 بودند در صورتيکه حضرت محمّد با دست تهي و با مخالفت و عناد محيط زندگاني به ميدان تاريخ قدم نهاد. شايد بشود قوي‌ترين مرد قرن بيستم لنين را در برابر وي گذاشت که در پشتکار، چاره‌انديشي خستگي ناپذيري و عدم انحراف از مبادي عقيدتي خويش قريب بيست سال (1905 – 1924) فکر کرد، چيز نوشت، حرکت‌هاي انقلابي را از دور اداره کرد و يک لحظه از مبارزه باز نايستاد تا نخستين حکومت کمونيسم را بر رغم موانع داخلي و خارجي، بر رغم شرايط نامساعد طبيعي و اجتماعي در روسيه برقرار ساخت. ولي بايد اعتراف کرد که نيم قرن نهضت انقلابي پشت سر خود داشت، صدها هزار ناراضي و انقلابي از وي پشتيباني مي‌کردند...]. (صفحه 14 و 15 کتاب).

باز مي‌نويسد: 

[... مانند لنين حادثه‌آفرين‌ترين موجود تاريخ بشريتش بايد خواند؛ با اين تفاوت که پشت سر لنين حزبي نيرومند و مؤمن قرار داشت ولي محمّد با دست خالي و ياراني بسيار معدود، پاي به ساحت تاريخ گذاشت و يگانه وسيلة کار او قرآن بود و قرآن]. (صفحة 18).

هرچند نويسنده در اينجا، پيامبر بزرگ اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- را مي‌ستايد امّا در مقايسة آن حضرت با لنين!! ثابت مي‌کند که نه لنين و نه پيامبر، هيچکدام را به درستي نمي‌شناسد!

اساساً مقايسة يک پيامبر عظيم الهي با يک رهبر بي‌دين و مادّي، نادرست و بي‌تناسب است و قياس آندو به يکديگر قياسي مع الفارق بشمار مي‌آيد زيرا اوّلاً طريق کسب معلومات در آنها به کلّي با يکديگر متفاوت است، ثانياً انگيزه‌ها و هدفهاي آنان با هم مباينت دارد، ثالثاً راههايي که براي نيل به أهداف خود طي مي‌کنند از يکديگر جدا است، رابعاً روحيات و روش اخلاقي و عملي آنان به هيچ وجه همسان و مشابه نيست. امّا نويسنده، بدون توجّه به اين اختلافات و تفاوتهاي اساسي، پيامبر خدا و قهرمان توحيد را با دشمن خداپرستي و توحيد شبيه دانسته و ضدّين را همانند پنداشته است!! زهي بي‌خبري! 

در اينجا لازم است تا دربارة اين اختلافات بُنيادي توضيحياتي داده شود و مطلب روشن‌تر گردد، بنابراين به شرح هر يک از اين چهار تفاوت اصلي مي‌پردازيم: 

نخست آنکه لنين در محيط متمدّن روسيه مي‌زيست. وي در پنج سالگي خواندن و نوشتن آموخت و دوران تحصيلات متوسّطه و عالي را در روسيه گذراند و از دانشگاه غازان فارغ‌التّحصيل گشت، دوره‌اي در زندگي او پيش آمد که از صبح تا شام مطالعه مي‌کرد. خود او در اين باره مي‌نويسد: 

(شايد هيچگاه در عمرم حتّي در زندان پطرز‌بورگ[1] و حتي در سيبري به اندازة يک سال تبعيدم در دهي از غازان کتاب نخواندم. اين کار من از صبح زود شروع مي ‌شد و يک نفس تا ديروقت شب، ادامه مي‌يافت)[2]. لنين در غازان مجذوب مارکسيستها شد و به آموختن مارکسيسم از آنها مشغول گرديد، ضمناً زبان آلماني را نيز فرا گرفت و آثاري از «مارکس» و «انگلس» را از آلماني به روسي ترجمه کرد[3].

در بهار سال 1895 بنا به تقاضاي مارکسيستهاي پطرزبورگ به سويس رفت تا در آنجا با گروهي که تحت رهبري «پلخانف» تشکيل شده بود رابطه برقرار کند. اين گروه کتب مارکسيستي را به زبان روسي ترجمه مي‌کردند و پنهاني به روسيه مي‌فرستادند. لنين زير پوشش آموزشهاي پلخانف قرار گرفت[4].

