ابد كه عظمت شاهنشاهي و شهرت قدرت نظامي پارس و غلبه آنها بر امم مختلف جهان در نظرشان گره كوري است كه باور نمي‌دارند به دست آنها گشوده شود، لذا در ميان آنها بپا خاست و گفت: «اي مردم! ‌مبادا شهرت و هيبت پارس در نظرتان زياد جلوه كند، ما چندين بار در خاك عراق با آنها جنگيديم و به آساني بر آنهاپيروز شديم و خيلي زود بر شهرهاي متعدد آنها كه بهترين ناحيه آنجا است دست يافتيم و آنها را تصرف كرديم و اگر خداي عزوجل بخواهد باز هم بر آنها پيروز خواهيم شد».
عمر احساس كرد كه اظهارات مثني در مردم تأثير نيك نموده و چهره‌هايشان باز گرديده است، لذا فرمود (اي مردم! خاك خشك حجاز جاي خوبي براي شما نيست، جز براي به دست آوردن كاه و گياه. در سرزميني كه خدا به شما وعده فتح داده خواهيد ديد كه چه نعمتهايي براي شما ميراث گذاشته. خدا فرموده است: ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ﴾ پس خدا ياري دهنده دين و نصرت دهنده مددكاران راه حق بوده به پيروان دين خود ميراثهاي ملتهاي مختلف را خواهد بخشيد، كجايند بندگان نيكوكار خدا؟)مردم با آن همه ترس و خوفي كه از پارس داشتند پس از شنيدن سخنان كوتاه مثني و توجه به فرمايش مختصر عمر كه با استدلال به آيه قرآن به آنها نويد پيروزي داد، در خود احساس آرامش و اطمينان نموده، متمايل به اجابت امر عمر شدند، چرا اجابت و فداكاري در راه حق نكنند؟ مگر اينان نبودند كه در زمان نبوت فداكاري كردند و نبي خدا را در پيشرفت دين اسلام نصرت دادند؟ چگونه مي‌شود كه براي همين امري كه قبلاً براي تحقق آن فداكاري كردند اكنون براي هميشه سكوت اختيار نموده، از جاي نجنبند!
آنها تا اين قوت بدين جهت در تصميم خود متردد بودند كه مشكل كار را خيلي دشوار مي‌پنداشتند و باور نمي‌كردند كه در كارشان موفق شوند؛ ولي حالا كه مثني آنها را از روحيه رزمندگان پارس آگاه ساخته، مشاهدات خود را براي آنها بازگو كرده و حضرت عمر نيز به آنها نويد پيروزي و فتح اين سرزمين را مي‌دهد و مي‌گويد خدا به آنها وعده فتح داده و آنها ايمان دارند كه وعده خدا خلاف نمي‌پذيرد، هرگونه مشكلي در نظرشان آسان مي‌گردد، لذا براي رفتن به ميدان جنگي كه ايمان دارند پيروز خواهند شد، مي‌شتابند.آري، چنين شد وابو عبيد ثقفي(1) كه از فرماندهان مشهور عرب بود به پا خاست و آمادگي خود را با افراد تحت فرمانش براي حركت به سوي عراق اعلام كرد. و اولين كسي بود كه داوطلب اين كار گرديد. پس از او سعد بن عبيد انصاري و سپس سليط بن قيس دو نفر ديگر از امراي عرب موافقت نموده اعلام كردند كه با قوم خود براي حركت به عراق مهيا و آماده‌اند؛ موافقت اين سه نفر از امراي عرب باعث شد كه بقيه مردم نيز با آنها هم صدا و آماده كار شوند. تعداد آنها به زودي به هزار نفر رسيد.
حضرت عمر از فراهم شدن اين لشكر كه مقدمه و پيشقراول لشكر بزرگتري خواهد بود خوشحال گرديد و خدا را شكر نمود كه مسلمين را از ترس كه تباه كننده هر قومي است نجات داد، تا او به مقصودش كه به صلاح جامعه اسلامي بود برسد.
