ر.در کتاب ایرانشهر مسطور است: در کتاب صحیح بخاری آمده که پیغمبر اکرم (ص) زمینی را وقف کرد و منافع آن را برای ابن سبیل صدقه داد.
فرید وجدی در دائرة المعارف خود حدیثی را نقل می‌کند که هنگامی عمر بن الخطاب خلیفة دوم، زمینی را از خود که به نام «تمغ» بود می‌خواست صدقه دهد، پیغمبر اکرم (ص) فرمود: اصل آن را برای صدقه قرار بده، چنانکه فروخته نشود و به ارث نرسد و بخشیده نشود.
در کتاب صحیح ترمذی(1) از ابن عمر (رض) مروی است که حضرت عمر (رض) زمینی را در خیبر به غنیمت اصابت کرد و به پیغمبر خدا (ص) گفت: «أَصَبْتُ مَالاً بِخَيْبَرَ لَمْ أُصِبْ مَالاً قَطُّ أَنْفَسَ عِنْدِى مِنْهُ فَمَا تَأْمُرُني؟ قَالَ: إِنْ شِئْتَ حَبَسْتَ أَصْلَهَا وَتَصَدَّقْتَ بِهَا» سپس حضرت عمر (رض) آن را صدقه داد (وقف کرد) به طوری که اصل آن فروخته نگردد و بخشیده نشود و به ارث نرسد، چنانکه فقراء و نزدیکان و بندگان (الرقاب) و فی سبیل الله و ابن سبیل و مهمان از عواید آن استفاده کنند و متولی آن اگر به انصاف و معروف چیزی از آن بخورد گناهی متوجه او نیست و دوست غیر متمول نیز می‌تواند از آن بخورد.
در کتب شیعه و سنی این حدیث از پیغمبر (ص) روایت شده است: هرگاه پسر آدم بمیرد عمل او قطع می‌شود، مگر از سه چیز: صدقة جاریه (وقف) یا دانشی که از آن سود برد یا فرزند صالحی که برای او به خیر دعا کند.
در سنن ترمذی(2) از ابی هریره (رض) روایت شده است که پیغمبر (ص) فرمود: «إِذَا مَاتَ الإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلاَّ مِنْ ثَلاَثٍ: صَدَقَةٌ جَارِيَةٌ وَعِلْمٌ يُنْتَفَعُ بِهِ وَوَلَدٌ صَالِحٌ يَدْعُو لَهُ».
«به قراری که مشهور است در محله نخاولة مدینه محله‌ای به نام باغ صبا و باغ مرجان وجود دارد از موقوفات حضرت مجتبی یا حضرت علی بن حسین است(رض)»(3).
وقف(4) در لغت حبس و محدود‌ساختن است، و شرعاً عبارت است از حبس و محدودساختن مالی به طوری که اصل آن باقی بماند و از سود و عوائد آن امکان انتفاع باشد و منافع آن به مصرف مباح و مورد وقف مصروف شود، و اصل(5) آن آیة شریفه: ﴿لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ﴾ است. در حاشیه الشرقاوی(6) علی التحریر آمده: چون اباطلحه این آیه را شنید، بهترین اموال خود که باغ و حدیقه‌ای در برحاء بود وقف کرد. بعضی گفته اند: جای قبلی مسجد نبوی بوده که به قصر بنی جذیله معروف بوده است، در شرح تحریر امام ابی زکریا انصاری آمده: اصل در وقف خبر صحیحین است که حضرت عمر (رض) زمینی را اصابت کرد یعنی در غنیمت خیبر زمینی در سهم او افتاد، پیغبمر (ص) به او گفت: اگر میل دارید اصلش را حبس و وقف کنید و منافعش را صدقه بدهید، حضرت عمر (رض) آن را وقف نمود بر این قرار که اصل آن فروخته نشود و بخشیده نگردد و به ارث نرسد.
ارکان وقف عبارتند از: 1- وقف. 2- موقوف. 3- موقوف علیه. 4- صیغه.
از زمان پیغمبر بزرگوار اسلام هنوز چند قرنی نگذشته بود که سطح موقوفات به طور شگفت‌انگیزی رو به توسعه گذاشت که مورد استفادة عموم و خصوص در شهرها و دهستان‌ها و قصبات قرار گرفت.
در دورة خلفای عباسی که به عصر طلائی تمدن اسلامی شهرت دارد رقبات موقوفات و درآمد آنها در تمام کشورهای اسلامی رو به توسعه گذاشت، چنانکه از مصارف موقوفات همه گونه وسایل زندگی طبقات بی‌بضاعت و فقیر به خوبی فراهم بود که مسلماً طلاب نیز از این بهره، برخوردار بوده اند، پایة موقوفات و صدقة جاریه بر روی خیر و امور اجتماعی گذارده شده است.
