اسي، ما آنها را مي‌شناسيم. و نيز طبق آيه 97- 98 سوره توبه دربارة آنها مي‌فرمايد:‌ ﴿الأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْراً وَنِفَاقاً وَأَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ مَغْرَماً وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ﴾ بعضي از عرب‌هاي صحراگرد ايل نشين(1) چه از حيث كفر آشكار و چه از حيث كفر پنهاني سخت‌تر از هر قومي ديگرند (چون از معارف و تمدن محرومند) چه خوب مي‌سزد كه ندانند حدود و ضوابط و منافع آنچه كه خدا بر رسولش نازل فرموده است. بعضي از آنها مي‌پندارند كه آنچه از مال خود در راه خير و صلاح عمومي صرف مي‌كنند زيان و خسارت است. آنها در انتظارند كه آسيب‌هاي زمانه به شما برسد.
بعضي ديگر از قبائل عرب گرچه در حيات رسول الله مسلمان شده بودند ولي چون در اواخر حيات آن حضرت ايمان آورده بودند، هنوز ايمان به درستي در اعماق قلوبشان نفوذ نكرده بود تا به خوبي در وجودشان سرايت نموده آنها را تحت تأثير ايمان درآورد.
اين دو گروه يعني منافقين و نو مسلمانان پس از وفات رسول الله مرتد شدند. يعني منافقين كفر نهاني خود را عيان ساختند و نو مسلمانان به كفر خود بازگشتند و هر دو از حيث مرام و دشمني با مسلمين در جهت گروه اول يعني كفاري كه اصلاً‌ نه ظاهراً و باطناً‌ مسلمان شده بودند، قرار گرفتند.
قبائل ديگري هم بودند كه در حيات رسول الله به حقيقت مسلمان شده بودند و ظاهراً‌ و باطناً مؤمن بودند ولي پس از وفات رسول الله با حفظ عقيده و ايمان خود از اطاعت خليفه و پرداخت زكات اموالشان كه ركني از اركان دين اسلام و امري از امور اجتماعي مسلمين است خودداري كردند.
پندارشان اين بود كه اگر قبلاً‌ مطيع اسلام بودند و زكات اموالشان را كه جنبة ماليات امروزي داشته به آن دولت مي‌پرداختند، علتي داشت كه صحيح بود و آن اين است كه رئيس دولت اسلام رسول خدا بود و طبق آيه ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ﴾ آن حضرت براي اداره امور عمومي مسلمين بهتر از خودشان بود.
ولي اكنون رسول خدا از دنيا رفته بود و ابوبكر كه به جاي آن حضرت در رأس دولت قرار گرفته مانند خود آنها بشري است كه به وسيله وحي با خدا ارتباط ندارد تا از اين جهت مانند رسول الله برتري داشته از آنها بهتر باشد. پس چرا باز هم مطيع خليفه باشند و چه لزومي دارد كه اكنون هم مانند گذشته زكات خود را به مركز خلافت بپردازند؟ آيا بهتر نيست كه با حفظ مسلماني خود مانند سابق مستقل باشند؟
بعضي از قبائل ديگر هم بودند كه گرچه در حيات رسول الله مسلمان نشدند ولي با آن حضرت پيمان سياسي بستند و از حيث سياست تابع حكومت اسلام شده خراج به اين حكومت مي‌پرداختند. اينها نيز پس از وفات رسول الله عهد شكني كرده سر از اطاعت حكومت اسلامي برتافتند.
اين پنج گروه كه نام برديم يعني:
1ـ مشركين اصلي كه اصلاً‌ مسلمان نشده بودند.
2ـ منافقين.
3ـ‌ نو مسلمانان مرتد.
4ـ مسلمانان مانع پرداخت زكات و متمرد.
5ـ مشركين هم پيمان با رسول الله كه مجموع عده و قواي جنگي آنها خيلي بيش از عده و قواي مركز خلافت بود، گرچه از حيث عقيده با هم فرق داشتند و مانعين زكات عقيدتاً مسلمان بودند ولي همه آنها از حيث مخالفت با حكومت خلافت اتفاق نظر داشتند.
بنابراين اگر ابوبكر به آنها مجال مي‌داد ـ چون هدف مشتركي داشتند ـ لاجرم با هم متحد مي‌شدند و به مدينه حمله مي‌كردند و آنگاه ابوبكر نمي‌توانست با تجهيزات و قوائي كه در اختيار داشت از عهدة دفاع برآيد و دين در معرض خطر و حكومت اسلام در معرض زوال قرار مي‌گرفت.
