یم، و چون امروز پیامبر اسلام و یارانش در اجتماع ما نیستند دیگر رسیدن بآن مقام برای ما ممکن نیست، و بعبارت دیگر: اسلام یک رشته اخلاق شخصی و بسته بوجود پیامبر و یارانش بود و با رفتن آنان آن اخلاق هم نابود گردید.
در پاسخ میگوئیم: این سخن کاملاً غلط است، زیرا آن اسلامیکه سیزده قرن پیش در اداره سیاسیت دولت و نظام اقتصادی و روابط اجتماعی معجزه حساب میشد، پس از گذشت این تاریک زمان و پس از اندوختن تجربه های فراوان در تاریخ بشریت باز امروز در اکثر نقاط جهان در حدود قدرت خود هم اکنون بکار پرداخته است. بنابراين، اگر امروز نخواهیم اسلام را در محیط واقعی زندگی قطع نظر از شخصیت های بزرگ اخلاقی اجرا کنیم (اگرچه اسلام دربارة اخلاق بشر عنایت مخصوصی دارد و هیچوقت در میان تهذیب اخلاق و اجرای عملی فرقی قائل نیست) ما هرگز بآن جنبش ناگهانی معجزآسا که آنروز عربهای مسلمان سر زد نیاز نخواهیم داشت، زیرا که آنان در صدر اسلام هیچ تجربه نداشتند، وقتیکه اسلام را دیدند مانند قحطی زدگان که چشمشان بسفرة الوان پر از غذاهای گوناگون بیفتد هجوم آوردند، در آن محیط تاریک که درندگان استعمار اخلاق و ناموس بشریت را بغارت میبردند ناگهان ستارة درخشان اسلام را دیدند و بدون هیچگونه ملاحظه در اطرافش گرد آمدند.
اما ما که مانند آنان نیستیم، گذشت زمان و تجربه های فراوان روز بروز ما را بحقیقت اسلام نزدیکتر و آشناتر ساخته، بطوریکه امروز نزدیکتر از مردم دیروز شده ایم، و آن سعی و کوششی که برای رسیدن باین هدف عالی لازم است امروز آسانتر انجام میگیرد.
در اینجا لازم است که برای روشن شدن مطلب بعضی نمونه هائی را از گوشه و کنار جهان ارائه بدهیم.
1- مثلاً: آن ملتهائیکه زمامداران خود را در دنیای کنونی با انتخاب عمومی تعیین میکنند و هر وقت از آنان انحرافی دیدند باظهار انزجار و تنفر خود وادار باستعفا مینمایند. از جهات عملی نزدیکتر و شبیه تر بصورت حکومت مسلمانان صدر اسلام است، و همین عمل در زمان خلافت ابوبکر و عمر -رضي الله عنهما- یکی از معجزات اسلام شمرده میشد، اما امروز که وسائل از هر جهت آماده تر است دیگر احتیاجی بچشیدن تجربه های تلخ و شیرین نیست، اگر بخواهیم در دسترس ما قرار دارد، و لیکن متأسفانه آن تخم آزادی را که ما کاشتیم محصولش را دیگران برداشتند و بنفع خود بکار انداختند، زحمت کشیدیم و نتیجه را آنان بردند، اکنون من نمیدانم اینگونه آزادی را از طریق تقلید انگلیس و امریکا بدست بیاوریم ممکن و در کام ما شیرین تر است؟، پس چرا هنگامیکه بنام اسلام مطالبه میکنیم از تحصیلش عاجزیم؟!!. در صورتیکه دوست و دشمن میدانند آزادی میوة اسلام بوده و در هر فصلی موجود است.
2- تضمین و تأمین احتیاجات کارمندان دولت و کارکنان مؤسسات ملی و شخصی یک قانون نوپدیدی نیست، بلکه آن نیز یکی از قوانین درخشانی است که خود پیامبر اسلام ص تصویب کرده است، و در قرن بیستم زمامداران حزب کمونیست آن را باجرا گذاشته اند. «اگرچه کمونیستها با زور سرنیزه و فشار دیکتاتوری اجرا نمودند، و لیکن اسلام بدون اعمال زور و ابراز قدرت دیکتاتوری و با کمال آزادی آن را میخواست». بنابراين، اگر بخواهیم این قانون را اجرا کنیم بدون مانع و در دسترس ما است، در اینصورت نمیدانم چرا باید از دولتهای کمونیستی یاد بگیریم و بنام قانون کمونیست اجرا کنیم؟ و بنام اسلام نگیریم؟ و بنام اینکه یکی از قوانین متین اسلام است بکار نبریم، آخر چه عیبی دارد که بنام اسلام و بعنوان مسلمان عمل کنیم، و مانند تشنه گانی نباشیم که کوزه پر از آب گوارا بدست در اطراف دشت و بیابان دنبال سراب میگردند.
