 مي‌کند و نفس انسانها را به شهوت راني و گمراهي دعوت کرده و اميال پنهان و ساکن دروني را براي انجام گناه بيدار مي‌سازد و همه‌ي آنها را به زشتيها سوق داده و طالب زيبارويان مي‌گرداند. 
آواز و شراب از يک دايه شير نوشيده‌اند و در تشويق نفس به زشتيها همچون دو اسب هم نفس مي‌‌تازند. آواز همزاد و برادر و دوست و يار و ياور شراب بوده و شيطان ميان آنها پيمان همکاري چنان محکمي بسته که هرگز قابل فسخ نيست. 
و همچنين آواز جاسوس حريم دل و دزد انسانيت و عامل تباه شدن عقل است چنانکه در مخفيگاههاي قلب نفوذ کرده و بر اسرار آن چيره شده و با تحريک عالم خيال هر آنچه بخواهد از هوي و هوس و پوچي و سبک سري و کوته فکري و ابلهي به ميدان مي‌آورد. 
گاه ديده مي‌شود انساني با وقار و دانا و لبريز از ايمان و اسلام و شيفته‌ي قرآن با شنيدن آواز و مبتلا شدن به آن دچار بي‌خردي و بي‌آبرويي شده و انسانيت و شخصيت خود را از دست داده و اخلاقش افول نموده و شيطان از ديدنش مسرور مي‌شود. در آن لحظه ايمانش به خداوند شکايت برده و مي‌گويد : خدايا من و قرآنِ دشمنت (ساز و آواز) را در يک سينه جمع مکن. 
از اين پس هر آنچه قبلاً زشت مي‌دانست برايش زيبا مي‌شود و هر سرّي که داشت آشکار مي‌نمايد و از حالت آرامش و احترام توأم با وقار دور شده و به پر حرفي و دروغگويي عادت مي‌کند و با بشکن بشکن و کف زدن و سر چرخاندن و شانه جنباندن و پا به زمين کوبيدن و دست تکان دادن و مگس‌وار به اطراف پريدن و چون خر آسياب به دور خود چرخيدن و مانند زنان کف زدن و بسان گاو صدا در آوردن را در پيش مي‌گيرد. گاه آه غم مي‌کشد و گاه چون ديوانگان جيغ مي‌زند. 
شخص نکته سنجي چه زيبا سروده است : 
19- أتَذکَرُ ليلهً وَ قَد اجتَمَعنَا                       عَلي طيب السَّماعِ إلي الصَّباح؟
20- وَ دَارت بَينَنَا کأسُ الأغاني                     فَأسکَرت النفوسُ بِغَير راحٍ
21- فلم ترفيهم إلا نشاوي                        سروراً و السرورُ هناک صاحي
22- إذا نادَي أخو اللَّذاتِ فيه                      أجاب اللَّهوُ حَّي عَلي السَّماحِ
23- وَ لَم نَملِک سوي المهجاتِ شيئاً                    أرقناها لألحاظ الملاح
صاحبدلي گفته است : گوش سپردن به آواز و موسيقي در مردمان اثرات متفاوت دارد چنانکه در افرادي سبب نفاق و در عده‌اي باعث دشمني با دين خدا و يا سبب دروغگويي و يا آلودگي به گناهان و يا بي‌بندوباري مي‌شود. 
و اکثراً عشق ظاهري را پرورش داده و فساد اخلاق را زيبا جلوه مي‌دهد و آلوده شدن به آن فهم قرآن را از دل مي‌زدايد و به مرور سبب بي‌ميلي به شنيدن آيات الهي مي‌شود پس اگر اين نفاق نباشد هيچ نفاقي وجود ندارد. 
راز مسأله : آواز قرآن شيطان است - چنانکه توضيح خواهيم داد - و هرگز با قرآن خداوند در قلبي جمع نمي‌شوند و سرچشمه‌ي نفاق است چون ظاهر و باطن شخص مبتلا به آن يکي نمي‌باشد و وضعيت آوازه‌خوان از دو حال خارج نيست : يا حريم شکني کرده و آلوده‌ي به گناهان است و يا اهل عبادت هم مي‌باشد که در اين صورت منافق است زيرا از ظاهرش رغبت به خداوند و جهان آخرت پيداست و در درونش اميال در جوشش بوده و عاشق ساز و آوازي است که خدا و پيامبر صلي الله عليه وسلم آنرا نمي‌پسندند. قلبش از جانب آنچه خدا و پيامبر صلي الله عليه وسلم دوست دارند آباد و از ناحيه‌ي ديگر که آنان نمي‌پسندند پهن دشتي بي‌آب و علف است و اين هم جز نفاق خالص نيست. 
