‌بيني كسي كه بگويد: خدا، يكي از سه تا است (اب و ابن و روح القُدُس) خداوند، به او نسبت كفر داده است؟ دوّمين صورت آنستكه كسي بگويد: يكي، و مرادش فردي از يك جنس باشد (چون: يكي از مردمان) چنين و حدتي نيز بر خدا روا نيست زيرا اين قول به «تشبيه» مي‌پيوندد و خداي ما بزرگتر از آنستكه همانندي داشته باشد. امّا آندو صورت از يكتايي كه براي خدا ثابت است، نخست آنستكه گفته شود: يكي است به معناي آنكه در ميان اشياء نظير و مانندي ندارد، آري خداي ما چنين است و ديگر آنكه گفته شود: در معنا يكي است و مراد آن باشد كه در وجود و عقل و پندار به تقسيم در نيايد، چنين است خداوندگار ما عزّ و جلّ».
همچنين امام (ع) در برخي از خطبه هايش واژة «صَمَد» را بدينگونه بكار برده است: «وَلا صَمَدَهُ مَنْ أشار إليه وتَوَهَّمَهُ» يعني: «كسي كه به خدا اشاره كند و او را در پندار آوَرَد، آهنگِ وي نكرده است». پس صمد به معناي كسي مي‌آيد كه در نيازها و گرفتاريها قصد وي كنند و بدو روي آورند.
و نيز روايت شده كه علي (ع) در بارة «صَمَد» فرمود: «الصَّمَدُ الَّذي ليس فوقه أحدٌ» يعني: «صمد كسي است كه هيچكس بالاتر از او نيست» و البته ميان ايندو معنا، ناسازگاري وجود ندارد (چون با يكديگر قابل جمع اند) يعني مي‌توان گفت: صمد آن ذات بي نيازي است كه در نيازها رو بسوي وي برند، همان كسي كه مقامي بالاتر از او نبوده و نيست، جَلَّ ذِكْرُهُ و تَعالي شَأْنُه.

الهوامش
(32) عمران بن حُصَين خُزاعي از فضلاي ياران پيامبر (ص) و از اصحاب علي (ع) بوده است (تنقيح المقال، ج2، ص350).
(33) اين گزارش را مُسلم در صحيح خود نيز آورده ولي فرماندة آن گروه، در روايت او ياد نشده است (به صحيح مسلم، ج1، ص556، بابُ فَضْلْ قِرائَةِ قُلْ هُوَ اللهُ أحَدٌ نگاه كنيد).
(34) يعني اينچنين نيست كه بر دادن نصيبي به نيازمندان توانا باشد و بر نصيب ديگر توانا نباشد! (بَدَد، در لغت به معاني گوناگون و از جمله به معناي «حِصَّه يا نصيب» آمده است (به لسانُ العرب، اثر ابن منظور بنگريد).
(35) شريح بن هانئ از ياران خالص علي  (ع)بوده است (تنقيح المقال، ج2، ص83). از عاصم بن حُمَيْد(36) گزارش شده كه گفت: از علي بن حسين يعني امام سجّاد (ع) در بارة توحيد پرسيدند، فرمود: خداوند بزرگ مي‌دانست كه در واپسينِ زمان، گروههايي از مردم، اهل نظر، و ژرف انديش‌اند و به همين مناسبت سورة ﴿قُلْ هُوَ اللهُ أحَدٌ﴾ و آيات نخستين از سورة «حديد» تا ﴿وهُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ﴾ فرو فرستاد. پس هر كس از اين آيات فراتر رَوَد (و دور شود) به هلاكت افتد!
نويسنده گويد: از جمله آيات مزبور، اين گفتار خداي تعالي است كه فرمود:
﴿هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾(37) و امير مؤمنان علي (ع) در سخنرانيهاي خود به بهترين شكلي كه در خور اين آية كريمه باشد، آنرا تفسير نموده است چنانكه فرمود:
«ستايش خدايي را كه اوّل است پس چيزي قبل از او نبود، و آخِر است پس چيزي بعد از او نخواهد بود، و ظاهر است پس چيزي بالاتر از او نباشد، و باطن است پس چيزي نزديكتر از او نيست».
