رمود: هر كس به خدا كفر ورزد مورد خشم او قرار گرفته و از راه خدا دور و گمراه است.
نويسنده گويد: ذكر يهود و نصاري در تفسير «غضب شدگان» و «گمراهان» از باب تعيين مصداق و تطبيق با مورد آمده است ولي البته «مورد، مخصَّص نيست» (يعني همچنانكه علي (ع) فرمود خشم خدا و گمراهي از صراط مستقيم، به يهود و نصاري اختصاص ندارد و هر كافري را فرا مي‌گيرد).
10ـ ابن بابويه در كتاب «عيون أخبار الرّضا» از امير مؤمنان علي (ع) به نقل از رسول خدا (ص) آورده است كه: خداي عزّ و جلّ فرمود: فاتحةُ الكتاب را ميان خود و بنده ام تقسيم كرده ام. نيمي از اين سوره از آنِ من است و نيم ديگرش از آن بندة من و آنچه بنده ام در خواست مي‌كند سهم اوست. چون بنده گويد: «بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» خداي جلَّ جلالُه مي‌فرمايد: بنده ام به نام من آغاز كرد، سزاوار است كه كارهايش را به انجام رسانم و در احوالش بركت نهم و چون بنده گويد: ﴿الحمدُ لله ربَّ العالَمين﴾ خداي ـ جَلَّ جلالُه ـ فرمايد: بنده ام ستايش نمود و دانست كه نعمتهايش همه از سوي من است و بلاهايي كه از او دفع كرده‌ام همه از بخشايش من سر زده است. (اي فرشتگان) شما را گواه مي‌گيرم كه نعمتهاي آخرت را بر مواهب دنيوي او بيافزايم و عقوبتهاي آخرت را از او دفع كنم چنانكه بلاهاي دنيا را دفع كردم. و چون بنده گويد: ﴿الرَّحمنِ الرَّحيم﴾ خداي عزّ و جل مي‌فرمايد: بنده‌ام براي من گواهي داد كه من رحمن و رحيم هستم. شما را (اي فرشتگان) گواه مي‌گيرم كه از رحمت خود، بهرة فراوان بدو دهم و از بخشش خود، نصيب بزرگ بدو بخشم. پس چون بنده گويد: ﴿مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ﴾ خداي ـ جلّ جَلالُه ـ (به فرشتگان) مي‌فرمايد: شما را گواه مي‌گيرم چنانكه بنده‌ام اعتراف نمود كه من، خداوندِ روز (حساب يا روز) پاداش و كيفرم، به روز محاسبه، حسابش را آسان گيرم و از بديهايش در گذرم. پس چون بنده گويد ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ﴾ خداي ـ جلّ جلالُه ـ مي‌فرمايد: بنده‌ام راست گفت تنها مرا بندگي مي‌كند، شما را گواه مي‌گيرم كه او را بر بندگيش پاداشي دهم كه مخالفان عبادتش بر او غبطه خورند. پس چون بنده گويد: ﴿وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾ خداي ـ عزّ و جل ـ مي‌فرمايد: بنده‌ام از من ياري خواست و به سوي من پناه آورد، شما را گواه مي‌گيرم كه او را ياري كنم و در سختي ها به فريادش رسم و به روزِ گرفتاريهايش دستش را بگيرم. پس چون بنده گفت:﴿ إهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ﴾ تا پايان سوره، خدايا تعالي مي‌فرمايد: اين (مقام) از آنِ بنده من است و از آنِ اوست در خواست نمود، همانا دعوت بنده‌ام را اجابت فرمودم و آنچه را آرزو كرد بدو بخشيدم و از آنچه بيم نمود، او را ايمن داشتم.

الهوامش
(21) در ميان مفسّران قرآن مشهور است كه سورة فاتحة الكتاب پس از نزول پنج آيه از سورة "عَلَق" نازل شده است.
(22) اين نام در كتب "رجال" براي دو تن آمده كه هر دو از ياران علي (ع) بوده اند. مفسّران در بارة حروف مقطّعه كه برخي از سوره هاي قرآن با آنها آغاز شده، آراء گوناگوني آورده اند و بهترين و استوارترين سخن از ميان اقوال، سخن امير مؤمنان علي (ع) است كه فرمود: حروف مزبور به «نامهاى خداوند» اشاره دارد و از اينرو امام (ع) در پيكارها و دعاهاي خود، خدايا تعالي را با آن حروف مي‌خواند چنانكه نصر بن مُزاحم مَنْقَرى در كتاب «وَقْعَة صِفّين» از اَصْبَغ بن نُباته(23) آورده است كه گفت: «در هيچ پيكاري نبود مگر آنكه علي (ع) ندا در مي‌داد: كهيعص»! و ابن ماجه در تفسير خود از نافع و او از ابو نُعيم قاري و او از فاطمه(24) دختر عليّ بن أبي طالب (ع) نقل كرده است كه وي از پدرش شنيد كه مي‌گفت: «يا كهيعص مرا بيامرز». همانند اين روايت را ابن جرير طبرى در تفسير خود، به سند ديگري گزارش نموده است.