پس بخوبی پیداست که تجربه های اندوختة بشریت امروز ما را بیش از پیش بقانون نظام اسلام نزدیکتر ساخته، گرچه آنطور که باید و شاید هنوز دست ما بدامن اسلام کامل نرسیده است، و با این حساب چه خوب بود که میدانستیم چرا وقتیکه این نظام درخشان از راه اروپا وارد و بنام قانون اروپائی اجرا میگردد، در نظر مردم یک نظام عملی و قابل اجرا است!! و اما هر وقتیکه بنام اسلام اجرا میشود یک نظام خیالی و غیرقابل اجر اعلام میگردد. آیا داستان یک بام و دو هوا قانونی است که در پارلمان تمدن امروز تازه بتصویب رسیده و ما خبر نداریم؟
و خلاصة این مسئله باید اینطور مطرح شود که آیا این نظم اجتماعی و اقتصادی و سیاسی در اصل ممکن و قابل اجراست یا نه؟ پس اگر در هر نظامی ممکن و قابل اجرا میباشد چرا در نظام اسلام نباشد؟ در صورتیکه اسلام یگانه نظامی است که تاکنون عملاً این قوانین را در جهان اجرا کرده است، و با توجه کامل معلوم است که آن یاوه سرائیها که کمونیستها و دوستانشان در این باره ابراز میکنند بی اندازه غلط و بی ارزش است، آنان معتقدند که نظام نوظهور امروزی در همه جا براساس علمی پی ریزی شده، برخلاف نظام اسلام که براساس عواطف و احساسات انسانی استوار گردیده. بدیهی است که کنترل احساسات و عواطف در این مورد بسیار مشکل است، زیرا که خردمندان جهان بخوبی میدانند که قوانین اسلام هرگز با عواطف گرم و احساسات زودگذر سازگار نیست، مثلاًَ زمامداران اسلام هنگامیکه در کاری با مردم مشورت میکردند و جنبة فقهی و قانونی موضوع را از همه جهات مورد شور و تفسیر قرار میدادند، نه در عالم خواب و خیال بودند و نه باحساسات گرم مردم اعتماد میکردند، بلکه با کمال دقت میخواستند قانون را دربارة همگان یکسان اجرا نمایند.
آری، روح مطلب این است که اسلام همیشه نمیخواهد در اداره کردن اجتماع بشر فقط بقانون تکیه کند، بلکه با وجود اینکه قانون تصویب میکند بتهذیب نفوس و پاکیزگی اجتماع بیش از پیش ارزش قائل است، تا بلکه افراد بتوانند در محیط ما فوق قانون زیست نمایند، و همیشه قانون از نظر اخلاقی در مقابل عمل انجام شده قرار بگیرد، هر وقتکه اجتماع بخواهد قانونی را اجرا کند با فرمان ضمیر و فرماندهی داخل نفوس اجرا نماید، نه از ترس قدرت و نفوذ زمامدار فقط، و اتفاقاً این سیاست پاکترین و حکیمانه ترین سیاستی است که میتوان در عالم بشریت بکار بست، و واضح است که باین ترتیب قانون همیشه زنده و آماده است، و در همه وقت و همه جا قابل اجرا است، بدون اینکه باحساسات و عواطف مردم تکیه داشته باشد، شگفت آور است. بعضی از نویسندگان عصرحاضر چنین گمان میکنند که با القاءٍ اینگونه شبهه ها مسلمانان را بیش از پیش در بن بست قرار میدهند. و بهمین جهت هر وقتیکه با رهبران فکری اسلام روبرو میشوند میگویند که از زمان خلافت عمر بن خطاب (رض) با ما سخن نگوئید، زیرا که آن عصر دیگر در تاریخ تکرار نخواهد شد. و بدیهی است که اینگونه شبهه ها از کمال بدفکری و سبک مغزی است، زیرا که هرگز با شخص عمر (رض) و مانندش کاری نداریم، اگرچه اینگونه شخصیتها خود از دست پروردگان اسلام و از بارزترین نمونه های تربیت اسلامی بودند، لیکن همیشه ما بقوانین اسلام نظر داریم و باسلاح برنده بسراغ دشمن میرویم، مثلاً در زمان خل