ت‌:  خداوند  توبه‌ات  را  بپذيرد.  دارقطني  و  حاکم  بيهقي  آن  را  روايت‌کرده‌اند  و  ابن  القطان  آن  را  صحيح  دانسته  است‌.

دست  بريده،  سارق  را  بگردن  او آويختن  
براي  خوار  شمردن  و  عقوبت  دزد  و  عبرت  ديگران‌،  شارع  دستور  داده  است‌که  دست  بريده  سارق  را  بگردن  وي  بياويزند.
ابوداود  و  نسائي  و  ترمذي  در  روايت  حسن  و  غريب  و  ضعيف  از  عبدالله  بن  محيريز  روايت  کرده‌اند  که  گفت‌:  
از  فضاله  سوال ‌کردم  درباره  آويختن  دست  بريده  سارق  بگردن  او،  نظرت  چيست‌؟  آيا  سنت  است‌؟  او گفت‌:  دزدي  را  پيش  پيامبر صلي الله عليه و سلم   آوردند،‌ که  دستش  بريده  شده  بود  و  دستور  داد،‌که  آن  را  بگردنش  بياويزند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -‌درکتب  فقهی‌کوع  آمده  است‌که  عبارت  است  از:  ساق  دست  از  سوی  انگشت  ابهام‌.  فرهنگ  معین‌.  
[2] -‌مجازات  قطع  ید  پیش  ازاسلام  در  دوره  جاهلی  نیز  معمول  بود  و  اسلام  نیز  بر  آن  صحه گذاشت  و  شرایطی  را  برای  آن  تعیین‌کرد.
گویند  در  میان  اعراب  جاهلی  پیش  از  همه  قبیله  قریش  مجازات  قطع  ید  را  درباره  سارق  اعمال  کرد.  مردی  بنام  "دویک‌" مولی  بن  ملیح  بن  عمر  و  بن  خزاعه گنج  خانه ‌کعبه  را  دزدیده  بود  و گویند  قومی آن  را  دزدیده  و  پیش  او  نهاده  بودند،  قریش  دست  این  مرد  را  قطع‌ کردند.  قرطبی‌گفته  است‌:  اولین‌کس  که  در  دوره  جاهلی  بدین  مجازات  اقدام ‌کرد،  ولید  بن  مغیره  بود  و  خداوند  در  اسلام  نیز  بدان  دستور  داد.  نخستین  سارقی‌که  پیامبر(‌ص‌)  دست  او  را  قطع‌کرد  از  مردان‌،  خیار  بن  عدی  بن  نوفل  بن  عبدمناف  و  از  زنان  مره  بنت  سمعان  بن  عبدالاسد  از  بنی‌مخزوم  بود.  ا‌بوبکر  هم  دست  چپ  یک  مرد  یمنی  را  برید که  گردن‌بند  همسرش  را  دزدیده  بود  و  عمر  خطاب  نیز  دست  ابن  سمره  برادر  عبدالرحمن  بن  سمره  را  قطع  کرد.  مولفتضمين  مال  دزدي  و  اجراي  حد  شرعي  با  هم 

هرگاه  مال  مسروقه  باقي  باشد  بصاحبش  داده  مي‌شود.  چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:  " على اليد ما أخذت حتى تؤديه      [هر دست  ضمانت  چيزي  را که ‌گرفته  است  بعهده  دارد تا  آن  را  بصاحبش  برمي‌گرداند  يعني  مسوول  چيزي  است‌که‌گرفته  است‌]"‌.  و  اين مذهب  شافعي  و  احمد  و  اسحاق  است‌.  چنانچه  مال  مسروقه  در دست  سارق  تلف  شود،  بايد  عوض  و  بدل  آن  را  تضمين‌کند.  و  دستش  نيزقطع  مي‌شود،  ضمانت  مال  و  قطع  يد  هر دو  واجب  هستند،  زيرا  ضمان  حق‌ الناس  و  قطع  يد  حق  الله  است  و  هيچيک  مانع  ديگري  نيست‌.  مانند:  ديه  و کفاره ‌که  با  هم  جمع  مي‌شوند.

