ان‌ خارج‌ شد. سواركاران‌ دشمن‌ از بالاي‌ اسب‌هايشان‌ افتادند، عده‌ي‌ زيادي‌ از آنها نيز زير سُم‌ فيل‌ها و اسب‌هاي‌ سركش‌ له‌ شده‌ و از بين‌ رفتند. از طرف‌ ديگر سپاهيان‌ اسلام‌ كه‌ تزلزل‌ سواره‌نظام‌ ايرانيان‌ را ديدند، تقويت‌ شدند و با قدرت‌ هر چه‌ تمام‌تر به‌ پيش‌ تاختند. روز دوم‌، جنگ‌ با پيروزي‌ مسلمين‌ و سپاه‌ اسلام‌ به‌ پايان‌ رسيد.
صبح‌ روز سوم‌ باد شديدي‌ وزيدن‌ گرفت‌ و چادرهاي‌ لشكر ايران‌ را از جا كَند. وحشت‌ سر تا پاي‌ رستم‌ و لشكريانش‌ را فرا گرفت‌ و نتوانستند بيشتر مقاومت‌ كنند، لذا نظم‌ و يكپارچگي‌شان‌ كاملاً به‌ هم‌ خورد. و جمع‌ زيادي‌ از آنان‌ پا به‌ فرار گذاشتند. تقريباً وقت‌ غروب‌ بود كه‌ «هلال‌ بن‌ علقمه‌» كه‌ يكي‌ از فرماندهان‌ شجاع‌ و قوي‌ سپاه‌ بود، رعدآسا خود را به‌ چادر فرماندهي‌ سپاه‌ دشمن‌ رساند، و به‌ آساني‌ رستم‌ سرگردان‌ را به‌ هلاكت‌ رساند. سپس‌ با صداي‌ بلند بانگ‌ برآورد: «الله اكبر» رستم‌، فرمانده‌ سپاه‌ فارس‌ را به‌ هلاكت‌ رساندم‌. وقتي‌ خبر كشته‌ شدن‌ رستم‌ پخش‌ شد، سربازان‌ ايراني‌ كاملاً روحيه‌ي‌ خويش‌ را از دست‌ داده‌ و با تمام‌ توان‌ پا به‌ فرار گذاشتند. و بدين‌ شكل‌ نصرت‌ الهي‌ و امدادهاي‌ غيبي‌ پروردگار شامل‌ حال‌ مجاهدان‌ گرديد و دشمنان‌ آزادي‌ و خيرخواهي‌ را به‌ خاك‌ هلاكت‌ نشاند.
آري‌! بار ديگر پروردگار توانا همانند روز احزاب‌ و خندق‌، نصرت‌ خويش‌ را شامل‌ حال‌ مسلمانان‌ مخلص‌ نمود و با لشكرهاي‌ غيبي‌ خويش‌ مجاهدان‌ را ياري‌ رساند، و باز هم‌ صحنه‌اي‌ از صحنه‌هاي‌ دوران‌ پيامبر ـ(ص)ـ تكرار شد كه‌ عده‌ي‌ كمي‌ در مقابل‌ چند برابرشان‌ به‌ پيروزي‌ رسيدند:
﴿کَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ﴾ [ بقره‌: آيه‌ 249].
«چه‌ بسيارند گروه‌هاي‌ اندكي‌ كه‌ به‌ فرمان‌ خدا (توفيق‌ نصيبشان‌ شده‌ است‌ و) بر گروه‌هاي‌ فراواني‌ چيره‌ شده‌اند. و خداوند با شكيبايان‌ (و در صف‌ استقامت‌كنندگان‌) است‌».
اين‌ فضل‌ و لطف‌ پروردگار بود كه‌ در وعده‌ي‌ خويش‌ تخلف‌ نمي‌كند كه‌ فرموده‌:
﴿إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ﴾ [غافر: آيه‌ 51]. 
«ما قطعاً پيغمبران‌ خود را و مؤمنان‌ را در زندگي‌ دنيا و در آن‌ روزي‌ كه‌ گواهان‌ بپا مي‌خيزند ياري‌ مي‌دهيم‌ و دستگيري‌ مي‌كنيم»‌.
صداي‌ الله اكبر در ميدان‌ جنگ‌ طنين‌انداز شد و پيروزي‌ شيريني‌ براي‌ مسلمانان‌ به‌ دست‌ آمد. حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ نامه‌اي‌ براي‌ اميرالمؤمنين‌ حضرت‌ عمر بن‌ خطاب‌ ـ (رض) ـ نوشته‌، مژده‌ اين‌ پيروزي‌ شيرين‌ را به‌ استحضار خليفه‌ رساند (1).
------------------------------------------------------------------------------------
1) أعلام‌ الصحابة: ج‌2، ص‌ 41-21. البداية والنهاية. أنيس‌ الطالبين‌ و...زماني‌ كه‌ جنگ‌ در جبهه‌ ايران‌ بين‌ سپاه‌ اسلام‌ و سپاه‌ فارس‌ در جريان‌ بود، خليفه‌ي‌ راشده‌ي‌ پيامبر ـ (ص) ـ يعني‌ حضرت‌ عمر فاروق‌ ـ (رض) ـ هر روز در پيشگاه‌ پروردگار سر به‌ سجده‌ نهاده‌ و براي‌ پيروزي‌ سربازانش‌ دعا مي‌كرد. بعضي‌ از مورّخين‌ گويند: در آن‌ ايّام‌ چشمان‌ اميرالمؤمنين‌ به‌ خواب‌ نرفت‌ و هميشه‌ به‌ دروازه‌هاي‌ ورودي‌ مدينه‌ چشم‌ مي‌دوخت‌ تا پيكي‌ از جبهه‌هاي‌ نبرد برسد و خبري‌ براي‌ خليفه‌ بياورد.
