ه  را  بدو تا  شتربسته  بودند  و  نيزه‌اي  را  در  شرمگاه  او  فرو كرده  و  به  وي‌ گفته  بودندكه  تو  بخاطر  مردان اسلام  آورده‌اي‌. و  بدينوسيله‌كشته  شد  -‌بشهادت  رسيد  -‌و  شوهرش  نيز كشته  شد. اين  دو  نفر  نخستين  شهيداني  هستند  كه  در  راه  اسلام  بشهادت  رسيدند. ولي  عمار  تحت  فشار  و  اجبار آنچه ‌كه  از او  خواسته  بودند  بدان  تلفظ ‌كرد  و آن  را  بر  زبان  آورد  
سپس  پيش  پيامبر صلي الله عليه و سلم   رفت  و آن  را  براي  او  بازگو  نمود  و  اظهار بي‌تابي ‌كرد. پيامبر صلي الله عليه و سلم به  وي‌گفت‌: قلبت  را  چگونه  مي‌يابي‌؟
گفت‌: قلبم  با  ايمان  آرام  است  وايمان  درآن  مستقراست‌. پيامبر صلي الله عليه و سلم   فرمود: اگرباز  هم  شما  را  تحت  فشار  قرار  دادند  همين‌كار  را  بكن  و  اشكالي  ندارد. 

آيا  بر گشتن‌ كافري  از  ديني  بديني  ديگر كه  آن  هم‌ كفر  است‌،  ارتداد  بحساب  مي‌آيد؟  
گفتيم‌: هرگاه  مسلماني  از  دين  اسلام  خارج  شد  مرتد  است  و  حكم  خداوند  در‌باره  مرتدان  نسبت  به  اواجرا  مي‌شود. ولي  آيا  مرتد  شدن  تنها  بمسلمانان  خارج  از  دين  اسلام  اختصاص  دارد  يا  اينكه  شامل  غيرمسلمين  نيز مي‌شود؟‌
  
وقتي ‌كه ‌كافري  دين  خود  را  ترك‌ كند  و  بيك  دين ‌كفر  ديگري  بگرود  آنهم  ارتداد  است‌؟
چنين  پيدا  است‌كه  شخص‌كافر  هرگاه  دين  خود  را  رها  ساخت  و  يك  دين‌كفر  ديگر  را،  از  ميان  اديان‌كفر  برگزيد،  نبايد  به  وي  تعرض  نمود  و  بايد  او  را  با  دين  تازه‌اش  بحال  خود  گذاشت‌،  چون  از  يك  دين  باطل  بدين  باطل  ديگري‌گرايش  نموده  و  منتقل  شده  است  و  معروف  است‌كه  مي‌گويند: الكفر مله  واحده  همه‌كفرها  يك  دين  و  يك  ملت  واحد  هستند  ولي  انتقال  از  اسلام  بيك  دين  ديگري  از  اديان‌،  انتقال  است  از  هدايت  و  دين  حق  به‌كفر  وگمراهي  و  خداوند  مي‌فرمايد:" ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه   [‌هركس  غيرازدين  اسلام  ديني  ديگري  را  طلب‌كند  از  او  پذيرفته  نمي‌شود  و  آن  دين‌كه  غير  از  اسلام  باشد،  باطل  است‌]"‌. و  در  بعضي  از  روايات  آمده  است  كه " من خالف دينه دين الاسلام فاضربوا عنقه    [‌هركس  دينش  مخالف  با  دين  اسلام  باشدگردنش  را  بزنيد]‌’‌’‌. طبراني  بصورت  “‌مرفوع‌”  آن  را  از  ابن عباس  روايت‌كرده  است‌. شافعي  در  اين  باره  دو  قول  دارد:
1-  هرگاه ‌كافري  دينش  را  تغيير  داد  و  دين‌كفر  ديگري  را  انتخاب  كرد،  از  او پذيرفته  نمي‌شود  يا  بايد  اسلام  بياورد  ياكشته  مي‌شود. روايتي  از  احمد  نيز  چنين است  . 
٢-‌اگر كافري  دين  خود  را  تغيير  داد  و دين  دومش  مساوي  با  دين  اولش  يا  بهتراز آن  بود،  بايد  اورا  بحال  خودگذاشت  و  اگر دين  دومي  ناقصتر از دين  اولش  بود،  نبايد به  وي  اجازه  داد،  براي  مثل  اگر  يهودي  دين  خود  را  تغييرداد  و  نصراني  شد  اورا  بايد  بحال  خود گذاشت‌، چون  هر  دو  مثل  هم  يك  دين  آسماني  مي‌باشند  و  بعدا  دچار  تحريف  و  تغيير شده  و  وسيله  دين  اسلام  خداوند  آنها  را  نسخ‌كرده  است‌. و  همچنين  اگر زردشتي  و  مجوسي  دين  خود  را  بدين  يهود  يا  نصاري  تغييردهد،  بايد  اورا  بحال  خودگذاشت‌،  چون  اين  دو دين  ازدين  مجوس  بهترند  چون  اگرانتقال  بدين  مماثل  و  همانند  جايز  باشد،  انتقال  بدين  بهتر  بطريق  اولي  جايز  است  ولي  اگر  يهودي  يا نصراني  دين  خود  را  بدين  مجوسي  تغيير  داد  از  او  پذيرفته  نمي‌شود،  چون  انتقال بدين  ناقصتر  است‌. 

