سجوی دلالت ارقام آمارها هستند تا ببینند که حالات نازائی در میان زنان کارگر چه اندازه پیشرفت میکند؟ و ناتوانی در شیردادن بخاطر خشکیدن پستان و نارسائی اعضاء مخصوص بوظایف مادری تا چه حدی گسترش مییابد؟
این شهادت علم است و یا نترس و بگو: شهادت فطرت است حقاً که فطرت یک سخن روشن و موزونی میگوید، میگوید: سزاوار است که زن، زن باشد و سزاوار است که بوظیفه اولی خود قیام کند، همان وظیفة پاک با ارزش و روحانی، و بجز آن هیچ وظیفه ای را بعهده نگیرد، اگرچه هم بتواند و هم بهتر بتواند و اگرچه هم مردان قوی بازو از انجام آن عاجز بمانند، درست است که زن میتواند آن را انجام بدهد، و لکن وظیفة او نیست و بلکه بصلاح او هم نیست، درست مانند زنی است که وظیفة خود را رها کند و وظیفة زن دیگر را بعهده بگیرد، چنانکه بصلاح نوع بشر نیست که وظیفة زن و مرد در آن مختل گردد، و یا ترکیب عضوی آنها برخلاف حقیقت باشد، و ترکیب روحی و عصبی آنها گرفتار عدم توازن گردد، و تنظیمات حکیمانة اسلام در باره تشکیلات خانواده براساس این فطرت است که هرگز تغییر نمیپذیرد، مگر در صورت انحراف از مدار خود، و این نابسامانیهای موجود همین نتایج انحراف است، چنانکه علم امروز آن را از دونفر پزشک مرد و زن روایت میکند.
و نکته مهم این است که اسلام در صورتیکه خود در اختصاص دادن زن با جریان طبیعی فطرت همگام است، این برنامه را یعنی: برنامه تنظم خود را هیچ صورتی برای سلب یا تحیر انسانیت زن وسیله قرار نداده است. بلی، اسلام این است و ما هم از اجتماعی سخن میگوئیم که روش و رفتارش مطابق با نظام اسلام باشد، از اجتماعی سخن نمیگوئیم که بیراهه میرود و درک کردن اسلام از آن دشوار است، و یا بکاربردن قدرت و نیروئی که اسلام در بعضی موارد حق مسلم مرد قرار داده امکان پذیر نیست و روح و نصوص اسلام را محترم نشمارد، همان روح و نصوصیکه با صدای روشن و رسا میگوید: با زنها خوشرفتاری کنید که شما باره تن یکدیگرید، با اهل و عیال خود خوشرفتاری کند که و بهترین شما خوشرفتارترین شما است، با اهل خود و من خوشرفتارترین شما هستم، با اهل خود، یعنی: با همسر خود.
سپس اسلام با اینکه زن را برای تشکیل خانواده اختصاص میدهد که نو باوگان باغ بشریت را بپروراند، در رأس این برنامه بخاطر این قرار نمیدهد که هستی او را تباه کند و یا در تنظیم زندگی بشریت و تنظیم اجتماع او را بحساب نیاورد. نه، نه، هرگز، اسلام با زن پیمان میبندد که یکی از مقدسات اسلام و مقدسات اجتماع اسلامی را نگهبانی کند، یعنی: کانون و تشکیلات خانواده را اداره نماید، زیرا این کانون بهترین پرورشگاهی است که کودک در آن تربیت مییابد و اخلاق و عقاید و قوانین اسلام بروح او زتزریق میگردد، و این خود یک وظیفة ارزشمند و بزرگی است که تمام قیافه های اجتماع آینده پیرو آنست، یعنی: با ارزش ترین برنامه ایست که اسلام برای پایدارساختن اجتماع بشریت در آن میکوشد و ادارة آن هم بعهده زن واگذار گردیده، زنی که متخصص و مخصوص انجام این وظیفه است، زنی که از نظر اسلام استراحت و آسایش خود را فقط در این کانون میتواند تأمین کند، و روی این اصل اعصاب خود را نباید در انجام وظایف دیگر که مخصوص او نیست فرسوده سازد، همان وظایفی که مرد هم میتواند انجام بدهد و بلکه مرد غیر از آنها را نمیتواند انجام بدهد، و مادام که زن این وظیفة مهم و سنگین را بعهده دارد اعصاب و هستی خود را