ذنها؟ قال: أن تسكت [‌زن بيوه را عقد نكاح نمي‌بندند تا اين كه از او اجازه ‌گرفته شود، دوشيزه را نيز پيش از كسب اجازه عقد نمي‌كنند، سوال شد، اجازه او چگونه است‌،‌گفت‌: سكوت او بمنزله اجازه و رضايت است]"‌. 

٣- حسناء دخت خدام‌ گويد:‌كه پدرش او را كه بيوه بود، بعقد نكاح‌كسي درآورده بود و او به نزد پيامبر صلي الله عليه و سلم  رفت‌ كه پيامبر صلي الله عليه و سلم  نكاح او را نپذيرفت‌. جز مسلم همه آن را ذكر كرده‌اند.

٤-‌ابن عباس‌گويد: دوشيزه‌اي به نزد پيامبر صلي الله عليه و سلم  آمد و گفت‌:‌كه پدرش او را بعقد كسي درآوده است و او ناخشنود است‌، پيامبر صلي الله عليه و سلم  به وي اختيار داد،‌كه آن را بپذيرد يا ردكند‌“‌. بروايت احمد و ابوداود و ابن ماجه و دارقطني‌.

٥-‌از عبدالله پسر بريده و از پدرش روايت است كه‌گفت‌: دختر جواني به نزد پيامبر صلي الله عليه و سلم  آمد و گفت‌: پدرم مرا بعقد نكاح پسر برادرش درآورده است‌، تا بدينوسيله خست را از خويش دوركند و شان خود را بالا ببرد. پيامبر صلي الله عليه و سلم  نكاح را بدو واگذار كردكه اختيار پذيرفتن يا رد آن را داشته باشد. آن دخترگفت‌: من‌كاري را كه پدرم كرده است‌، قبول مي‌كنم و ليكن خواستم‌، بزنان بفهمانم‌كه پدران حق نكاح دختران را بدون اجازه آنان ندارند. بروايت ابن ماجه رجال راوي اين حديث رجال حديث صحيح است.بر  چه  کســی  نماز  واجب  است

نماز  بر  مسلمان  عاقل  بالغ  واجب  است‌.  چون  عایشه  (‌رضی  الله  عنها)  از  پیامبر صلی الله علیه و سلم‌،  روایت  کرده  است‌که‌:" (رفع القلم عن ثلاث : عن النائم حتى يستيقظ، وعن الصبي حتى يحتلم ، وعن المجنون حتى يعقل) [‌از سه  دسته  رفع  تکلیف  شده  است‌:  از کسی  که  در  خواب  است  تا  اینکه  بیدار گردد،  و  از  بچه  و  نوجوان  تا  وقتی‌ که  بالغ‌ گردد،  و از  دیوانه  تا  وقتی ‌که  عقل  خود  را  باز یابد]"‌.  احمد  و صاحبان  سنن  و حاکم‌،  آن  را  روایت  کرده‌اند.  حاکم ‌گوید  بنابر شرایط  شیخین  این  حدیث  “‌صحیح‌“  است‌،  و  ترمذی  آن  را  ‌“‌حسن‌“  دانسته  است‌.

نماز  بچه  و  نوجوان  قبل  از  بلوغ
اگر چه  نمازگزاردن  بر  بچه  و  نوجوان  واجب  نیست‌،  لیکن  هرگاه  به  سن  هفت  سالگی  رسید،  لازم  است‌ که  ولی  او،  او  را  به  نماز  خواندن  دستور  دهد.  و  هرگاه  به  سن  ده  سالگی  رسید،  اگر نماز نخواند  ولی  او  بایستی  او را  بزند،  تا  آن  را  تمرین ‌کند  و  بعد  از  بلوغ  به  نماز  خواندن  عادت  نماید.  از  عمرو  بن  شعیب  از  پدر‌بزرگش  روایت  شده ‌که ‌گفته  است‌:" قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (مروا أولادكم بالصلاة إذا بلغوا سبعا، واضربوهم عليها إذا بلغوا عشرا، وفرقوا بينهم في المضاجع) [‌پیامبر صلی الله علیه و سلم  فرمود:  هرگاه  فرزندانتان  به  سن  هفت  سالگی  رسیدند،  آنان  را  به  نماز  خواندن  دستور دهید،  و  هرگاه  به  سن  ده  سالگی  رسیدند  و  نماز  نخواندند،  آنان  را  بزنید  تا  نماز بگزارند،  در آن  سن  رختخواب  آنها  را  از هم  جداکنید]"‌.  احمد  و ابوداود  و حاکم  آن  را  روایت ‌کرده‌اند  و  حاکم  بنا  بر  شرایط  مسلم  آن  را  ‌“‌صحیح‌“  دانسته  است‌.ازدواج  دختر کوچک = صغيره

آنچه‌که  تا  بحال‌گفتيم  درباره  زن  بالغ  بود  و ليکن  به  نسبت  دخترکوچک  و صغيره‌،پدر  و  جد  مي‌توانند  او  را  نکاح‌کنند،  بدون  اينکه  از  او  اجازه  بگيرند،  چون  او  هنوز  داراي  راي  نيست  و  پدر  و  جد  حقوق  او  را  مراعات  و  محافظت  مي‌نمايند.