ابوحنيفه‌ گويد:  اگر  مال  مسروقه  تلف  شده  باشد،  سارق  نبايد  غرامت  آن  را بپردازد.  زيرا  غرامت  با  مجازات  قطع  يد  جمع  نمي‌شود  چون  خداوند  تنها  از قطع  يد سخن‌گفته  است  نه  از  غرامت‌.  
مالک  و  ياران  اوگفته‌اند:  اگرمال  مسروقه  تلف  شده  باشد،  اگرسارق  فراخ  دست  باشد  و  مالي  داشته  باشد،  بايد  غرامت  آن  را  بدهد  و  اگرتنگ  دست  باشد  .چيزي  بر  وي  نيست‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:850.txt">جنايا‌ت</a><a class="text" href="w:text:851.txt">محافظت  نفس و  حفظ  جان  از  نظر  اسلام</a><a class="text" href="w:text:852.txt">مقايسه‌اي  بين  قصاص  در  دوره  جاهلي  و  قصاص  در  دوره  اسلامي</a><a class="text" href="w:text:853.txt">قصاص  نفس</a><a class="text" href="w:text:854.txt">انواع  قتل</a><a class="text" href="w:text:855.txt">قتل  عمدي</a><a class="text" href="w:text:856.txt">ادات  و  ابزار  قتل</a><a class="text" href="w:text:857.txt">قتل  شبه  عمد</a><a class="text" href="w:text:858.txt">قتل  خطاء</a><a class="text" href="w:text:859.txt">آثار  و  نتايج  مترتب  برقتل</a><a class="text" href="w:text:860.txt">شرايط  وجوب  قصاص</a><a class="text" href="w:text:861.txt">قتل  غيله</a><a class="text" href="w:text:862.txt">اگر  جماعتي  يک  نفر  را  بکشد</a><a class="text" href="w:text:863.txt">هرگاه  مردي  مردي  را  نگه داشت  تا  ديگري  او  را  بکشد</a><a class="text" href="w:text:864.txt">ثبوت  قصاص</a><a class="text" href="w:text:865.txt">استيفا‌ي  قصاص  و  اجراي  آن</a><a class="text" href="w:text:866.txt">کي  قصاص  اجرا  مي‌شود</a><a class="text" href="w:text:867.txt">قصاص  به  وسيله  چه  چيز  اجرا  مي‌گر‌دد</a><a class="text" href="w:text:868.txt">آ‌يا  قاتل  در  حرم  مکه کشته  مي‌شود</a><a class="text" href="w:text:869.txt">سقوط  قصاص</a><a class="text" href="w:text:870.txt">انجام  قصاص  حق  حاکم  شرعي  است</a><a class="text" href="w:text:871.txt">کشتن  قاتل  بدست  غير ولي  مقتول</a><a class="text" href="w:text:872.txt">آيا  قصاص  همچنان  بايد  بماند  يا  الغاء گردد</a><a class="text" href="w:text:873.txt">قصاص  بغير  از  نفس</a><a class="text" href="w:text:874.txt">شرايط  قصاص  بغير  از  نفس  و  بغير  از  قتل</a><a class="text" href="w:text:875.txt">قصاص  در  اندامهاي  بدن</a><a class="text" href="w:text:876.txt">شرايط  قصاص  در  اندام‌ها</a><a class="text" href="w:text:877.txt">قصاص  در  جراحات  عمدي</a><a class="text" href="w:text:878.txt">گروهي  درقطع  يا  زخمي كردن  اندام  شخصي  با  هم  اشتراك  دارند</a><a class="text" href="w:text:879.txt">قصاص  سيلي  و  ضربت  و  دشنام</a><a class="text" href="w:text:880.txt">قصاص  در  اتلاف  مال</a><a class="text" href="w:text:881.txt">ضمان  المثل</a><a class="text" href="w:text:882.txt">تجاوز  و  تعدي  با  جراحت  يا  اخد  مال</a><a class="text" href="w:text:883.txt">قصاص کردن  از  حاکم</a><a class="text" href="w:text:884.txt">آيا  اگر  شوهر  زنش  را آ‌سيبي  رساند  از  او قصاص  مي‌شود</a><a class="text" href="w:text:885.txt">قصاص  جراحات  وقتي  بعمل  ميآيد که  جراحات  خوب  شده  باشند </a><a class="text" href="w:text:886.txt">اگر  جاني  بر  اثر  قصاص  بميرد</a></body></html>مستحب  است ‌كه  موذن  به  صفات  زیر آراسته  و  متصف  باشد:

1-‌باید  هدف  وی  از  اذان ‌گفتن‌،  طلب  رضای  خدا  باشد،  نباید  برای  آن  مزدی  بگیرد.  از  عثمان  بن  ابی‌العاص  روایت  شده  است‌ كه‌:‌ گفتم‌:  ای  رسول  خدای!  مرا  به  امامت  و  پیشنمازی  قومم  بگمار،  فرمود:" (أنت إمامهم، واقتد بأضعفهم  واتخذ مؤذنا لا يأخذ على أذانه أجرا)  [‌تو  امام  و  پیشنماز آنها  هستی‌،  در  نماز  چنان  رفتار كن‌ كه  ناتوانترین  مامومین‌،  تحمل  آن  را  داشته  باشد  و كسی  را  به  موذنی  بگمار كه  برای ‌گفتن  اذان  مزدی  نگیرد]"‌.  ابوداود  و  نسائی  و  ابن  ماجه  و  ترمذی  آن  را  روایت  كرده‌اند،  لیكن  ترمذی  متن  آن  را  چنین  نقل‌كرده  است‌:‌“ ‌آخرین  توصیه  پیامبر صلی الله علیه و سلم  به  من  آن  بود  كه ‌كسی  را  به  موذنی  بگمارم ‌كه  برای  اذان  خود  مزدی  نگیرد‌“‌.  ترمذی  بدنبال  روایت  آن‌ گفته  است‌:  حدیثی  است  ‌“‌حسن‌“‌،  عمل  اكثر  اهل  علم  بر  آن  است  و  مكروه  دانسته‌اند  كه  برای  اذان  مزدی  گرفته  شود.  و  مستحب  دانسته‌اند  كه  موذن  برای رضای  خدا  اذان  بگوید.  

2-‌سزاوار  است ‌كه  موذن  از  حدث  اصغر  و  اكبر  پاك  باشد،  زیرا  مهاجر  بن  قنفذ  گفته  است ‌كه‌:  پیامبر صلی الله علیه و سلم  به  وی  فرمود: "(إنه لم يمنعني أن أرد عليه  إلا أني كرهت أن أذكر الله إلا على طهارة)   [برای  این  به  موذن  جواب  ندادم  چون  نمی‌خواستم  وقتی‌ كه  پاك  نیستم  (‌طهارت  ندارم‌)  ذكر خدا  را  بگویم‌]