تمام کشورهای وابسته به تعلیم و تربیت و بهداشت و امور اجتماعی و عام‌المنفعه که امروز در کشورهای مترقی بودجه‌ها و اعتبارات سنگین برای آنها در نظر گرفته اند، در دوره‌هائی که هنوز خبری از آن مؤسسات نبود، در دنیای متمدن مغرب زمین نبود در کشورهای اسلامی رایج و مورد عمل و اجرا بود.
خواجه نظام الملک که بیش از نیم قرن به اقتدار و تدبیر وزارت کرد، چنانکه قبلاً اشاره شد از واقفین بزرگ و نیکوکاران و در تأسیس مدارس امور خیریه در عالم اسلامی شهرت به سزائی دارد.
جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلامی جمع درآمد موقوفات او را بالغ بر ششصد هزار دینار (600000) ذکر کرده است و جمع درآمد موقوفات مدرسة نظامیه بغداد را شصت هزار دنیار (60000) نوشته که مبتنی بر دلائل تاریخی است(7).
گرچه بر اثر ایراد بحث وقف به مناسبت مقام تا حدی از مطلب دور شدیم با این وجود باز رشتة سخن را به دست می‌گیریم و بحث در بارة مدارس را ادامه می‌دهیم. چنانکه در مقدمه گفته شد حضرت ابوبکر (رض) در موارد لزوم با کبار صحابه مشورت می‌کرد، حضرت عمر (رض) نیز این روش را داشت، در زمان حضرت عمر (رض) که اسلام در اثر فتوحات پی در پی توسعه یافت در عراق با تمدن ایران و در مصر و شام با تمدن روم مواجه شدند که در جزیرة العرب و مدینه مرکز اسلام سابقه نداشت، لذا برای جوابگوی خواسته‌ها و سؤالات وارده و تازه(8) عبدالله بن مسعود صحابی معروف به عراق اعزام گردید و عبدالله بن عمر مامور افتاء در مصر شد و عبدالله بن عباس در مکه اقامت گزید و در مدینه حضرت علی ابن ابی طالب و سایر صحابه (رض) بودند.
در هریک از این مراکز مکتب و مدرسه‌ای برای نشر معارف اسلامی تشکیل می‌یافت که فقهای نامی از آن مدارس به وجود آمدند، از جملة بزرگترین مدارس در مرکز اسلام بوجود آمد و فقهائی چون ابوبکر بن عبدالرحمن (ابوالقاسم) بن ابی بکر، عروه بن زبیر، سعید بن مسیب، سلیمان بن یسار، خارجه بن زید بن ثابت و عبیدالله بن عبدالله که به فقهای سبعه معروف اند، بیرون آمدند و این مکتب به نام مکتب مدینه معروف بود.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) جلد سوم صفحة 659 رقم 1325. ضمناً این حدیث را مسلم و بخاری نیز روایت کرده اند. پاورقی صحیح ترمذی.
2) صحیح ترمذی جلد سوم صفحة 660.
3) ایرانشهر.
4) شرح شرقاوی امام زکریای رازی بر التحریر امام ابوزرعة رازی جلد دوم صفحة 172 چاپ بیروت.
5) حاشیة الشرقاوی علی التحریر جلد دوم صفحة 173.
6) تألیف الشیخ عبدالله بن حجازی الشرقاوی جلد دوم صفحة 143 طبع دارالمعرفه بیروت لبنان.
7) به نقل از ایرانشهر.
8) مقدمه پیرامون قیاس تألیف جمال الدین جمالی.مکتب ابن عباس: در مکة معظمه مکتبی به ریاست عبدالله بن عباس تشکیل شد و رجالی چون عکرمه، محمد بن عطا، مجاهد بن جبر برخاست و از ابن عباس این عده اخذ کرده اند: عطاء بن ابی رباح، طاووس، مجاهد، سعید بن جبیر، عبیدالله بن عبدالله بن عتبه بن مسعود، ابوشعثاء، جابر بن زید، ابن ملیکه، عکرمه، میمون بن مهران و عمر بن دینار.مکتب عراق: مدرسة عراق به سرپرستی ابن مسعود اداره می‌شد، مردان بزرگی مانند علقمه بن قیس، قاضی شریح بن حارث، سعید بن جبیر، شعبی و غیره تربیت یافتند و عدة کثیری از عبدالله بن مسعود اخذ فقه و حدیث کرده اند، مانند: اسود، عبیدة السلمانی، اعور و غیره.مکتب مصر: مدرسة مصر به قیادت عبدالله بن عمرو عاص (رض) اداره می‌شد، در این مکتب، شاگردانی چون: جریحه و زید بن ابی حبیب تربیت یاف