ابوبکر  صديق‌،  عايشه  دخترکوچک  خود  راکه  هنوز  به  سني  نرسيده  بودکه  اجازه‌اش  معتبر  باشد،  بدون  اجازه  او  را  از پيامبر صلي الله عليه و سلم    نکاح‌کرد  و  بعقد  نکاح  او  درآورد  و  بهنگام  بلوغ  حق  خيار  نداشت‌. علماي  شافعيه  مستحب  مي‌دانند  که  پدر  يا  جد  دخترصغيره  خود  را  نکاح  نکنند  تا  اينکه  بالغ  شود  و از او  اجازه  بگيرند  تا  دراسارت  ازدواج  نيفتد  و  ناخشنود  نباشد.

جمهور  علما گويند  غير از  پدر  و  جد  هيچ  وليي  نمي‌تواند،  دختر نابالغ  را  نکاح  کند  و  اگرغير از پدر و جد   صيغه  عقد  را  جاري ‌کرد،  عقد  صحيح  نيست‌. ابوحنيفه  و  اوزاعي  و  جماعتي  از  سلف‌گفته‌اند،  همه  اولياء  مي‌توانند  دختر نابالغ  را  تزويج ‌کنند  و  صحيح  است  ولي  اگر  بالغ  شد  حق  خيار  و  فسخ  نکاح  را  دارد  و  اين  قول  اصح  است‌،  چون  روايت  شده  است‌که  پيامبر صلي الله عليه و سلم   امامه  دخت  حمزه  عمويش  را  تزويج  نمود،  در  حاليکه  او  نابالغ  بود  و  بوي  حق  خيار داد،‌که  چون  بالغ  شود،  مي‌تواند  اگر  راضي  نباشد،  نکاح  خود  را  فسخ‌کند. پيامبر صلي الله عليه و سلم    بدانجهت  او  را  تزوج  نمودکه  خويشاوند  و  ولي  او  بود،  نه  بدانجهت ‌که  پيامبر صلي الله عليه و سلم   بوده  است‌. چون  اگر  بدانجهت  که  پيامبر  بود،  او  را  نکاح  مي‌کرد،  حق  خيار  بهنگام  بلوغ  را  نداشت‌،  زيرا  خداوند  مي‌فرمايد:" وما كان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضى الله ورسوله أمرا أن يكون لهم الخيرة من أمرهم    [‌هيچ  مرد  و  زن  مومن  حق  ندارد  درباره  فرمان  خدا  و  پيامبرش  اختيار  داشته  باشند  که  اگر  خواستند  بپذيرند  و  اگر  نخواستند  نپذيرند]"‌.

در  ميان  اصحاب  پيامبر صلي الله عليه و سلم    عمر  و  علي  و  عبدالله  پسر  مسعود  و  فرزند  عمر  و ابوهريره  بدين  قول  راي  داده‌اند. 

ولايت اجباري  
ولايت  اجباري  براي  شخصي  است‌که‌،  فاقد  اهليت  و  شايستگي  تصرف  باشد، مانند  ديوانه  بچه  نابالغ‌،‌که  تمييز  و  تشخيص  نداشته  باشد،  و  همچنين  براي‌کسي  که  اهليت  و  شايستگي  او  ناقص  باشد،  مثل  بچه  و  ديوانه‌اي‌که  اهل  تمييز  و  تشخيص  باشند. معني  ولايت  اجباوي‌،  آنست‌که ولي  بدون  اجازه  و  مراجعه  به ‌“‌موليه = زن  تحت  سرپرستي‌“  خويش  او  را  بعقد  ازدواج  درآورد  و  راي  او  را  نپرسد  و  عقدش  نافذ  و  مقبول  و  صحيح  باشد،  بدون  اينکه  متوقف  بر  رضاي  موليه  باشد.

شارع  اين  ولايت  را  بدينجهت  اجباري  ساخته  است‌،  چون  نظر  بمصالح  موليه  است‌،  زيراکسي‌که  فاقد  اهليت  و  شايستگي  باشد،  يا  اهليت  و  شايستگي  او  ناقص باشد  از  تشخيص  مصالح‌  خويش  عاجز  است‌.

و  او  داراي  آنچنان  قدرت  عقلي  نيست‌،‌که  قادر  بدرک  مصالح  خويش  درعقود  و  تصرفاتي  باشد،‌که  از  او  سر  مي‌زند،  زيرا  او کوچک  يا  ديوانه  يا  ناقص  العقل  است‌،  لذا  تصرفات  اينگونه  اشخاص  به  ولي  او  واگذار  شده  است‌،  ليکن  کسي‌که  فاقد اهليت  و  شايستگي  باشد،  اگر  صيغه  عقد  نکاح را  جاري‌کند،  باطل  است  چون  بعلت  فقدان  تمييز  و  تشخيص  عبارات‌،  او  براي  انشاي  عقود  و  تصرفات‌،  اعتباري ندارد. و ليکن  اگرکسي‌که  اهليت  و شايستگي  ناقص  دارد،  صيغه  عقد  نکاح  را  جاري  کند،  در  صورتيکه  شرايط  لازمه  عقد  صحيح  موجود  باشد،  چنانچه  ولي  او  اجازه  دهد  عقد  صحيح‌  است‌، و‌لي  مي‌تواند  اجازه  دهد  يا  ا