سان جايز نيست چون مثله و تغيير سرشت الهي و قطع نسل است و چه بسا بهلاكت شخص منجر گردد.

جنگ‌ دادن ‌حيوانات ‌و چهارپايان با هم
پيامبر صلي الله عليه و سلم  از تحريك چهارپايان برعليه يكديگر و جنگ دادن آنها با هم نهي‌كرد. از ابن عباس روايت شده ‌كه پيامبر صلي الله عليه و سلم  از تحريك و جنگ دادن حيوانات بر عليه همديگر نهي فرمود. همانگونه‌ كه نهي‌كرده بود از هدف و نشانه تير ساختن آنها. 
1-‌انس بن مالك بخانه حكم بن ايوب وارد شد و در‌يافت‌ كه ‌گروهي مرغي را نشانه و هدف تير خود ساخته و بسوي آن تير مي‌انداختند بدانان‌ گفت‌:
“‌پيامبر صلي الله عليه و سلم  نهي‌كرده است از اين‌كه حيوانات و جانداران زجركش شوند يعني آنها را حبس‌ كنند و بسوي آنها تيراندازي‌كنند تا اينكه مي‌ميرند“‌.
٢-‌جابر گفت‌: پيامبر صلي الله عليه و سلم  نهي ‌كرد از كشتن جانداران بصورت زجركش‌.
٣-‌ابن عباس‌گفت‌: پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" لا تتخذوا شيئا فيه الروح غرضا [هرگز جانداري را هدف و نشانه تير قرار ندهيد]"‌. چون اين عمل عذاب و شكنجه حيوان و تلف‌كردن و اضاعه مال و ازبين بردن ذبح شرعي است و اگر حلال‌گوشت نباشد. منفعت آن از بين مي‌رود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1047.txt">بازي تخته‌ نرد</a><a class="text" href="w:text:1048.txt">بازي ‌شطرنج</a></body></html>بازي تخته‌ نرد 

جمهور علما بازي تخته نرد را حرام مي‌دانند و بر حرمت آن چنين استدلال كرده‌اند :
١ -‌بريده از رسول الله روايت ‌كرده است‌كه‌گفت‌: " من لعب بالنردشير فكأنما صبغ يده في لحم خنزير ودمه   [هركس با تخته نرد بازي ‌كند مثل اين است‌كه دست خود را باگوشت و خون خوك آلوده‌كرده است‌]"‌.
٢- بروايت ابوموسي پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" من لعب بالنرد فقد عصى الله ورسوله   [هركس با تخته نرد بازي‌كند براستي نافرماني خدا و پيامبر صلي الله عليه و سلم  را مرتكب شده است‌]"‌. سعيد بن جبير هرگاه از كنار تخته بازان مي‌گذشت بر آنان سلام نمي‌كرد. شوكاني گفت‌: 
روايت شده است‌كه ابن مغفل و ابن المسيب بازي با تخته نرد را جايز دانسته‌اند اگر قمار نباشد و برد و باختي در بين نباشد. 
چنان پيدا است‌كه معني حديث را بربازي برد و باخت و قمار با تخته نرد حمل كرده اند . بازي ‌شطرنج 

در احاديث‌، حرمت بازي شطرنج نيز وارد شده است‌، ليكن اين احاديث هيچ كدام پايه محكمي ندارند و ثابت نشده‌اند. ابن حجر عسقلاني‌گفت‌: درباره حرمت بازي شطرنج حديث صحيحي و حسني ثابت نشده است‌. لذا فقيهان درباره حكم آن اختلاف دارند،‌كه بعضي آن را حرام و بعضي آن را مباح مي‌دانند. از جمله كساني‌كه آن را حرام مي‌دانند ابوحنيفه و مالك و احمد هستند.

شافعي و بعضي از تابعين آن را مكروه مي‌دانند نه حرام چون جماعتي از اصحاب و تعداد كثيري از تابعين شطرنج را بازي ‌كرده‌اند. ابن قدامه در “‌المغني‌”‌گفته است‌:

 اما شطرنج درحرمت چون تخته نرد است ولي حرمت نرد موكد تر است چون نص حديث درباره آنست ولي شطرنج نيز قياس برآن مي‌شود ودرست مثل آنست‌. و از ابوهريره وسعيد بن المسيب وسعيد بن جبير مباح بودن آن روايت شده است‌. و احتجاج‌كرده‌اند باينكه اصل مباح بودن آنست و درباره حرام بودن آن نصي نيامده و چيزي‌كه در معني نص باشد هم وارد نشده است‌. پس بحال مباح بودن خود باقي مانده است‌. ا. ه‌.            
كساني‌كه آن را مباح مي‌دانند براي مباح بودن آن شرايط زير را لازم مي‌دانند: 
1-‌نبايد انسان را از انجام يكي از واجبات ديني مشغول و غافل‌كند. 
 ٢-‌نبايد قمار با آن آميخته باشد.
٣-‌نبايد در خلال بازي چيزي‌كه مخالف با شرع الهي است روي دهد.وقف 

كلمه وقف درلغت بمعني حبس است و درشرع حبس سرمايه واصل چيزي است‌كه خود آن محفوظ باشد ومحصول و ثمره آن در راه خدا بمصرف برسد. 

