ی‌زند و می‌گوید:
بسم الله الرحمن الرحیم
«بارَكَ اللهُ تَعالى في جميع مَقاصِدِكَ» و استاد در پاسخ می‌فرماید: «إيّانا وإيّاكَ الرَّحمة» سپس درس شروع می‌شود و شاگرد در مطالبی که فهمیده است فقط «بلی قربان» را می‌گوید و در حالی که نفهمید از استاد توضیح می‌خواهد، چون درس به پایان رسید محصل خطاب به استاد می‌گوید: «رَحْمَةُ اللهِ عَلَيْكَ» مدرس هم متقابلاً گوید: «عَلَيْنَا وَعَلَيْكَ الرَّحْمَة».
هر محصلی باید درس اختصاصی را تنها بخواند و مدرس هم متکلم وحده مخصوصاً و به خاطر او باشد، در این صورت دانش‌آموز به تمام معنی متوجه تقریر استاد و سراپا برای شنیدن تدریس آماده و مستمع است.
محصل هنگامی که کتابی را به پایان می‌رساند، در پایان آخرین درس کتاب با گفتن: «رحمة الله عليك» و سلام، دست استاد و سامعین را می‌بوسد و ادای احترام می‌کند و استاد نیز به سلام او احترام او پاسخ می‌دهد و برای او به خیر و تقوا و توفیق و تشویق دعا می‌نماید، و همچنین بقیة رفقا نیز دست او را می‌بوسند برای او به خیر و سعادت دعا می‌کنند.
و چون کتاب دیگر را شروع کند در این موقع جشن و ضیافتی را به عنوان «مفتوحانه» یا «مختومانه» به محصلین مدرسه می‌دهد و بعد قرائت کتاب دیگر را در خدمت استاد شروع می‌کند.
یادآور می‌شود محصلین در هنگام تحصیل مادامی که محصل باشند اصولاً اختیار همسر نمی‌کنند و زن نمی‌گیرند، مگر این که فارغ التحصیل باشند و اجازه نامة علوم قدیمه را بگیرند و یا این که ترک تحصیل کنند، محصلین در حین تحصیل معمولاً باید محصل محض باشند و کارهائی که مربوط به تحصیل نیست دنبال نکنند و تنها فکر آنان باید در بارة تحصیل و متعلقات آن و شغل آنان فقط تعلیم و تعلم و عبادت باشد. بنابراین، در ایام تحصیل فکر خود را به زن مشغول نمی‌کنند و در این مورد ضرب المثلی دارند که می‌گویند:
«اَلْعِلْمُ مَذْبوحٌ بَيْنَ فَخذَي المرأةِ».چون «مستعدین» کتاب‌های درسی را به خوبی خواندند و دانستند و حفظ کردند، سپس شرح تهذیب الکلام شیخ عبدالقادر مهاجر کُردی را بر تهذیب الکلام علامه تفتازانی می‌خوانند و پس از پایان علوم دوازده‌گانه موفقیت علمی خود را جشن می‌گیرند.
توضیحاً طلاب و  علماء دین در حالی که به تعلیم و تعلم قرآن و حدیث و شرع و تفسیر که هدف اصلی و اساسی آنها است مشغول اند: دوازده علم دیگر را مخصوصاً برای آگاهی از راز و اعجاز قرآن و صنایع لفظی و معنوی آن استخدام کرده اند.
فارغ التحصیل‌های قدیمه باید علوم دوازده‌گانه مشهور ذیل را در استخدام قرآن و حدیث و شرع فرا گیرند، آن موقع گواهی‌نامة فارغ التحصیلی به آنان داده می‌شود. بعد از قرآن، حدیث، فقه، شرع و تفسیر دوازده علم دیگر چنین مشهور اند:
1- علم صرف. 2- نحو. 3- لغت و وضع. 4- منطق. 5- آداب. 6- عقاید – کلام. 7- معان. 8- بیان. 9- بدیع. 10- اصول. 11- حساب. 12- هندسه و هیأت(1).
