وند  مي‌فرمايد:" ولا تقولوا لمن ألقى إليكم السلام لست مؤمنا[وكسي‌كه  بشما  “‌سلام‌”  مي‌كند  به  وي  نگوئيد  تو مومن  نيستي‌]‌"‌.  و  درود  خداوند  براي  مومنان  در  روز  قيامت  “‌سلام‌”  مي‌باشد:" والملائكة يدخلون عليهم من كل باب سلام عليكم   [‌فرشتگان  از  هر  دري  برمومنان  وارد  مي‌شوند  و  مي‌گويند:  “‌سلام  عليكم‌”‌]"‌.  و  قرارگاه  و  محل  بندگان  صالح  در  آخرت دار الامن والسلام [‌خانه  امنيت  و  سلامتي‌]‌"  مي‌باشد. " والله يدعو إلى دار السلام     و  " لهم دار السلام عند ربهم  .  و  اهل  بهشت  جز  “‌سلام‌”  سخن  و  قولي  ديگري  را  نمي‌فهمند:" لا يسمعون فيها لغوا ولا تأثيما.إلا قيلا سلاما سلاما   [بهشتيان  درآنجا  سخن  لغو  و  گناهي  را  نمي‌شوند ‌جز  سخن  سلام  سلام‌]"‌.  وكثرت  تكرارلفظ  “‌سلام‌”  بدينگونه  با  اين  شيوه‌كه  در  جو  ديني  و  روحي  است‌،  مي‌تواندكه  همه  احساسها  را  بيداركند  و  افكارو  انظار  را  بدين  مبد‌ا  و  مقصد  عالي  و  رفيع  متوجه  نمايد.

 دين  اسلام  بسوي  ايدآلي  و  نمونه  واقع  شدن‌گام  برمي‌دارد
بيگمان  دين  اسلام  آنقدر  ايدالي  فكر  مي‌كند  و  بسوي  آن‌گام  برمي‌داردكه  عدالت  را  واجب‌كرده  و  ظلم  و  ستم  را  حرام‌كرده  است‌،  و آنقدر  تعاليم  و آموزشهاي  عالي  و  ارزشهاي  برتر  و  مودت  و  رحمت  و  مهرباني  و  تعاون  و  همكاري  و  ايثار و  فداكاري  را  مورد  توجه  قرار  داده  است‌كه  بحيات  و  زندگي  لطافت  بخشيده  و  دلها  را  سرشار  از  عطوفت  ساخته  و  بين  انسانها  عقد  اخوت  بسته  و  برادري  برقرار  نموده  است‌.  اسلام  علاوه  بر  همه  اينها،  براي  عقل  و  خرد  انساني  احترام‌،  و  براي  فكربشري  ارزش  قايل  است  و  خرد  و  انديشه  را  دو  وسيله  از  وسايل  تفاهم  و  اقناع  بشري  قرار  داده  است‌.  اسلام  هيچكسي  را  بريك  عقيده  معيني  مجبور نمي‌سازد  و هيچ  انساني  را  ملزم  بيك  نظريه  خاصي  درباره  وجود  و  هستي  يا  طبيعت  يا  انسان  نمي‌كند،  حتي  درباره  دين  و  قضاياي  آن  مقرر  مي‌داردكه‌:" لا إكراه في الدين    [نسبت  بپذيرش  دين  اكراهي  نيست  ]"‌.  و وسيله  پذيرش  دين  را  استعمال  و  بكارگيري  عقل  و خرد  و انديشه  و فكر و دقت  نظر  در  مخلوقات  و  جهان  و  هستي  قرار  داده  است‌.  خداوند  مي‌فرمايد:" لا إكراه في الدين - قد تبين الرشد من الغي    [‌در  پذيرش  دين  اكراه  و  اجباري  نيست  چون  راه  راست  و  هدايت  و  راه  گمراهي  و  ضلالت  مشخص  گرديده  است  هركس  اختيار  دارد كدام  يك  را  بپذيرد]‌".

بازهم  مي‌فرمايد:" ولو شاء ربك لامن من في الارض كلهم جميعا، أفأنت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين    [اگرخداوند  مي‌خواست  مي‌توانست همه  مردم  را  مجبور  سازد  كه  ايمان بياورند  ولي  خداوند  نخواست‌كه  مردم  اختيار نداشته  باشند  بلكه  به  مردم  اختيار و  خرد  و  انديشه  عطاكرده  است  تا  مسئول  عمل  خويش  باشند  آيا  تو  مي‌خواهي  مردم  را  مجبور  سازي  تا  ايمان  بياورند؟‌]"‌،" وما كان لنفس أن تؤمن إلا بإذن الله، ويجعل الرجس على الذين لا يعقلون    [هيچ  نفسي  تا  خداوند  اجازه  ندهد  نمي‌تواند  ايمان  بياورد،  خداوند  با  اجازه  خودش  به  بشر  اختيار  داده  است  و  عذاب  و  آلودگي  را  بركساني  قرار  داده  است‌كه  در  انتخاب  دين  خويش  از  خرد  استفاده  نمي‌كنند]"‌.  

