لى أنفسكم     نساء  ١٣٥  [اي  مومنان  عدل  و  قسط  را  بپاي  داريد  و  براي  رضايت  خداوندگواهي  دهيد  و  حق  راکتمان  نکنيد،  اگرچه  بر  عليه  نفس  خودتان  و  بزيان  آن  باشد]‌’‌’‌.  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" واغد يا أنيس على امرأة هذا فإن اعترفت فارجمها  [مردي  مدعي  بود  که  زنش  مرتکب  زنا  شده  است  پيامبر صلي الله عليه و سلم  ‌گفت  اي  انيس  فردا  پيش  زن  اين  مرد  برو،  اگر  اعتراف‌کرد  بزنا  او  را  رجم‌ کن‌]"‌.  و  باز  هم‌گفت‌: " صل من قطعتك.وأحسن إلى من أساء إليك.وقل الحق ولو على نفسك[‌کسي‌که  با  تو  قطع  صله  رحم ‌کرده  است  تو  به  وي  بپيوند  و با  اوصله  رحم  بجاي  آور و احسان  و  نيکي‌کن  با کسي‌که  با  تو  بدي‌کرده  است‌،  و  حق  را  بگو  اگرچه  بزيان  خودت  باشد]"‌.

از  ابوذر  آمده  است‌که‌گفت  سرورم  رسول  الله صلي الله عليه و سلم    به  من سفارش‌ کرد که   همواره  بکسي  بنگرم ‌که  از  من  پايينتر  است  و  بکسي  ننگرم‌ که  ازمن  برتر  است  و  اينکه  دوستدار  مساکين  و  فقيران  و  درويشان  باشم  و  بدانان  نزديک‌گردم  و  صله  رحم  را  بجاي  آورم  حتي  اگرچه  با  من  قطع  صله  رحم‌کنند  وجفا  نمايند  واينکه  حق  را  بگويم  اگرچه  تلخ  باشد  و  بزيانم  باشد  و  اينکه  درراه  خدا  ازملامت  ملامتگر نترسم  و اينکه  ازکسي  چيزي  نخواهم  و  اهل  توقع  نباشم  و  اينکه  بسيار  ذکر  ’‌’ لا حول ولا قوة إلا بالله"   را  بر  زبان  رانم ‌که  اين  ذکر از  جمله‌گنجهاي  بهشت  است‌.  پيامبر صلي الله عليه و سلم    درباره  خونها  و  جانها  و  حدودات  شرعي  و  مسايل  مالي  برطبق  “‌اقرار”  و  اعتراف  اقرار کننده  عمل  و حکم  مي‌کرد.  

شرايط  صحت  اقرار  
شرايط  صحت  اقرار  اينست  که  اقرارکننده  عاقل  و  بالغ  و  راضي‌ بدان  و  جايز  التصرف  باشد  و  در  اقرار  خويش  جدي  باشد  و  شوخي  و  بازي  نکند  و  اقرار  بمحال    عقلي  يا  عادي  نکند،  يعني  چيزي  نگويدکه  عقلا  يا  عادتاً  محال  باشد.  پس  اقرار ديوانه  وکودک  و  شخصي‌که  مجبور  شده  وکسي‌که  محجور  عليه  است  يا  شوخي مي‌کند  يا  چيزي  مي‌گويد که  ازنظر  عقل  و  عادت  محال  است‌،  صحيح  و  معتبر  نيست‌.  چون  شرعاً  اين‌گونه  اقرارها کذب  محسوب  مي‌گردند،  و  حکم  و  قضاوت  برابر  دروغ  حلال  نيست‌.                                             

پشيمان  شدن‌ از اقرار و  بازگشت  از آن
هرگاه  اقرار  داراي  شرايط  لازم  بود  و  صحيح  بود،  اقرارکننده  ملزم  بمقتضاي  آنست  و  پشيمان  شدن  او  صحيح  نيست‌،  مادام‌که  اين  اقرار  مر‌بوط  بحقي  از  حقوق  مردم  باشد  ولي  اگر  اقرار مربو‌ط  بحقي  از  حقوقي  الهي  باشد،  مانند  حد  زنا  و  شراب  خواري  در  آنصورت  پشيمان  شدن  از  اقرار  از  او  پذيرفته  مي‌شود،  چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:" ادرأوا الحدود بالشبهات     [‌حدود  الهي  را  با  وجود  شبهه  دفع‌کنيد  و  اجرا  منمائيد  و  شبهه  را  قوي  بگيريد]"‌.  همانگونه‌که  در  باب  حدود  در  داستان  مربوط  به  

"ماعز“ ‌گذشت‌.  ليکن  ظاهريه  با  اين  مخالفت‌کرده  و  مي‌گويند  در  حقوق  الهي  و  حقوق  مردم  يکسان  برگشتن  از  اقرار  و  پشيمان  شدن  از آن  جايز  و  صحيح  است‌.  