آنچه علي (ع) در تفسير اين آيه گفته عيناً سخني است كه از رسول خدا ـ (ص) ـ رسيده چنانكه تِرمِذى در كتاب سُنَن از پيامبر (ص) گزارش نموده كه در دعاي خود مي‌گفت: «.... أنْتَ الأوّلُ فَلَيْسَ قَبْلَكَ شَيْءٌ. وَأنْتَ الآخِرُ فَلَيْسَ بَعْدَكَ شَيْءٌ. والظّاهِرُ فَلَيْسَ فَوْقَكَ شَيءٌ، والبَاطِنُ فَلَيْسَ دُونَكَ شَيءٌ(38)». يعني: «....(خداوندا) تو اوّلى پس قبل از تو چيزي نبود، و تو آخِرى پس بعد از تو چيزي نخواهد بود(39)، و ظاهرى پس بالاتر از تو چيزي نباشد(40)، و باطنى پس نزديكتر از تو چيزي نيست.....(41)».
در اين تفسير، كلمة «ظاهر» به معناي «غالب» آمده است چنانكه خداي تعالي در كتاب ارجمندش فرمود: ﴿فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ﴾ (الصف: 14). يعني: «مؤمنان را بر دشمنشان ياري كرديم پس آنان چيره شدند».
امير مؤمنان (ع) تفسير ديگري نيز براي «ظاهر» و «باطن» دارد كه در برخي از خطبه هايش آنرا بيان فرموده چنانكه گفته است:
« (خدايي كه) با شگفتيهاي تدبيرش، در نظر اهل بينش ظاهر است و با شكوه عزّتش، از انديشة پندارگران پنهان است».
باز فرمود: «او با نمونه هايي از تدبير استوار و احكام پايداري كه به ما نشان داده، بر خِرَدها ظاهر شده است».
در اين عباراتِ روشني بخش، واژة «ظاهر» در برابر «پنهان» و به معناي «آشكار» آمده است و ميان اين تفسير و تفسير پيشين، ناسازگاري وجود ندارد زيرا كه لفظ آيه، هر دو معنا را در بر مي‌گيرد.  

الهوامش
(36) عاصم بن حميد (به ضمّ حاء) چنانكه در كتب رجال آمده مردي موثَّق و راستگو بوده است (به خلاصه الرجال، اثر علامه حلّي، ص220 نگاه كنيد).
(37) سورة الحديد: آية 3.
(38) به سنن ترمذي، ج5،ص440 بنگريد. 
(39) يعني: همه فاني اند و تو باقي.
(40) يعني: تو بر همگان چيره اي.
(41) اين نزديكي، در عين احاطه به موجودات است: أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ (فصّلت: 54).بخشي از آنچه در سورة «حديد»(42) نازل شده (و علي عليه السلام آنرا تفسير نموده) بدينصورت است كه مي‌فرمايد: ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾. يعني: «او با شماست هر جا كه باشيد و خدا به آنچه مي‌كنيد بينا است». در اينباره إبراهيم بن محمد ثقفي در كتاب «الغارات» از حارث بن عبد الله أعور(43) گزارش كرده است كه گفت: ﴾
«علي (ع) ( در ايام خلافت) روزي وارد بازار شد وندا در داد: اي گوشت فروشان! هر كس از شما در گوشت (حيواني كه ذبح كرده) بدمد (و آنرا فربه نشان دهد) از ما نيست. در آن هنگام  امير مؤمنان(ع) مردي را يافت كه پشت به او نموده بود و به ديگري مي‌گفت: سوگند به كسي كه در پس هفت پرده نهان شده، اينچنين نيست! علي (ع) دستي به پشت او زد و گفت: اي گوشت فروش، چه كسى در پس هفت پرده نهان شده است؟! آن مرد گفت: خداوند جهانيان، اي  امير مؤمنان! علي (ع) فرمود: خطا گفتي مادرت سوگمندت شود(44)! ميان خدا و آفريدگانش هيچ پرده اي نيست زيرا آفريدگان هر جا هستند، خدا با آنها است. مرد گوشت فروش گفت: اي امير مؤمنان، كفّارة سخني كه گفتم چيست؟ امام فرمود: كفّارة سخنت آنستكه بداني در هر جا هستي، خدا با تو است. آن مرد دو باره پرسيد: آيا مسكين را (به كفارة سوگند نادرست خود) خوراك دهم؟ علي (ع) گفت: نه، زيرا تو به غير خداوندت سوگند ياد كردي(45)! »
آنگاه  امير مؤمنان علي (ع) بودن خداوند را با آفريدگانش در خطبه هاي پر شكوه خويش براي مسلمانان تفسير نمود و از جمله فرمود:
«او با همه چيز هست، نه اينكه همنشين آنها باشد و غير همه چيز است، نه آنكه از آنها جدا باشد» و نيز فرمود:
«او در اشياء فرو نرفته تا گفته شود كه درون آنها است، و از اشياء دور است، بدون آنكه از آنها جدا است». و نيز فرمود: 
«او به اشياء نزديك است، بدون آنكه با آنها آميخته باشد و از اشياء دور است، بدون آنكه از آ