مسلمان  با  ارتكاب‌ گناه كافر  نمي‌شود
اسلام  عبارت  است  از  عقيدت  و  شريعت  يعني  ايمان  و  عمل  بمقتضاي  آن‌. 

عقيدت  عبارت  است  از  ايمان  به‌: 
١  -‌الهيات  ٢-  نبوات  ٣-  رستاخيز  و  بازخواست  حساب  در  روز  باز پسين‌. 

شريعت  عبارت  است  از:
1-  عبادات  مانند: نماز،  روزه‌،  زكات‌،  حج
٢-‌آداب  و  اخلاق  اسلامي  مانند: صدق  و  وفاء  و  امانت  
٣-‌معاملات  و  داد  و  ستد  برابر  قوانين  اسلام  از  قبيل‌: خريد  و  فروش‌...
٤-‌روابط  خانوادگي  و  نظام  خانواده  برابرمقررات  اسلامي  از  قبيل  ازدواج  و  طلاق  و... 
٥-  عقوبات  جنائي  از  قبيل  قصاص  و  حدودات  و... 
٦-  روابط  و  علايق  بين‌المللي  از  قبيل  معاهدات  و  پيمانها  و  قراردادها  و  بدينگونه  درمي‌يابيم  كه  اسلام  يك  روش  همگاني  انساني  است‌،  كه  همه  جوانب  وكارهاي  زندگي  را  دربر  مي‌گيرد  و  اينست  مفهوم  عام  اسلام‌،  آنگونه‌كه  قرآن‌كريم  و  سنت  نبوي  مقرر  داشته  و  مسلمانان  درصدر  اسلام  فهميده  و  بدان  عمل‌كرده‌اند. وآن  را  در  همه  اوضاع  و  احوال  عمومي  و  خصوصي  تطبيق  و  اجراكرده‌اند. و  هركسي‌كه  اين  دين  را  بپذيرد  و  بدان  وفادار  باشد  عضو  اين  جامعه  مسلمان  بحساب  مي‌آيد  و  فردي  از  افراد  امت  اسلامي  است  و  احكام  اسلام  بر  وي  جاري  و  تعاليم  و  رهنمودهاي  اسلام  بر  او  تطبيق  و  اجراء  مي‌گردد. ليكن  افراد  مردم  از  نظر  ذكاوت  وكند  ذهني‌،  و  نيرومندي  و  ناتواني  و  قدرتمندي  و  عدم  قدرت‌،  وكارائي  و  عدم‌كارائي  وكوشائي  و  عدم‌كوشائي  و  جدي  بودن  و  مقصر  بودن  با  هم  تفاه‌تهاي  آشكاري  دارند  و اختلافات  افراد  از  نظرنيروهاي  جسماني  و  روحاني  و  عقلاني  واضح  و  روشن  است  وبا  توجه  بدين  اختلافات  وبرحسب  اوضاب  و  احوال  ومحيط  زندگي  افراد  بعضي  از  اسلام  بسيار  نزديك  و  بعضي  ديگر  از  آن  دور  مي‌باشند. خداوند  مي‌فرمايد: " ثم أورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا، فمنهم ظالم لنفسه، ومنهم مقتصد ومنهم سابق بالخيرات بإذن الله  [4]  [‌سپس  اين‌كتاب  آسماني  (‌قرآن  كريم‌)  را  به  گروهي  از  بندگان  برگزيده  خود  (‌در  ميان  امتهاكه  از  همه  امتها  برترند)  به  ميراث  داديم  (‌يعني  آنان  را پاسدار  آن  قرار  داديم‌)  (‌اما)  از  ميان  آنان  عده‌اي  بر  خويشتن  ستم‌كردند  (‌در  معاصي  اسراف ‌كر‌دند  تا  جائي‌ كه ‌گناهانشان  از  حسناتشان  بيشتر  شد)  و  عده‌اي  به  اذن  خدا  

در  نيكيها  از  همه  پيشي ‌گرفتند  (‌و  اعمال  خيرشان  بيشتر  از  اعمال  شرشان  بود  و  اعمال  شرشان  محوگرديد  و  پيش  ازهمه  داخل  بهشت  شدند)  واين  فضيلت  بزرگي است]‌’‌’‌. 

ليكن  اين  دور  شدن  از  اسلام  تا  زماني‌كه  فرد  وفادار  و  معتقد  بدان  باشد،  او  را  از  دايره  اسلام  خارج  نمي‌سازد،  بنابراين  هرگاه  از  مسلماني  لفظي  سر  زد  و  سخني  بر  زبان  راند،‌كه  دلالت  بركفر او مي‌كرد،  ولي  او معني  حقيقي  آن  را  قصد  نكرده  بود  و  يا  فعلي  و كاري  از  او  سر  زد،‌كه  ظاهراً  بركفر  دلالت  مي‌كرد،  ولي  قصد  او  از  آن  عمل‌،اين  نبودكه  دين  خويش  را  تغييردهد،  دراين  صورت  به‌كافر  شدن  او  حكم  نمي‌شود  وكافر  تلقي  نمي‌گردد،  اگرچه  از  اسلام  دور  شده  است‌. هر  اندازه  فرد  مسلماني  مرتكب‌گناهان  و  جرائم ‌گردد  نمي‌توان  او  را  به  خروج  از  اسلام  و  مرتد  بودن  متهم ساخت‌. مادام‌كه  ايمان  در  