ك  انسانی  و  بازیچه  قرار  دادن  و  تباه  ساختن  آن‌،  معهود  و  مشهود  نبود  و  سابقه  فراوان  نمی‌داشت‌،  فطرت  سلیم  و  پاك‌،  حق  داشت‌كه  از  تحریم  ابدی  مادران  و  دختران  در  شگفت  باشد،  چون  فطرتش  به  وی  حكم  می‌كندكه‌كشش  و  میل  بدانان  ازقبیل  محالات  می‌باشد.  (‌لیكن  چون  این  جنایت  معهود  است  تحریم  ابدی  آن  جای  شگفتی  نیست‌)‌.  پیوند  بین  برادران  و  خواهران‌،  مانند  پیوند  بین  والدین  و  اولادشان  می‌باشد،  چون  همه  آنها  بمنزله  اعضاء یك  جسم  واحد  هستند،  چون  برادرو  خواهری‌كه  از  یك  اصل  واحد  هستند،  نسبت  بدان  اصل  با  هم  تفاوتی  ندارند.  و  غالباً  در  یك  آغوش  و  بیك  شیوه  پرورش  می‌یابند  و  عاطفه  اخوت  بین  آنان  یكسان  و  بیك  اندازه  است  و  در  هیچكدام  قویتر  از  دیگری  نیست‌.  همانگونه‌كه  عاطفه  مادری  و  پدری‌،  قویتر  از  عاطفه  بنوت  و  فرزندی  است‌،  بنابراین  اُ‌نس  واُ‌لفت  برادران  و  خواهران  با  همدیگر  مساوی  است  و  هیچ  موانست  دیگری  بپای  آن  نمی‌رسد.  چون  در  بین  افراد  بشر،  هیچگونه  پیوندی  نیست‌،‌كه  اینگونه  مساوات  را  حاصل  و  عواطف  مهر  و  اطمنان  و  اعتماد  متقابل  در  بینشان وجود  داشته  باشد.  حكایت  است‌كه  زنی  نزد  حجاج  بن  یوسف  برای  شوهروفرزند  و  برادرش  شفاعت  و  میانجی‌گری‌كردكه  حجاج  می‌خواست  آنان  را  بكشد.  حجاج  گفت  شفاعت  شما  را  فقط  نسبت  بیكی  ازآنان  می‌پذیرم‌،  پس  یكی  را  انتخاب‌كن‌.  او  برادرش  را  برگزید،  حجاج  پرسید  چرا  او  را  برگزیدی‌؟‌گفت‌:  چون  والدین  من  مرده‌اند،  برادر  عوض  ناپذیر  است  و  دیگر  برادری  نخواهم  داشت‌،  ولی  می‌توان  بجای  شوهرو  فرزند  مانند  آنان  را  دوباره  بدست  آورد”‌.  حجاج  را  ازآن  خوش  آمد  و  هرسه  را  به  وی  بخشید،  وگفت‌:  “‌اگرشوهررا  انتخاب  می‌كرد،  نه  برادرش  را،  هرسه  را  می‌كشتم‌”‌.  خلاصه  سخن‌:  پیوند  برادری  پیوندی  است  فطری  ونیرومند  و  معمولا  و  عادتاً  برادر  و  خواهر  با  هم  تمایل  جنسی  ندارند.  چون  عاطفه  اخوت‌،  آن  چنان  مسئولیت  روحی  می‌آفریند،‌كه  دیگر  مخالفت  با  فطرت  جائی  ندارد.  پس  شریعت پاك  به  تحریم  نكاح  خواهر  حكم‌كرده  است  تا  برای  بیماران  فطری  وكسانی‌كه  از  فطرت  خویش  منحرف  هستند،  مجالی  برای  جای‌گزینی  انگیزه  شهوت  بجای عاطفه  اخوت  باقی  نماند.  و  اما  عمه  و  خاله  از  همان  طینت  و  سرشت  پدر  و  مادر  هستند.  در  حدیث  آمده  است‌كه " عم الرجل صنو أبيه      [‌عموی  هركس  همتای  پدرش  می‌باشد]"‌.  یعنی  آنان  مانند  دو  شاخه  خرمایندكه  از  یك  ریشه  بیرون  می‌آیند.