ما مي‌گوييم ايمان يعني تأييد با زبان و کردار و يا گفتن حق و انجام عبادت و اين هم با ذکر خدا و تلاوت قرآن بدست مي‌آيد. نفاق هم يعني گفتن باطل و سرکشي و نافرماني خدا که حاصل آوازه‌خواني است. 
از نشانه‌هاي نفاق مي‌توان به اين موارد اشاره کرد : 
-	کمتر به ياد خدا بودن : هنگام اداي نماز تنبلي کردن و با آن سرناسازگاري داشتن و کمتر کسي است که ديوانه‌ي آواز باشد و اين اوصاف را نتوان در او يافت. 
-	پايه‌ي نفاق بر دروغ گذاشته شده و آواز هم از همه‌ي شعرها دروغتر است زيرا زشتي را زيبا جلوه داده و به آن امر مي‌کند و خوبي را زشت نمايانده و از آن بر حذر مي‌دارد و اين همان نفاق است. 
-	نفاق يعني مکر و نيرنگ و فريب و آواز پايه‌ي چنين کارهايي را مي‌گذارد. 
-	منافق فساد را ترويج مي‌دهد ولي خودش گمان مي‌کند کند که در حال اصلاح است عاشقِ آواز هم قلب و روان خود را تخريب ساخته و گمان مي‌کند در حال درست کردن آنهاست و آوازه‌خوان دلها را به شهوت پرستي و منافق به شک و شبهه در دين فرا مي‌خواند. 
ضحاک (از علماي تابعين) مي‌گويد : آواز آلوده کننده‌ي قلب و عامل خشم خداوند است. عمر بن عبدالعزيز در نامه‌اي به معلم فرزندانش نوشت : اولين چيزي که بايد از تو بياموزند تنفر از موسيقي است زيرا از شيطان مايه گرفته و عاقبت آن آلوده شدن به خشم پروردگار است. 
من از اشخاص معتبر و آگاه به دين شنيده‌ام که نواي تار و چنگ و گوش سپردن به آواز بذر نفاق را در دل مي‌کارد همچنانکه گياهان به سبب آب رشد مي‌کنند پس آواز عامل فساد قلب است و اگر قلب فاسد شد نفاق در آن به جوشش مي‌آيد. و حاصل کلام، هر گاه انسان با شعور در احوال اهل آواز و اهل قرآن بينديشد برايش روشن مي‌شود که اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم چه ماهرانه به موضوع پرداخته و تا چه حدي به بيماريهاي قلبي و درمان آنها آشنايي داشته‌اند. 
ابن القيم در قسمتي ديگر از کتابش «الإغاثه» آورده است که امام ابوبکر الطرطوشي - از فقهاي مالکي - در مقدمه‌ي کتابي که در تحريم گوش دادن به موسيقي نگاشته مي‌گويد : ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است و سرانجام (نيک) براي پرهيزکاران و هيچ دشمني مگر با ستمگران نيست. از خداوند مي‌خواهيم که حقّ را به ما بنماياند تا از آن پيروي نمائيم و باطل را آشکار نمايد تا از آن دوري گزينيم. 
در نسلهاي قبل اگر کسي به گناهي مبتلا مي‌شد آنرا مخفي کرده و سپس توبه مي‌نمود و به سوي خداوند باز مي‌گشت امّا به مرور که ناداني گسترش يافت و دانش ديني از ميان مردم رخت بر بست افراد آشکارا گناه مي‌کردند ولي حال که دين گريزي شايع شده با خبر شديم که عدّه‌اي از برادران مسلمان - خداوند ما و آنان را توفيق هدايت دهد - توسط شيطان منحرف شده و عقلهايشان به دام آواز و خوشگذراني و گوش سپردن به بشکن بشکن و تق تق کردن افتاده است و فکر مي‌کنند اين اعمال جزو دين بوده و از راه مؤمنان دور افتاده‌اند و با فقهاء و علماي دين مخالفت مي‌نمايند. چنانکه قرآن مي‌فرمايد: «وَ مَن يُشاقِق الرَّسولَ مِن بَعد ما تَبَيَّنَ لَهُ الهُدي و يَتَّبِع غَيرَ سبيلَ المؤمنينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّي و نُصلِهِ جَهَنَّمَ و سَآءَت مَصِيرا»(نساء)  
«کسي که با پيغمبر صلي الله عليه وسلم دشمنانگي کند بعد از آنکه هدايت روشن شده است و (راهي) جز راه مؤمنان در پيش گيرد، او را به همان جهتي که دوستش داشته است رهنمود مي‌گردانيم و به دوزخش داخل مي‌گردانيم و با آن مي‌سوزانيم و دوزخ چه بد جايگاهي است». 
پس بر آن شدم که با استفا