ی که اسلام بمرد داده بود برای او چنین تسلطی نبخشید، همان استقلالی که هنوزهم فراموش نمیکنیم، عقب افتاده و خیلی ابتدائی و فقط بدرد اجتماع کشاورزی میخورد، من که فساد این ادعاها را در کتابهای قبل از اینم بیان کرده ام و نباید تکرار کنم، و لکن توضیح بیشتر که گناه نیست.
واقعاً آن استقلال اقتصادی که زن امروز غربی را بنشاط آورده و ناچارش کرده که از دین و اخلاق و آداب و رسوم خود دست بردارد، یک قضیة روشن و مسلم بود در نظام اسلامی، اینکه احتیاج به تلاش و کوشش و داد و فریاد ندارد، با فرق اینکه هرگز فاسدکردن خانواده را دربر نداشت، و آن برنامة کاریکه زن غربی را باجباراقتصادی واداشته و مجبورش کرده که دست از آداب و رسوم و اخلاق خود بردارد «تا نانی بکف آرد و بغفلت بخورد» این هم حقی است که اسلام از روز اول بزن بخشیده، بدون اینکه مجبورش کند که از اخلاق و آداب و رسوم دست بردارد و بطوفان رسوائی گرفتار شود، و بدون اینکه از زن و یا از مرد این رسوائی را بپذیرد.
این راز هم فراموش نشود که اسلام هرگز روابط خانواده را برپایة استقلال و یا عدم استقلال اقتصادی پی ریزی نکرده، و همچنین برپایة کارکردن و نکردن زن استوار نساخت، بلکه این سازمان را فقط برپایة فطرت بنا نهاد، و همه میدانیم که فطرت هم تغییرناپذیر است.
اسلام علی رغم اینکه بزن استقلال اقتصادی کامل داد، و علی رغم اینکه مقرر داشت که در وقت ضرورت بمیان اجتماع بیاید و کار کند و رفع نیاز نماید، تشکیل خانواده را بر این اساس بنا نهاد که زن، زن است نه مرد که باید وظیفه فطری زنانه را بعهده بگیرد، و از جهت روانی و عصبی با این وظیفه رنگ بپذیرد و در این رشته تخصص پیدا کند، نیروی زندگانی را در این میدان بکار اندازد، نشاط خود را در این صحنه مبذول بدارد، و سپس آن را مراعات کند، یعنی: نتایج کارنامة خود را بپروراند و با این نتایج یک فضای سرشار از عاطفه و احساس نشان بدهد که همه را حفظ کرده و باهم مربوط بسازد، و در مقابل این وظیفة خطیر مرد را هم وادار ساخته که مخارج زندگی او را تأمین نماید، نه اینکه حق استقلال اقتصادی را از وی سلب کند، به بهانه اینکه کفیل زندگی او است و نه اینکه حق کار و کوشش را بهنگام ضرورت از وی بگیرد، «خواه ضرورت فردی باشد و یا ضرورت اجتماعی» به بهانه ای اینکه بار زندگی زن بدوش او است، اشتباه نشود این کفالت برای آنست که فکر و اعصاب زن که تن بازدواج میدهد و در آغوش مردی قرار میگیرد، برای تأمین مخارج زندگی روزانه مشغول و فرسوده نگردد تا بتواند نیروی خود را در انجام وظایف مهم مادری بسیج کند و نورسان باغ بشریت را در دامان مهر و محبت خود بپروراند، و حال آنکه در این میان مرد نیز برای تولیدات مادی و حفظ و حراست آن همت میگمارد، و در آن کار تخصص مییابد و نیروی خود را برای اداره آن بسیج میکند.
بلی، دنیای جدید غرب بحکم شرایط زمان و مکان خود و یا بفرمان انحرافات خود از شنیدن این ندای فطری سر باز میزند و از تنظیم طبیعی دست برمیدارد، و چنان میپندارد که باید بزودی روابط خانواده را بدست قهرمان تطور بسپارد و وضع زن را هرچه زودتر دگرگون سازد و پیش ببرد، بلکه چنان میپندارد که میتواند هستی زن را از داخل بتطور درآورد تا از آن یک مخلوق نوظهوری بسازد که متطور باشد، موجودی باشد غیر از موجود (عصرهای جهالت) مخلوقی باشد کاملاً از هر حیث با مرد (برابر).