روزي‌ از روزها طبق‌ عادت‌ روزهاي‌ قبل‌ حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ در دروازه‌ي‌ ورودي‌ مدينه‌ي‌ منوّره‌ به‌ انتظار پيك‌ و قاصدي‌ نشسته‌ بود، و با سادگي‌ تمام‌ با لباسي‌ وصله‌دار بر روي‌ خاك‌ نشسته‌ و مشغول‌ دعا بود. ناگهان‌ سواري‌ با سرعت‌ تمام‌ وارد شهر شد. حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ با عجله‌ به‌ استقبال‌ او رفته‌ و پرسيد: از كجا مي‌آيي‌؟ آيا از مسلمانان‌ در جبهه‌ي‌ ايران‌ خبري‌ داري‌ يا نه‌؟ مرد تازه‌ وارد حضرت‌ عمر(رض)  را نشناخت‌، و زياد نزد او معطل‌ نشد، فقط‌ گفت‌: اي‌ برادر! مژده‌ي‌ پيروزي‌ سپاه‌ اسلام‌ را براي‌ خليفه‌ آورده‌ام‌. اين‌ را گفته‌ و سريعاً به‌ سوي‌ دارالخلافت‌ تاخت‌، تا خليفه‌ را ببيند. حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ بدون‌ اينكه‌ عصباني‌ شود و او را ملامت‌ نمايد، به‌ دنبالش‌ مي‌دويد. كساني‌ كه‌ از مقصد پيك‌ جنگي‌ مطلع‌ شدند صدا مي‌زدند: صبر كن‌! خليفه‌ به‌ دنبال‌ تو مي‌دود. آن‌ جوان‌ مجاهد توقف‌ كرد و گفت‌: اميرالمؤمنين‌ شماييد؟! خواهش‌ مي‌كنم‌ مرا ببخشيد به‌ خاطر عجله‌ و اهميّت‌ خبر نتوانستم‌ از شما پرس‌ و جو كنم‌.
سپس‌ نامه‌ي‌ حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ را تقديم‌ حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ كرد.بسم‌الله الرحمن‌الرحيم‌

سعد و سعيد (رض)
ياوران‌ راستين‌ پيامبر (ص)

ايوب‌ گنجي‌
1385حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ نامه‌ را باز كرد و با صداي‌ بلند خواند. متن‌ نامه‌ بدين‌ شرح‌ بود:
«از سعد بن‌ ابي‌وقاص‌، فرمانده‌ سپاه‌ اسلام‌ در جبهه‌ فارس‌ به‌ خليفه‌ي‌ مسلمين‌ حضرت‌ عمر بن‌ خطاب‌!
پيروزي‌ و فتحي‌ را كه‌ خداوند نصيب‌ رزمندگان‌ اسلام‌ كرده‌ است‌، بشارت‌ و تهنيّت‌ مي‌گويم‌. ما با كمك‌ پروردگار بر دشمن‌ غالب‌ آمده‌ و شمشيرهايمان‌ بر گردن‌ آنان‌ سوار است‌. مجاهدان‌ روزهنگام‌، سواران‌ دلاور و رزمندگاني‌ هستند مانند پرندگان‌ شكاري‌، و شب‌هنگام‌ به‌ ذكر و تلاوت‌ قرآن‌ مشغولند و مانند زمزمه‌ي‌ زنبور عسل‌ صداي‌ زمزمه‌ي‌ قرآن‌ آنان‌ گوش‌ها را نوازش‌ مي‌دهد. (آنان‌ رزمندگان‌ روز و عابدان‌ شب‌ هستند).
اي‌ اميرالمؤمنين‌! مرداني‌ از ما شهيد شدند و به‌ سوي‌ پروردگارشان‌ شتافتند و بقيه‌ نيز سربازاني‌ هستند كه‌ در انتظار شهادت‌ به‌ سر مي‌برند.
﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا﴾ [احزاب‌: آيه‌ 23].
«در ميان‌ مؤمنان‌ مرداني‌ هستند كه‌ با خدا راست‌ بوده‌اند در پيماني‌ كه‌ با او بسته‌اند. برخي‌ پيمان‌ خود را بسر برده‌اند (و شربت‌ شهادت‌ را سركشيده‌اند) و برخي‌ نيز در انتظارند (تا كي‌ توفيق‌ رفيق‌ مي‌گردد، و جان‌ را به‌ جان‌ آفرين‌ تسليم‌ خواهند كرد) آنان‌ هيچ‌گونه‌ تغيير و تبديلي‌ در عهد و پيمان‌ خود نداده‌اند (و كمترين‌ انحراف‌ و تزلزلي‌ در كار خود پيدا نكرده‌اند)».
وقتي‌ حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ نامه‌ي‌ سعد را خواند بر روي‌ زمين‌ افتاد و سجده‌ي‌ شكر را به‌ جاي‌ آورد، سپس‌ گريه‌ سر داد! 
مردم‌ گفتند: يا اميرالمؤمنين‌! آيا روز پيروزي‌ گريه‌ مي‌كني‌؟!
حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ در جواب‌ گفت‌: مي‌