 تفصیل در علوم شیمیائی، طبیعی، نجوم، اتم شکافی و بمب سازی دارا نمیباشد؟ و حال آنکه وظیفة و هدف قرآنکریم این نیست، بلکه فقط وظیفة قرآنکریم این است که نموعلمی را همه جا و همه وقت طوری توجیه کند که بنفع فطرت و سازگار با فطرت باشد، و این همانست که امروز موجود است و ما می بینیم.
اینک قرآنکریم بنیروی معرفت اشاره کرده و میگوید: (‏ وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا)[بقره / 31]  «خدا به آدم (ابوالبشر) همة اسماء را یاد داد»، یعنی: نیروئی بخشید که توانست همه موجودات را بنام بشناسد، و همچنین بر وجوب آموختن علم اشاره کرده و خطاب به پیامبر اسلام صمیگوید: (‏ ‏‏‏ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ‏ 1خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ‏2 اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ‏3 الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ‏4 عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ‏5)«بخوان به [يمن‏] نام پروردگارت كه [سراسر هستى را] آفريد  * انسان را از خونپاره‏هاى بسته آفريد * بخوان و پروردگارت بس گرامى است * كسى كه [نوشتن‏] با قلم آموخت* به انسان آنچه را كه نمى‏دانست، آموخت‏». 
و سپس برای افراد انسان واجب کرده که آیات خدا را در فضای بی پایان هستی جستجو کنند و با آنها آشنا گردند، میگوید: (‏ إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاء فَأَحْيَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَيْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ‏)[بقره / 164] «واقعاً که در آفرینش آسمانها و زمین در اختلاف لیل و نهار (یعنی: گردش شب و روز) و در کشتی هائیکه در دریا بنفع مردم در حال حرکتند، و در آن آبیکه خدا از آسمان فرود آورده و زمین را پس از مرگش زنده گردانیده، و همة جنبندگان را در آن پخش نموده است، و در گردانیدن بادها از یک سوی بسوی دیگر و در ابرهائیکه در میان زمین و آسمان مسخرند، آیاتی و اشاراتی است برای آن ملتی که عقل خود بکار میزنند».
و همچنین راه رفتن و حرکت در روی زمین و جستجوکردن از روزی خداوند را واجب گردانیده است، میگوید: (‏ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِن رِّزْقِهِ)[ملک / 15] «این همان خدائی است که زمین را برای شما رام کرده که در نتیجه باید در طبقات روی زمین راه بروید و از رزق خدا بهره بگیرید».
و در سایة این همه توجیهات برای انسان اعلام کرد که آسمانها و زمین و موجوداتی را که آنها در دل خود جا داده اند و نیروهائی را که دارا هستند با فرمان خدا در تسخیر انسانند، میگوید: همة چیزهائی را که در زمین و آسمانها میباشند برای شما مسخر گردانید، پس بعهدة انسان است که برای تحقق بخشیدن باین تسخیر هم اکنون اقدام نماید، با علم و با آشناشدن بقوانین عالم هستی، همان قوانینی که خدای بزرگ بمقتضای آنها عالم هستی را حرکت میدهد و میگرداند، و همچنین بر عهدة انسان است که اجرا و تطبیق این قانون تسخیر را عملی سازد، باین ترتیب که در طبقات زمین راه برود و از روزی های بی دریغ خدا بهره بردارد.
و از این نقطة مرکزی و از این توجیه حکیمانه است که عقل بشر مسلمان آزادانه در فضای بی پایان این عالم هستی بگردش پرداخته است، همان عقلی که در عصرجاهلیت عرب مطلقاً بسوی هیچ علمی قدم برنمیداشت، تمام همتش این بود که مرتب شعر بسازد و شیرین و منظم و زیبا بسازد، و حد اکثر پارة حکمت ها و اندرزهای نظری و خصوصی را دارا باشد، همان عقلی که مدتها در عالم خیال آرمیده بود بیدار شد و آزاد گردید، و در عالم واقع و حقیقت بگردش پرداخت، و بزرگترین نهضت علمی را در تاریخ این سیارة خاکی ایجاد کرد، و برای آن بس است که مذهب تجربی را بوجود آورد که تمامی فتوحات عصرحاضر امروز مدیون آنست، و همة پیروزی های علمی براساس آن بنا گردیده است.