بايد ديد عمر فرماندهي اين لشكر را مي‌خواهد به عراق گسيل داد، به چه كسي واگذار مي‌نمايد؟
بودند بعضي از اهل مدينه كه مي‌خواستند عمر فرماندهي را به يكي از سابقه‌داران مهاجرين يا انصار تفويض نمايد، اين مطلب را به او عرض هم كردند، ولي عمر حق شناس و عادل بود، مگر نه اول كسي كه به تقاضايش روي خوش نشان داد و داوطلب حركت به عراق گرديد ابوعبيد بن مسعود ثقفي بود ـ و بقيه مردم پس از او آماده كار شدند؟ آيا مي‌سزد كه عمر فرماندهي لشكري را كه اولين اساسش به دست ابوعبيد گذارده شده به ديگري واگذارد؟ و حال آن كه او از جنگاوران ورزيده عرب بوده و مي‌تواند به خوبي از عهده كار بر آيد! خير ـ بدين جهت بود كه عمر فرمود: «نه، به خدا قسم چنين نخواهم كرد، خداي جل جلاله به شما مردم مدينه در اثر پيش قدمي و تسريع در رفع شر دشمنان دين اسلام عزت و برتري بخشيد، ولي شما اكنون در اين باره سستي از خود نشان داديد. امارت و فرماندهي اين لشكر حق كسي است كه پيش قدم گرديد و آمادگي خود را قبل از هر كس اعلام كرد. به خدا قسم جز او را در رأس لشكر نمي‌گمارم». سپس ابوعبيد را نزد خود خواست و فرماندهي لشكر را به او واگذار نمود.
وقتي كه عمر مطمئن شد اين لشكر فراهم و براي حركت به سوي عراق مهيا گرديد به مثني دستور داد تا به آنجا بشتابد و به قوايش در حيره بپيوندد، ولي احتياط كند و دست اندركار جنگ نشود و منتظر ورود اين لشكر باشد.
-----------------------------------------------
1) ابوعبيد ثقفي پدر مختار ثقفي است كه قيام نمود و قصاص حضرت حسين بن علي را از قاتلينش گرفت.ابوعبيد پس از حركت مثني تا يك ماه مشغول جمع آوري افراد و تكميل تجهيزات بود. همين كه لشكرش به چهار هزار رسيد، از عمر اجازه خواست، عمر پس از اجازه در اردوگاه لشكر حاضر و به او توصيه فرموده، گفت: «از اصحاب گرامي رسول خدا كه در اين لشكر تحت فرمانت مي‌باشند، در كارت مشورت كن و حرفشان را بشنو و به كار بند. در هيچ امري از امورت بدون سنجش و ارزش‌يابي مشتاب، زيرا جنگ كاري كوچك و آسان نيست. آن كس در جنگ پيروز مي‌شود كه با حوصله و شكيبا و مخصوصاً فرصت شناس و مآل انديش باشد. در برابرم هيچ مانعي نيست كه سليط بن قيس را به فرماندهي گروهي برگزينم، جز اينكه عجول است و در كار جنگ جز صبر و ثبات روا نيست». آنچه عمر بدان دست يافت اين بود كه موفق گرديد از مردمي كه از ترس مردم پارس مي‌لرزيدند لشكري فراهم كند كه اكنون بدون كمترين ترس و با تهور و اعتماد به وعده خدا و ايمان جازم به فتح و پيروزي به سوي ميدان جنگ مي‌شتابد، اين كار كاميابي و توفيقي بود كه خدا به عمر عنايت فرمود و مشكل سخت او رادر آغاز خلافتش حل فرمود، تا به آنچه كه ابوبكر كمي قبل از فوتش به وي توصيه كرده بود دست يابد.مثني به فرمان عمر قبل از حركت ابوعبيد به عراق رسيد تا به بررسي اوضاع بپردازد و ببيند مسلمين پس از حركتش به سوي مدينه چه وضعي پيدا كرده، اكنون چه حالي دارند و دشمن چه فكري كرده است، دست به چه كاري زده است ولي پس از ورودش در مي‌يابد كه اوضاع داخلي پارس مختل شده دچار بي نظمي شده‌اند، لذا در اين مدت كه او در آنجا نبوده، هيچ گونه اقدامي نكرده‌اند اكنون با اين وضع زمينه مناسبي براي مسلمين فراهم شده كه بر آنها بتازند، ولي مثني فراموش نكرده بود كه طبق فرمان عمر بايد دست به كاري نزند و منتظر ابوعبيد باشد.
ابوعبيد پس از يك ماه از حركت مثني در آخر جمادي الاول سال 13 هجري با چهار هزار سرباز از مدينه به طرف عراق حركت در مي‌آيد، و طبق دستور عمر در بين راهش عده‌اي از جنگاوران قبايل عرب را كه در زمان خلافت ابوبكر تسليم و سر پيش نهاده بودند، به كمك مي‌خواند و به سوي عراق مي‌كشاند تا آن كه عده نيروهايش تا رسيدن به عراق تدريجاً به ده هزار سرباز سلحشوري رسيد كه عمري در جنگ داخلي بسر برده، ورزيده كارزار شده بودند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class=