چيزي كه اين سخن را تأييد مي‌كند روايتي است كه ابن مردويه از ابو صالح و او از اُمّ هانى (خواهر امام علي (ع)) گزارش كرده كه اُمّ هاني از رسول خدا (ص) شنيد كه در معناي «كهيعص» فرمود: كافى، هادى، أمين(25)، عالم و صادق. 
و از طريق اماميّه، محمّد بن عليّ بن حسين بن بابويه در دو كتاب «معانِي الأخبار» و «توحيد» به اسناد خود از امام حسين بن على (ع) روايت نموده كه فرمود:
مردي يهودي به نزذ پيامبر (ص) آمد و پرسيد كه حروف هجاء چه سودي دارد؟ پيامبر (ص) به علي (ع) كه در آنجا حضور داشت فرمود: به او پاسخ ده و دعا كرد كه: خداوندا علي را در گفتن سخن درست موفّق فرما. علي (ع) گفت: هيچ حرفي از حروف مزبور نيست مگر آنكه بر نامي از نامهاي خداوند عزّ و جل دلالت دارد...... (تا پايان حديث كه امام، حروف هجاء را با اسماء الله تطبيق داد).
و نيز ميبُدي در تفسير خود آورده است كه: «امير مؤمنان علي (ع) به كهيعص سوگند ياد مي‌نمود» و سوگند را در شرع جز به نامهاي خداي تعالي نتوان ياد كرد.
امّا آنچه حكايت نموده اند كه امام علي (ع) فرمود:
«هر كتابي گزيده اي دارد و گزيدة اين كتاب (قرآن كريم) حروف تهَجّي است» اين روايت با تفسير امير مؤمنان در پيوند با «أسماء الله» منافاتي ندارد زيرا گزيده (و چكيدة) قرآن همان نامهاي مقدّس خداوند است كه كليد معرفت پروردگار و وسيله دعا و پرستش وي به شمار مي‌آيد، چنانكه در قرآن مجيد فرموده است: ﴿وَلله الأَسْمَاء الحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا﴾ (الأعراف: 180). يعني: «نيكوترين نامها از آن خداست پس او را با آنها بخوانيد».
عرب نيز با حروف مقطّعه، سخن گفته چنانكه شاعر ايشان گويد: «قلنا لها قفي, فقالت قاف...!» يعني: «به آن زن گفتيم بايست، گفت: قاف!» و قاف در اين بيت به جاي «وَقَفْتُ» = ايستادم بكار رفته است و در واقع آن زن با گفتن اين يك حرف، تمام مقصود خود را ادا كرد. همچنين حروف مقطّعه در كلام الهي، هر يك به مقصود كاملي اشاره مي‌كنند كه همان نامهاي خداوند تعالي باشد.
اين تفسير، بيش از ديگر آراء در خور كتاب خدا است و با قرآن تناسب دارد و گروهي از ياران پيامبر (ص) از جمله عبد الله بن عبّاس و عبد الله بن مسعود رضي الله عنهما نيز بر اين قول رفته اند و گفته اند كه «هر حرفي از حروف مقطّعه از نامهاي خداوند عزّ و جل مشتق شده» چنانكه طبرى در تفسير خود از ايشان گزارش نموده است. امّا ساير اقوال در بارة اين حروف حقّاً ناشي از ظنّ و گمان است كه دليلي بر درستي آنها نداريم مانند اينكه گفته اند: حروف مزبور، رمز هايى ميان خدا و رسول اوست! در حاليكه جاي رمز گويي در كتاب روشن خداـ كه براي راهنمايي عموم مردم آمده ـ نيست بويژه كتابي كه خداي تعالي آنرا براي پند گرفتن آسان ساخته (قمر: 17) و به انديشيدن در آن سفارش نموده (النساء: 82) و در باره اش فرموده است: ﴿وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا﴾ (النساء: 174) «ما نوري آشكار بسوي شما فرو فرستاديم».

الهوامش
(23) علماي رجال، اصبغ بن نباته را از ياران و خواصّ امير مؤمنان علي (ع) شمرده اند.
(24) شيخ مفيد در كتاب «ارشاد» فاطمه را در شمار دختران علي (ع) آورده كه البته مادرش غير از فاطمه زهرا سلام الله ع