«بریفولت» در کتاب «بناء انسانیت» چنین میگوید: حقاً که علم بزرگترین ره آوردی بود که تمدن عرب بدنیای جدید ارمغان داد خوش ارمغانی بود، لکن میوه هایش دیررس بود، آن شخصیت و آن نبوغ علمی که فرهنگ عرب در اسپانیا بدنیا آورد در عهد جوانی آغاز نهضت نکرد، مگر پس از مدتی طولانی که دور از چشم این تمدن پشت پردة ظلمتها قرار گرفت و این تنها علم نبود که زندگی را بمحیط اروپا باز گردانید، بلکه علتهای موثر فراوان از آثار تمدن اسلامی هم اشعه های درخشان خود را از دور بسوی زندگی اروپا روانه ساختند، زیرا در اروپا یک جائی روشن، یک ناحیه شاداب و شکوفان یافت نمیشود، مگر اینکه بطور یقین میتوان اصل آن را با آثار فرهنگ اسلامی ارتباط داد، چون این آثار روشنترین و با ارزشترین چیزهائی است که در پیدایش این نیروی بزرگ عصر بچشم میخورد، هرکجا که قدم بگذاریم نیروئی است ممتاز، و ثابت و متولید از آثار فرهنگ اسلامی چشمها را خیره میسازد، و همچنین این آثار ارزنده در علوم طبیعی و روح بحث علمی بخوبی نمایان است و چشمگیر.
و باز همین نویسنده میگوید: آن بدهکاری که علم ما بعلم عرب دارد تنها در این نیست که کشفیات اعجاب انگیز و نظریه هائی نوظهوری را یاد ما دادند، بلکه دین و بدهکاری این علم بفرهنگ عربی، یعنی: فرهنگ اسلامی بیش از این و بزرگتر از این است، واقعاً که وجود علم امروز ما در گرو این فرهنگ است، زیرا همانطور که دیدیم عالم قدیم خالی از علم و معرفت بود و علم نجوم و علوم ریاضیات که نزد یونانیان بود یک رشته علوم اجنبی بود که از خارج بدیار خود وارد کرده و از دیگران فرا گرفته بودند، و در عین حال هیچگاه روز خوشی بخود ندید تا بتواند بطور کلی با فرهنگ یونانی آمیخته گردد. 
بلی، یونانیان مذاهب را بنظم و ترتیب انداختند و احکام را همگانی ساختند، نظریات فراوانی را وضع نمودند و راه های تفصیلی علم را روشن کردند، و ملاحظات دقیق و استمراری را انجام دادند، و بحث تجربی را فی الجمله آغاز کردند، اما همة اینها بطور عموم با مزاج یونانی بیگانه و نا آشنا بود، و اما آنچه را که ما امروز علم مینامیم در محیط اروپا در اثر پیدایش روح بحث جدید ظاهر گردید، از جستجوهای جدید و تجربه های جدید و ملاحظات و مقیاسهای نوظهور و از طریق پیشرفت ریاضیات بآن ترتیبی که یونان با آن آشنا نبود بدست آمد، و این راه های علمی را فقط عرب بود که باروپا ارمغان آورد، یعنی: عربهای مسلمان بودند که از چنین بذلی دریغ نداشتند و عالمی را روشن ساختند.
بازهم همین نویسنده میگوید که «روجزبیگون» زبان و علوم عربی را در دانشگاه آکسفورد بنمایندگی از اساتید عربی زبان خود در اندلس تدریس میکرد، واقعاً که نه روجزبیگون و نه هم نامش «فرنسیس بیگون» که بعد از وی آمد، چنین حقی را دارند که فضیلت پیش قدم بودن در ابتکار مذهب تجربی بآنان منسوب گردد، زیرا خ