در راه تأمین مخارج روزانه نباید تباه کند، و سپس نباید با داشتن این چنین رسالت خطیر وجود و اعصاب خود را در مبارزه و مسابقه با مرد در اجتماع بهدر بدهد، و حتی نباید خود را بنحوی همطر از مرد بگرداند که از انجام مأموریت خود باز بماند، و با این عمل خود را بجنس سومی تبدیل بکند که بدبخت و شقی و رو به نابودی باشد، و دائم برای تباه کردن خصایص خود قدم بردارد، و اما این فراغت خاطر و آسودگی خیالی که زن جدید غربی میکوشد گاهی با کار و کوشش در کارگاه ها، و گاهی با ایجاد باصطلاح نشاط در اجتماع، و گاه دیگر هم با راه انداختن سیل فساد در کاباره ها، و اما کن لهو و لعب و محافل شب نشینی ها و کاخهای جوانان وقت خود را در آن بگذراند آن یک فراغت و آسودگی مصنوعی است، در درجة اول از برپاساختن یک سلسله نظامهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی فاسد پدید آمده، و همچنین از توجیهات فاسد روحی و اخلاقی پیدا شده که سرانجام همة آنها بیک نکته برمیگردد، و آن تأخیرانداختن امر ازدواج و تولید نسل است، و پس از آن تقلیل دادن تعداد اطفال است که در نتیجة این فراغت مصنوعی، این فراغت منافی فطرت پدید میآید، و در دجة دوم: از یک گمان غلط و از یک ظن خطا پدید آمد که میگوید: غیر از مادر همه میتوانند تربیت کودک را بعهده بگیرند و مادر را از انجام وظیفة آزاد نماید که در نتیجه این فراغت مصنوعی، این فراغت منافی فطرت بوجود میآید.
واقعاً که از حق نباید گذشت، تربیت و پرورش کودک در پرورشگاه ها و کودکستان ها یک سلسله نسلهای بیمار و منحرف و ناقص الآدمیت بیرون میدهد، و سپس دخترانی را بدون مادری مصنوعی وادار میسازد، در صورتیکه از داشتن حق مادری واقعی محرومند، دخترانی که باید خود مادران حقیقی باشند و با دل سرشار از محبت و عاطفه کودک را تربیت کنند، مجبور کرده اند که با دل خالی از مهر و محبت و خالی از هرگونه عاطفه و بلکه با دلبر از دردی کودک بپرورانند، و بالاتر از آن وادار کرده اند که یک رشته حرکتهای قهرمانی دیوانه کننده و در عین حال بدون هدف انجام بدهند، مثلاً: زن کار میکند که پولی بدست آورد و حقوق مربی کودکستان و یا پرورشگاه را بپردازد تا از کودک وی سرپرستی نماید، و با این عمل دو گناه نابخشودنی را انجام میدهند، یکی کودکی را از آغوش مادر حقیقی دور میکنند، و دیگری دخترانی را که عهده دار اداره پرورشگاه ها هستند، از حق مسلم مادری محروم میسازند. عجباً کلکسیون بسیار تماشائی است از اختلالات زندگی، و این کلکسیون بدست نمیآید، مگر در قلة این تمدن ناپاک که جهان غرب در قرن بیستم آن را تمرین میکند، و اما اسلام آن کلمة خدا است، آن نور الهی است که بر زمین تابیده. هیهات که در این اختلالات قرار بگیرد تا مشاعر و وجدان دیوانة دیوانگان را از خود خوشنود و خوشحال بگرداند، حاشا که آلت دست دیوانگان شود و خود را وقف خودپرستان کند.
خوب، هم اکنون بقضیة چهارم و بیان آن میپردازیم، یعنی(‏ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاء) ، واقعاً که آن داستان اجتماع متشکل از مردان و زنان بسیار است، مردان و زنانیکه از یک اصل پدید آمده اند که خدا آفریده است، ما یک قسمت این قضیه را در گذشته بیان کردیم، وقتیکه روابط جنس مرد و زن را در میان اجتماع بررسی میکردیم، و همین الان حدیث خود را در خارج از مرز این روابط بپایان میرسانیم تا همة جهات آن را بدقت 