اقرار  دليلي  است‌ کوتاه  و  قاصر 
اقرار حجتي  است‌که  براي  غير  اقرار کننده  مفيد  اثر  نيست  و  ازاو  نمي‌گذرد  و  تنها  بر  عليه  خودش  قبول  است‌،  پس  اگر اقرار کننده  بر  ديگري  اقرارکند،  اقرار او  برعليه  غير  خودش  معتبر  نيست‌،  ولي  بينه  و  شهادت  حجتي  است ‌که  بغير  نيز  سرايت  مي‌کند  و  درباره  غير  نيز  مجري  است‌.  پس  اگر  ادعاکند که  بر  چند  نفر  وام  داردکه  بعضي  از آنها  اقراربوجود  دوام‌کنند  و  بعضي  منکر گردند،  تنهاکساني  ملزم  بدان  وام  خواهند  شدکه  اقرارکرده‌اند  وليکن  اگر  اين  دعوي  را  با  بينه  و  شاهد  اثبات  کند،همگي  ملزم  بدان  خواهند  شد،  خواه  مقر  و  خواه  منکر  باشند.

اقرار  تجزيه  پذير  نيست  
اقرار  يک  سخن  و  يک‌کلام  واحد  است‌،  نمي‌توان  بعضي  ازآن  را  پذيرفت  و  بعضي  ديگررا  رهاکرد،  يا  بايد  همه‌اش  را  قبول‌کرد  يا  همه‌اش  را  ردکرد.

اقرار  به  بدهکاري  
هرگاه‌کسي  براي  يکي  از  وارثان  خود،  اقرار  به  بدهکار  بودنش‌کرد،  اگر  اين  اقرار  در  بيماري  مرگ  باشد،  صحيح  نيست‌،  مگر  اينکه  باقي  ورثه  نيزآن  را  تصديق‌کنند.  چون  اين  احتمال  وجود  دارد،‌که  او  در  بيماري  مرگ  قصد  محروم  ساختن  باقي  ورثه  را  داشته  باشد  ليکن  اگر  اين  اقرار  در  حال  صحت  و  تندرستي  باشد،  جايز  است  و  احتمال  محروم  ساختن  باقي  ورثه  درآن  حال‌،  توهم  محسوب  مي‌گردد  و  اقرار را  از  حجيت  نمي‌اندازد  و  مانع  حجيت  آن  نيست‌.  علماي  شافعيه  گويند  اقرارکسي‌که  تندرست  است‌،  صحيح  مي‌باشد،  مادام  که  مانعي  براي  شرايط  صحت  وجود  نداشته  باشد  ولي  اقرار  بيمار  در  بيماري  مرگ،  اگر  براي  بيگانه  و  بنفع  او  باشد،  صحيح  است‌،  خواه  نسبت  به  وام  باشد  يا  نسبت  به  عين  چيزي  و  برخي‌گفته‌اند  از   ثلث  دارائي  او  بحساب  مي‌آيد.  و  اگر اقرار  بنفع  وارثي  باشد،  قول  راجح  و  برتر آنست  که  صحيح  باشد،  چون  اقرار کردن  در  حالي  واقع  شده  است‌که  دروغگو  نيز  در  آن  حال  راست  مي‌گويد  و گناهکار  توبه  مي‌کند  و  ظاهر  آنست‌که  اقرارش  برابر  واقع  باشد  و قصد  محروم  ساختن  دربين  نباشد  و  برقول  مرجوح  شافعيه  آن  اقرارصحيح  نيست‌،  چون  احتمال  داردکه  قصد  محروم  ساختن‌کسي  ياکساني  در  بين  باشد.  و  بنظرآنان  اگردر  حال  تندرستي  به  بدهکاري  نسبت  به  يکي  اقرارکرد،  سپس  درحال  بيماريش  به  بدهکاري  ديگري  اقرارکرد،‌در  اين  حال  بين  هر  دو  تقسيم  مي‌شود  و  اولي  بر  دومي  مقدم  نيست‌.  امام  احمد  گفته  است  اقرار  مريض  براي  وارث  مطلقا  جايز  نيست  وگفته  است‌که  اطمينان  نيست‌که  بعد  از  منع  از  وصيت  بدين  اقرارمبادرت  نکرده  باشد.  ولي  اوزاعي  و  جماعتي  از  علما  اقرار  بيمار را  بچيزي  براي  وارث  جايز  دانسته‌اند،  چون‌ کسي‌که  در  حال  احتضار  است  از  تهمت  بدور  است  و  مدار احکام  بر ظاهر است  و  بمجرد  احتمال  نمي‌شود،  اقرار او  را  ترک‌کرد،  و  حقيقت  کار  او  به  خداوند  موکول  است‌]‌".شهادت و گواهي  

شهادت  ازمشاهده  و  معاينه  آمده  است  چون ‌گواه  و  شاهد  از  چيزي  خبر  مي‌دهد  كه  ديده  و  مشاهده  و  معاينه‌كرده  و از اطلاع  و آگاهي  خودش  با  لفظ  “ ‌اشهد  =‌گواهي  مي‌دهم‌”  يا  “‌شهدت =  خود  آن  را  ديدم‌"  خبر  مي‌دهد.  برخي ‌گفته‌اند  شهادت  از  اشهاد  بمعني  اعلام  و  دانستن  آمده  است‌:                      
" شهد الله أنه لا إلا إلا هو     آل  عمران  ١٨  [خداوند  مي‌داند  كه  بغير  از  او  الهي نيست ‌]" كسي‌كه  شهادت  را  ادا  مي‌كند  و  بار  شهادت  را  بدوش  مي‌كشد  چيزي  را  مي‌داند  كه  ديگري نمي‌داند.                                

مبناي  شهادت  علم  و  اطلاع  است
براي‌كسي  حلال  نيست‌كه  بر  چي