ان را بر ضد دين اسلام و عداوت و دشمني با مسلمين تحريك و آنها را براي جانفشاني آماده ساخت و سپس به شهرهاي دمشق و حمص رفت و به جمع‌آوري نيرو در اين دو شهر پرداخت. پس از آن به انطاكيا(1) كه مركز امپراتوري روم شرقي (بيزانس) بود وارد شد. نماينده خود را از آنجا به روم فرستاد و گروه زيادي سرباز سواركار و فرمانده باتجربه خود را از آنجا فرا خواند. بدين ترتيب لشكري متشكل‌تر از دويست و هشتاد هزار سرباز كاملاً مجهز فراهم ساخت. گويا در تاريخ امپراتوري روم تا آن وقت هيچ گاه براي هيچ يك از امپراتوران روم لشكري به اين عظمت و با اين تداركات فراهم نشده بود.
-----------------------------------
1) (انطاكيه يا انطاقيه)‌ پايتخت امپراطوري روم شرقي پس از شهر اسكندريه بود. اين شهر به فرمان يكي از امپراتورهاي روم به نام سلوكوس در سال 307 قبل از ميلاد مسيح بنا گرديد. در سال 636 ميلادي (16 هجري) به دست مسلمين افتاد. در سال 1098 ميلادي مسيحيان صليبي آن را از دست مسلمين گرفتند و باز مسلمين در سال 1268 ميلادي بازستاندند و اكنون جزء‌كشور تركيه مي‌باشد.پس از اين خود امپراطور به شهر حمص بازگشت. ستاد خود را در آنجا مستقر و نقشه و عمليات جنگي خود را در آنجا بدين نحو شروع كرد.
نود هزار نفر از سربازان خود را تحت فرمان برادرش تراكوس تئودوروس در جايي بنام ثنيه حلق، در ارتفاعات فلسطين متمركز نمود تا از پيشروي عمرو بن العاص كه به وسيله ابوامامه باهلي در اين سرزمين پيش آمده بود جلوگيري نمايد.
شصت هزار نفر را به فرماندهي يكي از فرماندهان ورزيده بنام كيلاوس به طرف جابيه اعزام داشت، تا از ابوعبيده بن الجراح كه به آن سو در حركت بود جلو بگيرد. به همين اندازه تحت فرماندهي پسر خود بنام نواذيورغس براي مقابله با يزيد بن ابي سفيان كه در بلقاء اردو زده بود گسيل داشت. تقريباً‌ همين قدر هم به سركردگي يكي ديگر از امراي لشكر خود به نام تئودورس براي رويارويي با شرحبيل بن حسنه كه در بصرا موضع گرفته بود فرستاد و بقيه آنها را براي ذخيره و محافظت از شهر حمص نزد خودنگاه داشت.ابوعبيده كه سر فرمانده كل لشكر مسلمين بود از اقدامات هراكليوس مطلع و وضع خود را در خطر ديد؛ بنابراين لازم دانست در كار خود بينديشد. لهذا با امراء بصير مسلمين به مشاورت پرداخت تا تدبيري بينديشند كه از خطر دور شوند، از ميان آنها عمرو بن العاص اين داهيه سياست نظر داد تا تمام مجاهدين كه به شرح گذشته در جبهات متعدد پراكنده بودند فراخوانده همه در يك محل مستحكم و استراتژيك به نام يرموك جمع شوند و براي دفاع از حمله لشكر روم موضع بگيرند. اين نظر مورد تأييد ساير امراء واقع شد. همه آنها به آنجا رفته در جبهه واحدي مستقر گرديدند؛ جز شرحبيل بن حسنه كه چون در بصري عملاً‌ وارد جنگ شده بود، نتوانست دست از جنگ بكشد و به آنجا آيد و چنان كه بعداً ذكر مي‌شود پس از فتح بصري به آنجا آمد. فرماندهان رومي كه اوضاع را بدين منوال ديدند،‌ نيز همين كار را كردند. گروههاي خود را از هر جا خواستند و رو به روي مسلمين در يرموك اردو زدند.
گرچه از اين پس بعضي اوقات برخوردهاي كوچكي بين طرفين در يرموك رخ مي‌داد ولي هيچ كدام صلاح خود نمي‌ديد به طور جدي به طرف ديگر حمله نمايد و جنگ را به طور جدي شروع كند. مدتي بدين منوال گذشت، در اين هنگام ابوعبيده وضع مسلمين را از حيث كمبود نيروها و تجهيزات جنگي و كثرت لشكر و تداركات دشمن به حضرت ابوبكر اطلاع داد و كمك فوري خواست.