خوب، بعد از این همه تلاش و کوشش، بعد از این همه داد و فریاد و بعد از این همه بگو و بشنو، نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که دیدی طوفان تطور عالمی را فرا گرفت و فرو کوبید. بلی، هرچه بود باید بگذاریم و بگذریم و شهادت علم را گوش کنیم، گرچه آن نیز پارة از شهادت قرن بیستم است.
الکسیس کاریل در کتابش «انسان موجود ناشناخته» میگوید: اختلاف موجود بین زن و مرد از تشکیلات مخصوص اعضاء تناسلی نیست، و از وجود رحم و بارداری و از راه تعلیم و تربیت پدید نیامده، بخاطر اینکه خود همین اختلاف دارای یک خاصیت طبیعی است که بیش از این ارزش و اهمیت دارد، آن در حقیقت از پیدایش همة بافتهای بدن و از تلقیح همة جسم با مواد شیمیائی مخصوصی که بوسیلة تخمدان ها انجام میگیرد پدید میآید، و در حقیقت جهل و پی نبردن باین حقایق ذاتی و گوهری طرفداران عالم زنان را باین عقیده واداشته که بگویند: لازم است که جسم مرد و زن هردو یکنوع تعلیم ببیند و یک نوع قدرت بیابند، و در کارها مسئولیت های مشابهی را بعهده بگیرند، و حال آنکه حقیقت غیر از این است، واقعیت این است که زن از نظر ساختمان جسمانی اختلاف فراوانی با مرد دارد، زیرا هر سلولی از سلولهای جسمش تابع و پیرو جنس خودش است، وخود این کار نسبت باعضاءٍ بدن زن صحیح است، بخصوص نسبت بدستگاه عصبی او. آخر بدیهی است که قوانین فزیولوژی که قابل نرمش نیست، در مقابل حوادث که قابل انعطاف نیست، کار و نظام آن عیناً مانند کار و نظام این منظومة شمسی است، هرگز ممکن نیست که خواسته های انسانی را در جای آن قرار بدهیم، و از اینجا است که ما مجبوریم همین قوانین را در بست بپذیریم، و راهی هم جز پذیرش نداریم.
پس بنابراین، زنان نیز بناچار باید بنمو اهلیت و قابلیت خود بپردازند تا برخلاف جریان طبیعت خود رفتار ننمایند، بدون اینکه تقلید از مردان کنند، بوظیفه ای بپردازند که شایسته سرشت آنها است، زیرا دور زنان در پیش برد تمدن درخشان تر از دور مردان است، بر آنان واجب است که از انجام وظیفه مخصوص خود شانه خالی نکنند و بکار خود بپردازند، و در هرصورت چنان پیداست که فقط زنان در میان پستانداران تنها موجودی هستند که پس از یک و یا دو بار زائیدن بنمو کامل میرسند، چنانکه آن عده از زنان که نازا هستند، توازن کامل ندارند، آنطور که مادران دارند تا کجا رسد که بگوئیم: قدرت عصبی آنان بیش از قدرت عصبی مادران است. جان، سخن این است که وجود جنین که دستگاه وجودش در میان وجود زن بعلت کوچکی جسمش و بعلت اینکه پارة از خصوصیات دستگاه وجود پدر در آن هست، اختلاف فاحش با وجود مادر دارد و در هستی مادر اثر فراوان میگذارد.
واقعاً که اهمیت وظیفة بارداری و زاییدن نسبت به مادر تا امروز به اندازة کافی روشن نشده است، و با اینکه این وظیفه برای به کمال رسیدن نمو زن لازم است بازهم مجهول مانده، و از اینجا است میگوئیم که از بی ارزشی و کوتاهی فکر است که زن را طوری بپرورانیم که به وظیفة مادری با دیدة بدبینی بنگرد، روی این حساب لازم است که دوشیزگان تخصصی را در کارهای عقلی و مادری بخود تلقین کنند، و همچنین در نهاد خود آرزوهای پسرانه را نپرورانند، و واجب است که مربیان دائم تلاش و همت خود را برای یاددادن خصایص عضوی و عقلی در دختران و پسران بکار ببرند و وظایف طبیعی آنان را تدریس نمایند، زیرا در اینجا یک رشته اختلافات عمیقی است میان دو جنس که باید هریک بوظیفة خود عمل کند، و بهمین جهت ناچاریم این اختلافات را در ایجاد یک عالم متمدن حساب کنیم، بازهم در صفحة 368 میگوید: آی