بدين جهت قبل از اينكه آنها فرصت پيدا كرده دست اتحاد به هم بدهند، حضرت ابوبكر بايد پيشدستي كرده در آن واحد، بيكباره به سوي هر يك از آنها جداگانه لشكر بكشد تا آنها را غافلگير نموده در محل قبيله و در ديارشان سركوب نمايد، البته براي اين كار بايد تجهيزات و نيروهايي را كه در اختيار دارد، به كار اندازد تا بتواند از عهده پيكار در چندين جبهه بر آيد.
------------------------------------
1) بر خلاف آنچه تصور مي‌شود كلمه اعراب جمع كلمه عرب نيست، بلكه مفرد و اسم جنس مي‌باشد؛ يعني مفردي است كه معني جنس و جمع دارد و اين كلمه يعني «اعراب» بر عرب باديه‌نشين صحراگرد اطلاق مي‌شود نه عرب شهرنشين. پس اعراب يعني عرب‌هاي بيابان نشين يا به اصطلاح ما (ايل نشين) و كلمه عرب بر عرب شهرنشين اطلاق مي‌شود كلمه عرب هم اسم جنس بوده معني جمع مي‌دهد. يعني گرچه مفرد است ولي معني جمع دارد و به يك نفر عرب شهرنشين گفته مي‌شود (عربي) به يك نفر عرب صحرانشين گفته مي‌شود (اعرابي).حالا بايد ديد اين فتح بزرگ يعني تسلط بر پايتخت باشكوه امپراتوري عظيم پارس واين غنايم بي‌حساب چه اثري در سعد ابن ابي وقاص به جاي مي‌گذارد؟ آيا نبايد او را خودخواه و متكبر سازد؟ هر گاه به ظاهر امر بنگريم بايد بگوييم آري، ولي او از اصحاب بزرگ رسول الله و از خويشان مادري رسول الله و تربيت يافته تربيت‌گاه مدرسه نبوت بود، لذا از اين بابت نه كبر ورزيد و نه غرور پيدا كرد، بلكه بالعكس متواضع شد و متوجه به سوي پروردگار عزوجل گرديد كه او را در اين فتح عظيم ياري و موفق فرمود و بدين جهت رو به قبله ايستاد و براي آن كه اندكي از عهده لشكرش بدر آيد، هشت ركعت نماز شكر خواند.
چنان كه مي‌دانيم اين دروازه پارس كه به روي سعد به آساني باز شد، به جاي اين كه او را مغرور و از خدا غافل نمايد، بيشتر فروتن و به خدا نزديكتر ساخت. اولين كاري كه سعد در قصر انجام داد، سالن بزرگي را كه مجلس شاهنشاهي بود ودر آنجا نسبت به امور دنيوي بحث و مشورت مي‌شد، نمازگاه مسلمين قرار داد تا روزي پنج بار وقت با انجام نماز جماعت همه با هم خود را به خدا نزديك نمايند و روح خود را با اين عبادت پرورش دهند و بدين سان مجلس شاهي را مبدل به مسجد الهي نمود.
يكي از اسرار پيشرفت و موفقيت عجيب مسلمين در صدر اسلام همين بود كه در هر پيش‌آمدي و در اثر هر پيشرفتي دل به خداوند جليل مي‌بستند و هرگز از او غافل نبودند.گفتيم سعد يك پنجم غنايم مدائن را به نزد عمر فرستاد. اكنون بايد ديد اين شخص بزرگ از ديدن اين همه اموال و ثروت كه هيچ‌گاه برايش سابقه نداشته و حالا در اختيارش قرار گرفته چه حالي پيدا مي‌كند؟
وقتي كه عمر كثرت اين غنايم و اين ثروت مهم را كه شايد تصور نمي‌كرد تا اين اندازه زياد به دستش برسد مشاهده كرد، فوراً‌ رو به آسمان كرد و گفت: خدايا اين اموال را از پيغمبرت كه نزد تو دوست‌تر و گرامي‌تر از من بود، باز داشتي و نيز به ابوبكر در نظرت از من دوست‌تر و گرامي‌تر بود، ندادي و به من اعطا فرمودي. من به تو پناه مي‌برم از اين كه مرا در معرض امتحان و آزمايش قرار داده باشي». سپس تا آنجا از خوف خدا گريه كرد كه حاضرين متأثر شدند. پس از آن به عبدالرحمن بن عوف صحابي رسول الله امر فرمود تا تمام اين اموال را قبل ا