ضب  خدا  بر  او  باد  اگر  آن  مرد  -‌شوهرش  -‌از  راستگو‌يان  باشد  و او  مرتکب  زنا  شده  باشد  ]‌’‌’‌. نور/ 9-6 

 پيامبر صلي الله عليه و سلم   به  سوي  زن  برگشت  و  هلال  آمد  و  برابر رهنمود  آيه  شهادت  داد  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم    مي‌گفت‌:" إن الله يعلم   أن أحد كما كاذب.فهل منكما تائب؟   [2]  [‌خداوند  مي‌داندکه  يکي  از  شما  دوتا  دروغگويست  آياکسي  از  شما  توبه  مي‌کند  و  پشيمان  مي‌شود؟  ]‌".

زن  نيز  برابر آيه  شهادت  داد  و  چون  مرتبه  پنجم  شد  او  را  نگه  داشتند  و  به  وي  گفتند: اين  مرتبه  پنجم  بسيارسخت  است  و اگر دروغ  بگوئي  ترا  به  غضب  خدا  دچار  مي‌سازد [3]‌. ابن  عباس  گفت‌: زن  دچار  تزلزل  و  اضطراب  شد  و  عقب  کشيد  تا جائيکه  ماگمان‌کرديم  او  پشيمان  مي‌شود  و  اعتراف  مي‌کند،  سپس  زن ‌گفت‌: 

هرگز  قوم  خود  را  رسوا  نمي‌سازم  و  بار  پنجم  را  نيز گفت‌. پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" أبصروها، فإن جاءت به أكحل العينين  ، سابغ الاليتين، خدلج الساقين، فهو لشريك بن سحماء   [‌اين  زن  حامله  است  و  ببينيدکه  اگر  فرزندش  متولد  شد  و  چشمان  سياه  و باسنهاي  بزرگ  و  ساقهاي  پر  و  ضخيم  داشت  او  از  شريک  بن  سحماء  است‌]‌"‌.

و  فرزند  آن  زن‌که  متولد  شد  همانگونه  بودکه  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفته  بود  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" لو لا ما مضى   من كتاب الله كان لي ولها شأن   [اگر  حکم  اين  ماجري  در  قرآن  نيامده  بود  من  با  اين  زن کار  داشتم  و  بگونه‌اي  ديگر  درباره  او  رفتار  مي‌کردم  و  بر  او  حد  جاري  مي‌نمودم  ولي  برابر کتاب  خدا  لعان  حد  را  از آن  دور  مي‌سازد]"‌. صاحب  بدايه  المجتهدگفته  است‌: اما  از  جهت  معنوي  بدينجهت  است‌که  بستر  موجب الحاق  نسب  به  صاحب  بستر  است  (‌مقصود  بستر  شرعي  است  و  زن  تحت  نکاح هرکس  باشد  بستر  از  آن  او  است‌)‌.

 بنابراين  هرگاه  براي  صاحب  بستر  محقق‌گرديدکه  بستر  او  فاسد  شده  است  بايد  راهي  باشدکه  اين  بستر را  از خود  دور  سازد  و  فرزند  نامشروع  را  به  وي  ملحق  نسازد  و  اين  راه ‌حل  ملاعنه  و  لعان  است  پس  لعان  حکمي  است‌که  بموجب‌کتاب  خدا  و  سنت  رسول  خدا  و  قياس  و  اجماع  ثابت  شده  است  چون  بطورکلي  در  اين  باره  اختلافي  و‌جود  ندارد  -‌بنابراين  بنظر  مي‌آيد که  بعد  از  ملاعنه  فرزند  به  شوهر  نسبت  داده  نمي‌شود  -  .

لعان ‌کي  خواهد  بود؟
لعان  در  دو  صورت  روي  مي‌دهد: 
صورت  اول  آنست‌که  شوهر  همسر  خود  را  به  “‌زنا”  متهم‌کند  و  چهار  نفرگواه  نداشته  باشدکه  اين  اتهام  او  را  تاييدکنند.
صورت  دوم  آنست‌که  شوهر  بگويد  زنش  از او آبستن  نيست‌. درصورت  اول  وقتي  لعان  درست  است‌که  مرد  درباره‌ي  زناي  همسرش  يقين  داشته  باشد  مانند  اينکه  خود  شخصا  او  را  درحال  زنا  ديده  باشد  يا  همسرش  خود  به  زنا  اعتراف‌کرده  و  بدل  او  بگذرد که  راست  مي‌گويد. 
درصورت  اول  بهتراست‌که  زنش  را  طلاق  دهد  و با  او ملاعنه  نکند  چنانچه  شوهر  درباره  زناي  همسرش  يقين  نداشته  و  برايش  ثابت  نشده  باشد  جايز  نيست‌که  اين  اتهام  را  به  وي  بزند. 
انکار آبستن  شدن  همسرش  از  او  وقتي  ميسر  است‌،‌که  ادعاکند که  از  وقتي‌که  با  او  عقد  نکاح  بسته  است  با  او  همبستر  نشده  است  يا  اينکه  ادعا کند که  او  پيش  از  گذشت  شش  ماه  از  زمان  همبستري  بچه  زاييده  است  يعني  ادعاکندکه  هنوز  از  نخستين  همبستري‌که  امکان  دارد  بچه  مربوط  بدان  باشد،  هنوز  شش  ماه  نگذشته  است  يا  اينکه  ادعاکند که  بيش  از يک  سال  از  همبستري  ما  مي‌گذرد  و  حال  آنکه  او  زاييده  است‌... 

