالک مشرق زمین مسلمان نشین بروش و رفتار یک عده روحانی نمایان حرفه ای منحرف از دین، اشاره میکنند که در کسب خوشنودی صاحبان نفوذ همت گماشته اند، و برای خوشنودی ستمگرانی که دائم برعلیه ملتهای رنجدیده قیام و با قدرت خائنانه خود تیشه بر ریشة آنان میزنند، دائم با زبان چرب و نرم ملتها را بهوای بهشتی که بگمان آنان خداوند برای صابران بر ظلم و ستم آماده کرده امیدوار میسازند، تا جنایتکاران و سیه دلان از لذتهای دنیا و از حقوق ستمدیدگان حداکثر استفاده را ببرند.
مثلاً کمونیستها بعضی از رجال جامع ازهر عصر ملک فاروق را برخ مردم میکشند که این روحانی نمایان تبهکار بیک رشته کارهای ناستوده اقدام میکردند؛
1- دست ملک فاروق جفاکار را میبوسیدند.
2- در پیشگاه ستمکارش پیشانی چاکری بر آستان میسودند. 
3- او را ظل اللّه میخواندند. 
4- همه جا و همه وقت برای وجودش از خدا عافیت طلب میکردند. 
5- و با میل خود آیات قرآن کریم را بنفع ملک فاروق و همراهانش تأویل مینمودند.
6- برای خوشنودی او آثار و تعالیم گرانبهای اسلام را پایمال میکردند. 
7- بدین وسیله قدرت و نفوذ و مقام او را در میان ملت استوارتر میساختند، و از انقلاب توده های زحمتکش برعلیه فاروق یغماگر جلوگیری مینمودند. 
8- کسانی را که بر ملک فاروق و همراهانش اعتراض میکردند خارج از دین و یاغی بر فرامین خدا میخواندند. سپس کمونیستها باین حقیقت یک شبهة دیگری را اضافه میکنند که خلاصة مفهومش این است که خود اسلام باین کار ناستوده دستور میدهد، و روح این دین با اینگونه نابسامانیها کاملاً سازگار است، میگویند که بیان قرآن کریم این است که (‏ وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ)(سورة نساء، آية 32) «آرزوی فضیلت هائی را که خدا برای بعضیها بیش از دیگران داده در سر نپرورانید»، و نیز میگوید: (‏ وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى ‏)(طـه:131) «بآن نعمتهای شاداب و آن پیروزی های زودگذر دنیا که برای آزمایش گروه نافرمان در اختیار آنان قرار داده ایم چشم ندوزید، زیرا که روزی پروردگار و نعمت بیپایانش بهتر و جاویدان تر است». بنابراين، اسلام نیز مانند سایر ادیان افيونی است برای تخدیر اعصاب ملتهای زحمتکش.
تا اینجا خلاصة داستان شبهة کمونیستها بود که بیان شد و لیکن شبهة دیگری هم هست که ما میخواهیم بیان کنیم:
میخواهیم اندکی در این باره گفتگو کنیم که آیا این روش ننگین که از یکعدة روحانی نمایان حرفه ای سرمیزند از اصول آسمانی اسلام است؟ آیا واقعاً اسلام این رفتار خائنانه را بآنان آموخته است؟ و یا اینکه اینگونه اعمال خود دلیل بر بیدینی این مردمان حرفه ای است؟ دلیل براین است که آنان از دین صحیح و راه راست روگردانند، مثل آنان نیز مثل سایر شعرای مزدور و نویسندگان و گویندگان خائن است که همیشه پیشانی بندگی را در پیشگاه یغماگران ناموس بشریت بخاک مذلت میمالند، و همه جا سعادت و کرامت خود را با شقاوت و تبهکاری آنان آلوده میسازند، تا بدین وسیله بتوانند ته کاسة آنان را بلیسند و از لذتهای زودگذر خوان نامشروع دزدان آدمیت لقمة بردارند.
آری، من یقین دارم که جرم و گناه این دین فروشان حرفه ای و این مردان روحانی نما بمراتب بزرگتر و بدتر از جرم و جنایاتی است که خائنان و مزدوران دیگر مرتکب میشوند. و بیش از آن فجایعی است که از شعرا و نویسندگان و چاکران رسمی اجانب سرمیزند، زیرا که در دست آنان کتاب خداست، هر صبح و شام آیات قرآنکریم را تلاوت میکنند و بهتر از دیگران بحقیقت دین اسلام آشنائی دارند، و موقیعت مسئولیت خود را از همه بهتر درک مکنند، و با وجود این آیات و احکام خدا را بثمن بخس میفروشند، و از سود این معامله لقمة نانی میخورند که خمیرش را با خون دل مردم بینوا سرشته اند، قرآنکریم دربارة این پست فطرتان میفرماید: (أُولَئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ)(سورة بقره، آية 174) «آنان انباشته نمیکنند در شکمهای خود جز آتش سوزان را» و لیکن من باز تکرار میکنم و فاش میگویم: و از گفتة خود دلشادم که در اسلام طبقة ممتازی بنام رجال دین وجود ندارد و مسلماً هرآنچه این رجال حرفه ای میگویند: دلیل بر علیه اسلام نیست، و هرگز روش خائنانة آنان را بحساب اسلام نمیتوان آورد.
جان، مطلب این است که بزرگترین مصیبت ملت مسلمان از نادانی و ناآشنائی از حقیقت دین خود پدید آمده، در صو