چون  عمو  از  جنس  پدر  و  خاله  از  جنس  مادر  است  گفته‌اند:  تحریم  جده‌ها  مندرج  در  تحریم  مادران  و  داخل  در  آن  است‌.  دینی‌كه  از  فطرت  انسان  سرچشمه  می‌گیرد  شایسته  است‌كه  این  پیوند  را  ملاحظه‌كند  وآن  را  حفظ  نماید  وبدان  ایجاد  تراحم  و  تعاون‌كند  و  مغلوب  شهوت  نگردد،  لذا  نكاح  عمّه‌ها  و  خاله‌ها  را  تحریم  ابدی‌كند.  دختران  برادران  و  خواهران  حكم  دختران  خود  شخص  را  دارند،  چون  هركس  برادر  وخواهرش  را  بمانند  خود  می‌داند  وكسی‌كه  دارای  فطرت  سلیم  و  پاك  باشد،  چنین  است‌.  مگراینكه‌كسی  بداعیه  فطرت  بیمارش‌،  عاطفه‌اش  نیز  به  بیماری  انحراف  دچارگردد،  و  از  آن  عدول‌كند.  البته  شكی  نیست‌كه  عاطفه  هركس  نسبت بدخترش‌،  نیرومندتر  است‌،  چون  پاره‌ای  از  او  است  و  دركنف  حفظ  و  عنایت  او  پرورش  یافته  است  و‌انس  واُ‌لفتش  به  برادرو  خواهرش  بیشتر  است‌،  تا  بدخترانشان‌.  فرق  بین  عمّه‌ها  و  خاله‌ها  و  دختران  برادران  و  خواهران‌،  آنست‌كه  مهر  و  محبت  عمّه  و  خاله‌،  ناشی  از  عاطفه  و  ندای  درونی  است‌،  ولی  مهر  و  محبت  آن  دیگرها  ناشی  از  احترام  و  تكریم  است‌،  بهر  حال  از  نظر  شهوانی‌،  بیك  درجه  فطرت  سالم‌،  از  تمایل  بدانها  دور  است‌.  در  آیه  بدانجهت  عمّات  و  خالات  پیش  از  بنات  الاخ  و  بنات  الاخت  آمده  است‌كه  پیوند  آنها  از  ناحیه  پدر  و  مادر  است  و  پیوند  با  پدر  و  مادر شریفتر  و  برتر  است‌.  این  بود  انواع  خویشاوندی  بسیار  نزدیك‌كه  مایه  تراحم  و  تعاطف  و  مودت  و  همكاری  بین  مردم  است  و  خداوند  مهر  و  عاطفه  واحترام  آن  را  در  روح  و  روان  مردم  آفریده  است‌.  خداوند  نكاح  بین  آنان  را  حرام‌كرده  است  تا  پیوند  زناشوئی  و  مهرآن‌،  متوجه‌‌كسانی‌گرددكه  پیوند  طبیعی  یا  نسبی  سست  و  ضعیفی  با  شخص  دارند،  مانند  اجانب  و  بیگانگان  وطبقات  خویشاوندان  دور،  مانند  فرزندان  عموها  و  عمّه‌ها  و  فرزندان  دائی‌ها  و  خاله‌ها،  آنوقت  بین  افراد  بشر  پیوند  خویشاوندی‌،  از  راه  ازدواج  بمانند  پیوند  نسبی  موجب  مهر  و  مودت  می‌گردد  ودایره  تفاهم  و  مهر  ورزی  بین  مردم‌،‌گسترش  می‌یابد.

این  بود  فلسفه  روحی  و  روانی  شریعت  درباره  تحریم  ابدی  محارم  نسبی  و  خویشاوندی  سپس  می‌گوید:  از  طرف  دیگر  یك  فلسفه  فیزیولوژی  زنده‌ای  و  بزرگی  در  تن  آدم  وجود  دارد  و  آن  اینست  كه  پیوند  ازدواج  بین  اقارب  و  خویشاوندان  نزدیك‌،  موجب  ضعف  و  ناتوانی  نسل  می‌گردد  بگونه‌ای‌كه  اگرتسلسل‌وار  ادامه  یابد  بدرجه‌ای  می‌رسد  كه  نسل  قطع  می‌گردد  و  پایان  می‌یابد”  و  برای  آن  دو  سبب  برشمرده‌اند:  

1-‌فقهاگویند:  نیرو  و  توان  نسل‌،  برحسب  نیرو  و  توان  قوه  انگیزه  شهوت  جنسی  بین  زوجین  می‌باشد،  هر  اندازه  نیروی  شهوانی  و  جنسی  بین  آنان  نیرومندتر  باشد،  نسلی  قویتری  از  آن  پدید  می‌آید  وگفته‌اند:‌كه  نیروی  شهوانی  بین  اقارب‌،  سست  است‌.  لذا  ازدواج  با  دختر  عمو  و  دختر  عمه  و  ...  را  مكروه  دانسته‌اند.

درباره  علت  آن‌گفته‌اند:  شهوت  جنسی  احساس  و  شعوری  منبعث  و  برخاسته  از  روح  و  نفس  انسان  می‌باشد،  شعور  و  احساس  و  عواطف  خویشاوندی‌،  مزاحم  و  ضد  آن  است  یا  آن  را  ازبین  می‌برد  یا  متزلزل  وسست  می‌گرداند.

٢-‌سبب  دوم  آنست‌كه  پزشكان  ازآن  آگاه  هستند  و  برای  تقریب  مفهوم  آن  ازذهن  مردم  عادی  می‌گویند:‌كشاورزان  می‌دانندكه  اگر  یك  دانه  پشت  سر  هم  چند  بار  در  یك  زمین‌كاشته  شود،  بتدریج  هر  بازكشت  آن  ضعیف  و  ضعیفترمی‌گردد  تا  اینكه  سرانجام  از  بین  می‌رود  چون  مواد  غذایی  مناسب  آن  رو  بكاهش  می‌نهد  و  مواد  دیگری‌كه  از  آنها  تغذیه  نمی‌كند،  رو  بافزایش  می‌گذارند  و  مزاحم  مواد  غذایی  آن  می‌شوند.  اگر  همین  نوع  حبوبات  را  در  زمین  دیگر  و  حبوبات  دیگری  را  در  همین  زمین  بكارند،  هردو  بخوبی  رشد  و  نمومی‌كنند.  حتی  اگراین  نوع  حبوبات  درجای  دیگری‌كاشته  شوند  و  نوع  دیگر  از  همین  دانه‌ها،  در  این  زمین‌كاشته  شود  مفید  خواهد  بود،  بنابراین  اگر  در  زمینی‌گندم  بكارند  و  از  محصول  آن  بذرگیر