ابوبكر به ابوعبيده جواب نوشته گفت:‌ «رسول الله به ما وعده و نويد فتح و پيروزي داده، شما با اطمينان به صدق وعده آن حضرت پيش خواهيد رفت و پيروز خواهيد شد. به زودي براي شما كمك خواهم فرستاد».ابوبكر از اوضاع خطرناك جبهه يرموك را به مردم مدينه و اطراف آن و به اهل مكه و توابع و به يمن و جاهاي ديگر خبر داد و آنها را به جهاد در راه خدا دعوت نمود. مسلمين به دعوتش پاسخ مثبت دادند. براي جهاد در راه دين خدا وكمك به مسلمين در شام كه در مقابل دشمن در وضع بدي گير كرده بودند، به مدينه روي آوردند. همين كه گروهي به حد كافي مي‌رسيد ابوبكر صديق اميري از خودشان بر آنها گماشته پرچم جهاد را با دست خود بر مي‌افراشت و به دستش داده روانه يرموك مي‌نمود. به همين نحو گروه يكي پس از ديگري تحت فرماندهي اميري از امراء از قبيل هاشم بن عتبه بن ابي وقاص، سعيد بن عامر و معاويه بن ابي سفيان از مدينه و مكه و ذوالكلاع حميري و قيس بن هبيره مرادي و حاسر بن سعد طائي و جندب بنعمرو دوسي از يمن و اشخاص ديگري از جاهاي ديگر كه همه از امراء بصير و با تدبير بودند به طرف يرموك حركت نمودند و به مجاهدين يرموك پيوستند.گرچه لشكر اسلام با رسيدن اين كمكها باز هم نسبت به لشكر دشمن خيلي كم بود و هم از حيث نيرو و هم از لحاظ تجهيزات جنگي قابل مقايسه با لشكر طرف نبودند، ولي تهور جنگي و پيشروي خيلي سريع آنها در عربه و شكست فاحش سپاه سه هزار نفري مجهز روم از سپاه پانصد نفري غير مجهز مسلمين در آنجا، فرماندهان لشكر روم را وادار به احتياط كرده بود. آنان به خود اجازه نمي‌دادند به مسلمين حمله نمايند. لهذا هر يك از طرفين جسته گريخته به يكديگر مي‌تاختند. وضع طرفين تا سه ماه بدين منوال گذشت.
در اين هنگام كه خالد بن الوليد ناحيه عراق را فتح كرده بود و به نظم امور داخلي مي‌پرداخت و كار خود را به خوبي يكسره كرده و مي‌خواست به قادسيه حمله كند، از طرف ابوبكر فرمان يافت كه نصف لشكر خود را در اختيار مثني بن الحارثه فرمانده نامي و فداكار مسلمان بگذارد. محافظت و نظارت بر نظم آنجا را به او بسپارد و خودش با نصف ديگر لشكر كه گفته شده بيست هزار نفر بودند به كمك مسلمين در جبهه يرموك بشتابد. لهذا او نيز طبق امر خليفه با سپاه خود سريعاً به سوي يرموك حركت نمود.كمي قبل از رسيدن خالد به سرزمين شام شرحبيل بن حسنه به دستور ابوعبيده براي تسخير شهر بصري به پادگان آنجا وارد پيكار شده بود. 
چون بصري شهر مهم تجارتي بود، دولت روم استحكامات مهمي در آنجا ساخته پادگان قوي و اسلحه و ذخاير مهمي در آنجا مستقر كرده بود. مدافعين شهر از برج و با روي آنجا ماهرانه به سوي مسلمين تيراندازي مي‌كردند، شرحبيل نتوانسته بود پيشروي قابلي به دست آرد.
در اين هنگام خالد كه به يرموك مي‌رفت، به كمك شرحبيل شتافت و چون ديد اگر بخواهد به جنگ در اينجا ادامه دهد، مدت زيادي وقت مي‌خواهد تا موفق به فتح شود. لذا از در ديگري براي تسخير شهر داخل گرديد، شبي از فرماندار بصري به نام روماتوس درخواست ملاقات خصوصي كرد. پس از ملاقات با او محسنات دين اسلام و هدفي را كه مسلمين از لشكركشي دارند با او در ميان گذاشت و او را به دين اسلام ترغيب و دعوت نمود. روماتوس تحت تأثير بيانات خالد مجذوب دين اسلام گرديد و مسلمان شد و در همان شب راهي را كه از خارج به شهر مي‌رسيد به خالد نشان داد. خالد در همان شب با لشكر اسلام از اين راه به آساني به داخل شهر وارد و آن را تصرف نمود. 