 قل انظروا ماذا في السموات والارض، وما تغني الايات والنذر عن قوم لا يؤمنون    [بگو  بنگريد  بدانچه‌ كه  درآسمانها  و  زمين  است  و آنها  را  بررسي‌كنيد  تا  بخالق  ومدبر  .  .  جهان‌ پي  ببريد  براي  قومي‌كه  راه  لجاج  و  عدم ايمان  را  پيش‌گرفته‌ايد آيات  كوني  خداوند  و  پند  و  اندرزها  و  اندرزها  سودي  ندارد]‌"‌.

و  رسالت  و  وظيفه  پيامبر  خداوند  نيز،  تنها  ابلاغ اوامر  و  نواهي خدا  و  دعوت  بسوي  او  بود  و  خداوند  مي‌فرمايد:" يأيها النبي إنا أرسلناك شاهدا ومبشرا ونذيرا، وداعيا إلى الله بإذنه وسراجا منيرا...    [‌اي  پيامبر  ما  ترا  فرستاديم ‌كه  شاهد  و گواه  بر حال  مردم و  مژده دهنده رستگاري  براي‌كساني  كه  راه  خدا  را  برمي‌گزينند  و  ترساننده   براي‌كساني‌كه  از  راه  او  سرپيچي  مي‌كنند،  باشيد  و  با  اجازه  خدا  مردم  را  بسوي  او  بخوانيد  و  چراغ  پرتو  افشان  هدايت  باشيد  براي  پيداكردن  راه  هدايت‌]"‌.   

روابط انساني بين ‌مردم ‌در اسلام 
 اسلام تنها  بتعريف  ومدح  اين  مبدا  و مقصد  عالي  اكتفا  نمي‌كند  بلكه  علايق  و   روابط  بين  افراد  و گروهها  و  جماعات  و  بين  دولتهاي  جهان  را  براساس  رابطه  “‌سلام‌”  و  امنيت  و  برابري  قرار  داده  است‌،  خواه  علاقه  و  رابطه  مسلمانان‌ با  يكديگر  و  يا   علاقه  و  رابطه  مسلمانان  با  غيرمسلمانان ‌كه  اينك  ببيان  آن  مي پردازيم‌:

 علاقه ‌و رابطه‌ ‌مسلمانان‌ با يك‌ديگر
1-‌اسلام  براي  اين  آمد  تا قلبها  را  با  هم  جمع  و صفها  را  با  هم‌ مرتبط  سازد،  و  هدفش  ايجاد  يك‌جامعه  متحد  و  هماهنگ  و  پرهيز  از  عوامل  تفرقه  و جدائي  و  ضعف  و  سستي  و  دوري  از اسباب  شكست  و  ناتواني  است‌،  تا  اين جامعه  متحد  و  همآهنگ  بتواند  هدفهاي  عالي  و  مقاصد  شريف  و  اهداف  شايسته  رسالت  بزرگ  اسلام  را  تحقق  بخشد  و  بدانها  متجلي ‌گرددكه  عبارتند  از  عبادت  الله  و  يكتاپرستي  و  اعلاء‌كلمه  حق  و  بر پا  داشتن  حق  و  حقيقت  و  انجام  خير  و  نيكي  و  جهاد  و  مبارزه براي  زندگي  در  سايه  امنيت  و  آسايش  مردم‌.  
بنابراين  اسلام  با  توجه  به  همه  اين  مبادي  و  مقاصد،  روابط  و  پيوندهائي  بين  افراد  جامعه  پديد  مي‌آورد  تا  اين  هستي  و  جامعه  متحد  را  بيافرينند  و  استوار و  مستحكم  سازند  و  امتياز  اين  پيوندها  اينست‌كه  پيوندهاي  تربيتي  و  اخلاقي  و  ادبي  و  معنوي  هستند  كه  استعداد  و  پذيرش  رشد  و  نمو  و  ماندگاري  و  بقاء  را  دارند  و  از  قبيل  پيوندهاي  مادي  نيستند كه  با  از  بين  رفتن  عوامل  و  دواعي  و  انگيزه‌هاي  خود  از  بين  مي‌روند  و  ماندگار  نيستند  و  وقتي ‌كه  مورد  نياز  نباشند  پايان  مي‌پذيرند.
اين  پيوندها  ازپيوندهاي  خوني  و  نژادي  و  رنگي  و زباني  و  ميهني  و  مصالح  مادي  و  ديگر  پيوندهاي  بين  مردم  قويتر  و  نيرومندتر  مي‌باشند.

اين  پيوندها  اين  خاصيت  را  دارند كه  بين  مسلمانان  دستگيره  محكمي  باشد  و  آنچنان  بنيان  متحد  و مستحكمي  باشدكه  تفرقه  و  جدائي  را  نپذيرند  و گره  محكم  آنها  قابل  باز  شدن  نباشد.  نخستين  پيوند  ادبي  و  تربيتي‌،  پيوند  ايمان  است  و  آن  محوري  است‌كه  همه   مومنان  در  سراسر  جهان  پيرامون  آن  بهم  مي‌رسند  و  نقطه  اجتماع  آنها  است‌.  ايمان  برادري  محكمتر  از  برادري  نسبي  پديد  مي‌آورد:"... إنما المؤمنون إخوة" و ‌"... والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولياء بعض     [.....براستي  مومنان  برادر  همديگرند.  مردان  و  زنان  مومن  سرپرست  و  ولي  و  دوست  يك  ديگرند]"‌. " المسلم أخو المسلم    [‌مسلمان  با  م