حاکم  تنها کسي  است‌که  به  لعان  حکم  مي‌کند  
بهنگا‌م  ملاعنه  بايستي  حاکم  و‌جود و  حضور داشته  باشد  و  شايسته  است‌ که  به  زن  تذکر و  پند  دهد،  همانگونه ‌که  در  حديث  ابوداو‌د  و  نسائي  و  ابن  ماجه  آمده  و  ابن  حبان  و  حاکم  آن  را  تصحيح‌ ‌کرده  است‌:"  أيها امرأة أدخلت على قوم من ليس منهم، فليست من الله في شئ، ولن يدخلها الله الجنة، وأيما رجل جحد ولده وهو ينظر إليه، احتجب الله منه وفضحه على رؤوس الاولين والاخرين     [‌هر  زني‌کسي  را  داخل  قومي  کند،‌که  ازآن  قوم  نباشد  -‌يعني  بچه  زنا  را  به  شوهر خود  ملحق ‌کند  -‌او  بهچ  وجه  در  راه  خدا  نيست  و  برفرمان  خدا  نيست  و  خداوند  او  را  به  بهشت  نمي‌برد  و  هر مردي  فرزند  خويش  را  منکر شود  و  به  وي  بنگرد،  خداوند  از او  در حجاب  خواهد  شد  -  يعني  از  رحمت  خدا  محروم  مي‌گردد  و  خداوند  دعاي  او  را  نشنود،  همانگونه ‌که  کسي  اگر در حجاب  باشد  صداي‌کسي  ديگر  را  نمي‌شنود  -‌و  خداوند  او  را  در  حضور  اولين  وآخرين  رسوا  خواهد  ساخت‌]"‌. حاکم  بايد  معني  اين  حديث  را  براي  زن  و  مرد  بازگوکند.

در  لعان  عقل  و  بلوغ  شرط  است
علاوه  بروجود  حاکم  عقل  و بلوغ  زوجين  نيز در لعان  شرط  است  و  اين  امر مورد  اجماع  است‌. 

لعان  بعد  از  احضار گواهان  
هرگاه  شوهر  بر  زناي  همسر  خودگواهان  احضار کرد،  آيا  مي‌تواند  ملاعنه‌ کند؟  
ابوحنيفه  و  داودگفته‌اند: حق  ملاعنه  ندارد،  زيرا  ملاعنه  در  عوض  شهود  است  يعني  بخاطر  نبودن  شهود  وگواهان  است‌،  چون  خداوند  مي‌فرمايد:"   والذين يرمون أزواجهم ولم يكن لهم شهداء إلا أنفسهم... " امام  مالک  و  شافعي  مي‌گويند: در  اين  صورت  نيز  شوهر  مي‌تواند  ملاعنه  کند،  زيرا گواهان  در  دفع  فراش  و  بستر  تاثير  ندارند.

آيا  لعان  قسم  است  يا گواهي‌؟
براي  امام  مالک  و امام  شافعي  و جمهور علما  لعان  قسم  و سوگند  است‌،  اگرچه  شهادت  ناميده  مي‌شود،  زيرا  هيچکس  براي  خويش  شهادت  و گواهي  نمي‌دهد. چون  در  بعضي  از  روايات  حديث  ابن  عباس  آمده  است‌:" لو لا الايمان لكان لي ولها شأن    [‌بجاي‌کتاب  خدا  در  حديث  قبلي  در  اين  روايت  ايمان  آمده  است  يعني  اگر  بخاطر  قسمها  نبود،  من  با  و‌ي‌کار  داشتم  و  بر  او  حد  جاري  مي‌کردم‌]‌’‌’‌.
امام  ابوحنيفه  و  يارانش  مي‌گويند: لعان  گواهي  و  شهادت  است  چون  خداوند  فرموده  است‌: " فشهادة أحد هم أربع شهادات بالله   ‌’‌’  و  همچنين  روايت  ابن  عباس  نيز  در  حديث  قبلي  همين  مطلب  را  تاييد  مي‌کندکه‌گفت‌: “‌هلال  آمد  و  شهادت  داد  سپس زن  برخاست  و  شهادت  داد...”‌. 
کساني‌که  لعان  را  قسم  و  سوگند  مي‌دانند  گفته‌اند: لعان  بين  هر  زن  و  شوهري  درست  و صحيح  است‌،  خواه  آزاد  باشند  يا  بنده  يا  يکي  از آنها  آزاد  باشد  خواه  هر دو  عادل  باشند  يا  فاسق  باشند  يا  يکي  ازآنها  فاسق  باشد.
وکساني‌ که  آن  را  شهادت  و گواهي  مي‌دانند  نه  قسم ‌گفته‌اند:
لعان  تنها  بين  زن  و شوهري  صحيح  است‌که  هر دو اهليت  و  شايستگي  شهادت  را  داشته  باشند  پس  هر  دو  بايد  مسلمان  و آزاده  باشند.
بنابراين  اگر هر دو  بنده  باشند  يا  حد  قذف  بر آنان  جاري  شده  باشد  يا  تنها  ي