انواع وقف 
وقف ‌گاهي بر فرزندان و نوه‌ها و اقارب و خويشاوندان و بعد ازآنها فقيران مي‌باشدكه آن را وقف خانوادگي و ذريتي و وقف خاص مي‌نامند. وگاهي وقف . براي انواع خيرات است و مستقيماً براي خيرات وقف مي‌شودكه آن را وقف خيري يا وقف عام مي‌گويند.             

مشروعيت وقف
خداوند وقف را يك عمل شرعي دانسته ومردم را بدان خوانده وآن را وسيله تقرب بخود قرار داده است و براي آن مزد و ثواب قايل شده است‌.
 مردمان جاهلي از وقف اطلاع نداشتند و آن را نمي‌شناختند و پيامبر صلي الله عليه و سلم  خود آن را استنباط‌ كرده و مردم را بوقف در راه خدا خوانده و مردم را بدان تشويق‌ كرده است‌، تا وسيله‌اي باشد براي دستگيري و احسان و نيكي نسبت بفقيران و بينوايان و مهر و شفقتي باشد نسبت به نيازمندان‌.
بروايت ابوهريره پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" إذا مات الانسان انقطع عمله إلا من ثلاثة أشياء: صدقة جارية أو علم ينتفع به أو ولد صالح يدعو له  [هرگاه‌كسي مرد رابطه او با عملش قطع مي‌گردد و اعمال او پايان مي‌پذيرد مگر سه عمل وي‌ كه پس از مرگ نيز همچنان ادامه دارد و ثوابش به وي مي‌رسد: صدقه جاريه عملي‌ كه همواره سود و خيرآن جاري است -‌مانند مسجد و راه و چاه آب و مدرسه و موسسه خيريه و اعمالي از اين قبيل ‌كه وقف مي‌شود -‌و علم و دانشي ‌كه مردم ازآن سودمي‌برندكه ثواب آن هميشه ادامه دارد. و فرزند شايسته و صالحي‌كه همواره او را بياد دارد و با دعاي خير و اعمال خير از او ياد مي‌كند]"‌.
بديهي است مقصود از صدقه جاري مالي است‌كه وقف مي‌گردد كه همواره چون اصل آن محفوظ است‌، ثواب و پاداش آن ادامه دارد، و بصاحبش مي‌رسد. مراد از اين حديث اينست ‌كه ثواب اعمال ميت قطع مي‌گردد و ديگر پس از مرگ وي تجديد نمي‌شود، مگراين سه چيز كه از عمل و كسب وي است و بعد ازاو نيز ادامه دارد و پاداش آنها به وي مي‌رسد.

بروايت ابن ماجه پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:
" إن مما يلحق المؤمن من عمله وحسناته بعد موته: علما نشره أو ولدا صالحا تركه أو مصحفا ورثه أو مسجدا بناه أو بيتا لابن السبيل بناه أو نهرا أجراه أو صدقة أخرجها من ماله في صحته وحياته تلحقه من بعد موته  [‌ازجمله اعمال خيري‌ كه پس ازمرگ انسان همچنان ادامه دارد و ثوابش بوي مي‌رسد و قطع نمي‌شود اعمال زير است‌: دانشي‌كه او سبب انتشارش شده است‌، با فرزند شايسته و صالحي ‌كه از خود بجاي مي‌گذارد يا قرآني ‌كه ازخود بارث مي‌نهد يا مسجدي‌كه ساخته است يا خانه‌اي و كاروانسرائي ‌كه براي راهگذران ساخته است يا جوي آبي يا چاه آبي ‌كه اجراكرده و احداث نموده است يا صدقه جاريه و وقفي‌كه در حال صحت و حيات خود وقف كرده و بعد از مرگش نيز ثوابش همچنان بوي مي‌رسد]"‌. و از خصال و اعمال ديگري نيزسخن رفته است‌كه مجموعاً ده تا هستندكه شاعري آنها را چنين ذكر كرده است‌:
" إذا مات ابن آدم ليس يجري     عليه من فعال غير عشر
 علوم بثها ودعاء نجل      وغرس النخل والصدقات تجري
 وراثة مصحف ورباط ثغر     وحفر البئر أو إجراء نهر 
 وبيت للغريب بناه ي