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) موافق با تقریر استاد بزرگوارم جناب آقای ملا عبدالمجید مدرس مدرسة دولت آباد روانسر.پس از پایان آخر مادة تحصیلی «تهذیب الکلام» مجلس جشن ختم تحصیلی با دعوت بزرگان علم و ملاهای دیگر و اهالی و سایر طبقات مختلف و بزرگان و رئیس قبیله با یک ضیافت باشکوه از طرف رئیس قبیله با رقص و پایکوبی که مخصوص خود طلاب و جوانان و اشخاص مذهبی متدین است صورت می‌گیرد و حتی پیرمردها نیز در این جشن شرکت می‌کنند، ولی زنان در این جشن دخالتی ندارند، مگر این که از دور مراسم جشن را ببینند، این مراسم گاهی تا یک هفته طول می‌کشد بعد از صرف نهار در آخرین روز جشن خاتمة تحصیلی مجلس ختم منعقد می‌گردد، هرکسی در مجلس عشره‌ای از قرآن می‌خواند و قصیدة برده را نیز قرائت می‌کنند، سپس استاد بزرگ با تشریفات خاصی عمامة سفید و خرقة اجازه را بر مستعد فارغ التحصیل (ماموستا) شده می‌پوشاند «توضیحاً تا این تاریخ طلاب و محصلین وظیفة عمامه سفید بستن را ندارند، مگر این که به همین صورت مجاز شوند».
و چون این شخص فارغ التحصیل دیگر از محیط آرام خانوادگی علمی و روحانی خارج می‌شود و از استاد و دوستان و رفقای دوران تحصیل جدا می‌گردد یک نوع دلتنگی و گریه بر او دست می‌دهد اشک در چشمان او حلقه می‌زند، و استاد نیز با عاطفة پدرانه گاهی تحت تأثیر این صحنه قرار می‌گردد و در فراق او متأثر می‌شود و اشک می‌ریزد، حضار نیز با وجد و حالت از مشاهدة آن منظرة روحانی و جدائی متأثر می‌شوند و اشک شوق و تأثر در دیدگان آنها نیز حلقه می‌زند.
بدین صورت یک قتابی به درجة استادی و ارشاد خلق نایل می‌گردد فارغ التحصیل بعد از آن که اجازه گرفت بیشتر میل دارد تدریس کند و هیچ محصلی در هنگام تحصیل به غیر از تدریس و تعلیم چیزی دیگر پیش‌بینی نمی‌کند و حتی الامکان ایده‌آل محصلین تدریس و ارشاد خلق و خدمت به مردم است.مساجد دوران اولیة اسلام – چنانکه در کتاب ایرانشهر آمده – در زمان پیغمبر اسلام و خلفای راشدین چنانکه در همة شئون سادگی و بی‌آلایشی حکمفرما بود در ساختمان معابد و مساجد نیز همین حالت وجود داشت.
مساجد در زمان پیغمبر در مدینه و مکه عبارت بود از قطعه زمینی محصور که چند ستون در آن استوار و سقفی از حصیر و لیف خرما بر آنها نهاده شده بود، تا مؤمنان از گزند آفتاب و باران در امان باشند و به آسانی عبادت خود را انجام دهند، منبر ساده‌ای نیز برای خطابه و وعظ و تعلیم و تربیت در گوشه‌ای از آنجا تشکیل داده بودند، دیگر هیچگونه ساختمان باشکوه و تزئینات و صنایع معماری و تصاویر و نقوش معمولة اعصار بعد در آن مساجد وجود نداشت، ولی روحانیت و عظمت و شکوه معنوی بر سراسر آن پرتو انداخته بود و همان محل ساده و بی‌آلایش و پیرایش جایگاه نماز جماعت و جمعة مؤمنان و محل مواعظ پیغمبر بزرگ اسلام و شور مسلمانان در امور دینی و اجتماعی بود.
در زمان رسول خدا (ص) در کنار مساجد ایوان و صفه‌هائی ساخته می‌شد که محل تعلیم و تربیت قرار می‌گرفت، و عده‌ای که اولین بار در صفة مسجد مأوا گرفتند به اصحاب صفه(1) مشهورند. احمد بن یوسف دمشقی قرمانی در کتاب اخبارالدول گوید: اصحاب صفه (رض) در زمان رسول خدا (ص) فقرائی بودند بی‌منزل و بی‌عشیره در مسجد می‌خوابیدند و در سایة آن می‌آرامیدند و صفة مسجد محل و مأوای آنان بود که به اصحاب صفه معروف و منسوب شدند.
رسول خدا (ص) برای صرف شام عده‌ای از آنان را همراه خود به منزل می‌برد و سایر صحابه دیگران را نیز صرف شام به منزل خود دعوت می‌کردند، از مشاهیر اصحاب صفه: ابوهریره، وائله بن الاسقع و ابوذر غفاری (رض) بودند.
دوران سادگی مسجد کوتاه بود، بعد از زمان پیغمبر و خلفای راشدین از اواسط قرن اول هجری که فتوحات اسلام گسترش یافت و حکومت اسلامی در دست امویان و عباسیان به صورت سلطنت درآمد ساختمان‌های بزرگ و باشکوهی به نام مدارس و مساجد در کشورهای شام و مصر و عراق و پس از آن ایران و هند و افریقا و م