برآن  راي  هستندکه  خلع  فسخ  نکاح  است  چون  خداوند  در  قرآن  فرموده  است‌:" الطلاق مرتان "   و  بدنبال  آن  از  فديه  دادن  زن  سخن‌گفته  است  سپس  بدنبال  آن  مي‌فرمايد:" فإن طلقها فلا تحل له من بعد حتى تنكح زوجا غيره  ’‌’‌. چنانچه  فديه  دادن  زن  -  خلع  -‌نيز  طلاق  باشد  پس  طلاقي‌که  زن  بعد  ازآن  براي  شوهرش  حلال  نخواهد  بود،  مگر  اينکه  شوهر  ديگري  اختيارکند  و  پس  از  طلاق  دادن  او  و  بعد  از  انقضاي  عده  مجددا  با  وي  عقد  نکاح  بندد،  طلاق  چهارم  خواهد  بود  نه  طلاق  سوم  وحال  آنکه  چنين  نيست‌.

اين  دسته‌گويند  فسخ  با  تراضي  طرفين  جايزاست  همانگونه‌که  درفسخ  بيع  پيش  مي‌آيد[4]‌.

ابن  القيم  مي‌گويد: چيزي‌که  برآن  دلالت  داردکه  خلع  طلاق  نيست  اينست‌که  طلاق  بعد  از  همبستري‌،  اگر  تعداد  سه  طلاق  تمام  نشده  باشد،  سه  حکم  برآن  مترتب  مي‌گردد،‌که  هيچکدام  برخلع‌ مترتب  نمي‌شود،  چنانچه  خلع  طلاق  مي‌بود  اين  احکام  برآن  نيزمترتب  مي‌شد  و  حال  آنکه  نيست‌:

اول‌: پس  از  طلاق  شوهر  مي‌تواند  بزن  خود  مراجعت ‌کند. 

دوم‌: طلاق  موجب‌کاهش  عدد  سه  طلاقه  است  چنانچه  سه  طلاقه  تمام  شود  نکاح  مجدد  زن  براي  شوهرش  تنها  وقتي  جايزمي‌باشدکه  زن  شوهر  ديگري  اختيار  کند  و  با  وي  همبستر شود. 

سوم‌: عده  طلاق  سه  طهريا  سه  حيض  است‌. 

برابر نص  صريح  و  به  اجماع  ثابت  شده  است‌که  در  خلع  رجوع  بزن  صحيح  نيست‌. و  برابر  سنت  و  اقوال  اصحاب  ثابت  شده  است‌،‌که  عده  خلع  تنها  يک  بارحيص  است‌.[5]

و  برابرنص  صريح  ثابت  شده  است‌که  خلع  بعد  ازدو  طلاقه  شدن  زن  جايزاست  و شوهر  مي‌تواند  بعد  از  خلع  او  را  سومين  طلاق  نيز  بگويد،  چنانچه  خلع  طلاق  مي‌بود  ديگر  بعد  ازآن  شوهرنمي‌توانست  زن  را،  سومين  طلاق  بگويد. پس  معلوم  گشت‌که  خلع  طلاق  نيست‌. 

نتيجه  اين  خلاف  اينست‌:‌گروهي‌که  خلع  را  طلاق  مي‌داند،  آن  را  طلاق  بائن  بحساب  مي‌آورد،  پس  اگر  خلع  بعد  از  دو  طلاقه  باشد،  نکاح  مجدد  بدون  محلل  جايز  نمي‌باشد  -‌وگروهي‌که  خلع  را  فسخ  مي‌داند  آن  را  طلاق  بحساب  نمي‌آورد،  بنابر اين‌ کسي‌ که  زن  خود  را  بعد  از  دو  طلاقه  خلع‌کند،  سپس  پشيمان  شود  مي‌تواند  بدون  محلل  با  زنش  مجدداً  ازدواج‌کند  و  نيازي  به  محلل  نيست  چون  او  تنها  دو  طلاق  را  قبلاگفته  است  و  خلع  لغو  و  پوچ  است  و  از  نظر کاهش  عدد  طلاق  تاثيري  ندارد. در  حاليکه  بقول‌کساني‌که  خلع  را  طلاق  مي‌دانند  اگر  خلع  بعد  از  دو  طلاق باشد  تعداد  سه  طلاقه‌کامل  مي‌شود  و  نکاح  مجدد  نياز  به  محلل  دارد.

 آيا  به  زني‌ که  خلع  شده  طلاق  تعلق  مي‏‎گيرد؟
خواه  خلع  را  طلاق  بدانيم  يا  فسخ  بحساب  آوريم‌،  به  زني‌که  خلع  شده  طلاق  تعلق  نمي‌گيرد  و  همينکه  خلع  صورت‌گرفت  برابرهر  دومذهب  زن  ازشوهر  خود  بيگانه  و  نامحرم  مي‌گردد  بنابراين  نيازي  به  طلاق  نيست‌.

ابوحنيفه‌گويد: براي  زن  خلع  شده  طلاق  لازم  است  و  طلاق  به  وي  ملحق  مي‌شود  لذا  براي  او  شوهر  نمي‌تواند  با  خواهر  زني‌که  طلاق  بتي  داده  شده  است ازدواج ‌کند. چون  هنوز  رابطه  بکلي  قطع  نشده  است‌. 

عده  زني ‌که  طلاق  خلعي  شده  است  
درسنت  نبوي  ثابت  شده‌که  عده  زن  خلع  شده  يک  حيض  است  درداستان  ثابت  بن  قيس  آمده‌که  پيامبر صلي الله عليه و سلم   به  وي‌گفت‌:" خذ الذي لها عليك وخل سبيلها    [‌آنچه‌که  بر  تو  دارد  از  او  بگير  و  آزادش  کن  -  طلاقش  ده‌]‌". اوگفت‌: اطاعت  مي‌شود. پيامبر صلي الله عليه و سلم    بزن  او  دستور  دادکه  تنها  يک  حيض  را  عده  بگيرد  و  بخانواده  خود  ملحق‌گردد“‌. 

نسائي  آن  را  با  اسنادي  روايت‌کرده ‌که  راويان  آن  موثوق  به  هستند. 

عثمان  و  ابن  عباس  نيز  چنين  راي  داده‌اند  و  در  روايتي  از  امام  احمد  نيز  چنين  آمده  است‌که  صحيحترين  روايت  از  او  است‌. و  مذهب  اسحاق  بن  راهويه  نيز  چنين  است  و  شيخ‌الاسلام  ابن  تيميه  آن  را  برگزيده  وگفته‌: مقتضاي  قواعد  شريعت  چنين  است‌. زيرا  عده  بدينجهت  سه  حيض  است  تا  زمان  و  مدتي‌که  مراجعت  شوهر در آن صورت  مي‌گيرد  طول  بکشد  وشوهر اين  فرصت  را  داشته  باشد  تا  بتدريج  پشيمان  گردد  و  بتواند  بدو  مراجعه  نمايد: وقتي‌که  مراجعت  صحيح  نيست  مقصود  از  عده  برائت  رحم  و  اطمينان  يافتن  است  ازاينکه  زن  آبستن  نباشد  و  يک  حيض  براي  اين  مطلب  کافي  است‌.

همانگونه ‌که  براي  استبراء  رحم  نيز  يک  حيض‌کافي  است‌.

ابن  القيم ‌گفته  است‌که  مذهب  عثمان  بن  عفان  و  عبدالله  بن  عمر  و  ر‌بيع  دختر معوذ  و  عمويش  از  بزرگان  اصحاب  چنين  است  و  در  ميان  اصحاب  کسي  با  آنان  مخالفت  نکرده  است‌: همچنين  ليث  بن  سعد  از  نافع  مولاي  ابن  عمر  روايت‌کرده  است‌که  او  از ربيع  دختر  معوذ  پسر  عفراء  شنيده  است‌که  او  براي  عبدالله  بن  عمر  نقل‌کردکه  درزمان  عثمان  بن  عفان  شوهرش  او  را  خلع ‌کرده  بود  و  عمويش  پيش  عثمان  رفت  و به  وي‌گفت‌:‌که  امروزدخترمعوذ  ازشوهرش  خلع‌  پذيرفته  است  آيا  از  خانه  او  نقل  مکان  بکند؟  عثمان‌گفت‌: نقل  مکان‌کند  و  آنان  از  همديگر  ارث  نمي‌برند. و لازم  نيست  عده‌اي  بگيرد. ليکن  نبايد  شوهرکند  تا  اينکه  يک  حيض  را  مي‌بيند  مبادا  آبستن  باشد. عبدالله  بن  عمرگفت‌: عثمان  از  ما  بهتر  و  داناتر. مي‌باشد. درکتاب  “‌الناسخ  والمنسوخ‌‌“  از  ابوجعفر  نحاس  نقل  شده‌که  اين  مساله  در  ميان  اصحاب  پيامبر صلي الله عليه و سلم    اجماع  است‌... ليکن  مذهب  جهمور  علماء  آنست‌که  عده  زن  خلع  شده‌،  سه  حيض  است  اگر  از  زناني  باشدکه  قاعده  مي‌شوند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -بقره187.
[2] -زاد المعاد ج4/27.
[3] -این حدیث ضعیف است.
[4] -بدایه المجتهد ج 2/65.
[5] - خطابی‌گفته  است  این  بهترین  و  قویترین  دلیل  است  بر  اینکه  خلع  فسخ  نکاح  است  نه  طلاق  چون عده  طلاق  سه  حیض  یا  سه  طهر  است‌.  در  بيان  فضل  و  بزرگي  اذان  و  اذان  گويان  (‌موذنين‌)  احاديث  فراواني  آمده  است  از جمله‌:  

1-از  ابوهريره  روايت  شده  است‌ كه‌:  پيامبر صلي الله عليه و سلم  فرمود:" (لو يعلم الناس ما في الاذان والصف الاول   ثم لم يجدوا إلا أن يستهموا عليه لاستهموا ولو يعلمون ما في التهجير لاستبقوا إليه، ولو يعلمون ما في العتمة والصبح لاتوهما ولو حبوا [اگر  مردم  می‌دانستند  كه  فضيلت  و  پاداش  اذان ‌گفتن  و  يستادن  در  صف  اول  نماز  جماعت‌،  چقدر  فراوان  است‌،  آنقدر  مردم  داوطلب  می‌شدند  كه  مجبور  به  قرعه‌كشي  می‌گرديدند،  و  اگر  می‌دانستند كه  پاداش  زود  بجي  آوردن  نماز  ظهر،  چقدر  است‌،  بري  ادي  آن  از  هـم پيشي  می‌گرفتند  و  مسابقه  می‌گذاشتند،  و  اگر  می‌دانستند  كه  ثواب  و  پاداش  نماز  عشاء  و نماز صبح‌،  چقدر است‌،  بري  ادي  آنها  می‌شتاف