بطور خلاصه پيش از انقلاب، سراسر زندگي لنين انباشته از آموختن و اثر پذيرفتن از ديگران بود. قياسِ چنين شخصي به کسي که حدود 13 قرن پيش از لنين در محيط کوچک و نامتمدّن مکّه بسر مي‌برد و هرگز پاي در مکتب و مدرسه‌اي ننهاد و از آموزگار و استادي درس نياموخت و به هيچ مربّي و مرشدي دست ارادت نداد و هيچ رساله و کتابي را نخواند و در هيچ کيش و آييني داخل نشد، تا آنکه بزرگترين ديانت الهي را براي بشر به ارمغان آورد و انقلاب عظيمي را در شؤون اعتقادي و اخلاقي و اقتصادي و اجتماعي و سياسي جامعه بُنيان نهاد، قياسي گزاف و ساده‌لوحانه است.

دربارة سوابق پيامبر علاوه بر گواهي تاريخ، نويسندة بيست و سه سال اعترافي دارد که قابل توجّه است، مي‌نويسد: 

[بايد انصاف داد قرآن ابداعي است، سوره‌هاي مکّي و کوچک سرشار از نيروي تعبير و قوّه اقناع، سبک تازه‌اي است در زبان عرب، جاري‌شدن آن در زبان مردي که خواندن و نوشتن نمي‌دانسته، درس نخوانده، و براي کار أدب تربيتي نديده است موهبتي است کم‌نظير و اگر از اين لحاظ آنرا معجزه گويند برخطا نرفته‌اند]. (کتاب 23 سال صفحة 91 و 92)

باز مي‌نويسد: 

[تواتر و اجماع و قرائن عديده حاکي است که حضرت، قادر به نوشتن نبوده است. شايد اين اواخر مي‌توانست پاره‌اي کلمات را بخواند. علاوه بر إمارات روشن و خدشه‌ناپذير، در قرآن نيز اشاره به اين مطلب هست: ﴿وَمَا كُنْتَ تَتْلُو مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتَابٍ وَلا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ﴾ = قبل از نزول قرآن؛ تو نه کتابي مي‌توانستي خواند و نه مي‌توانستي بنويسي]. (کتاب 23 سال، صفحة 92)

آيا کسي که بدون درسِ آموزگار در 14 قرن يپش کتابي معجزه‌آسا و آئين و قوانيني مفصّل و جامع آورده، با مردي که در قرن بيستم به طور عادي به تحصيل علم پرداخته و ده‌ها آموزگار و صدها کتاب ديده و خوانده است، برابر و مشابه تواند بود؟ و آيا راهِ دريافت معلومات در هر دوتن، يکي بوده وهر دو از محيط اجتماعي خود آموزش گرفته‌اند؟! اگر کسي از انصاف بهره‌اي داشته باشد مي‌تواند بپذيرد که مجراي کسب اطّلاعات بيامبر، از راههاي معمولي و عادي جدا بوده است زيرا او در کودکي يتيم شد و به مکتب و مدرسه پاي ننهاد و در جواني به گوسفند چراني مشغول بود و پس از ازدواج با خديجه، به آرامي زندگي معمولي خود را مي‌گذرانيد تا آنکه طوفان عظيم روحي او آغاز گشت و ابواب وحي و الهام به سويش باز شد.

و اگر هم بر کسي روحية انکار و جدل غالب باشد باز نمي‌تواند انکار کند که نيروي مشاعر پيامبر با أمثال لنين قابل مقايسه نيست.

از سوي ديگر لنين، عقيده و مکتب جديدي به ارمغان نياورد زيرا خود او پيرو آراء «مارکس» و «انگلس» بود و تنها کوشش وي مصروف پياده‌کردن و إجراي مارکسيسم گرديد ولي پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- علاوه بر اينکه انقلاب عظيمي را به ثمر رسانيد و اجراء کرد، آورندة مکتب و تعاليم تازه بود، پس همانندي اين دو تن با يکديگر در روش اخذِ معلومات و عرضه‌کردن عقيده و مکتب، پذيرفتني نيست و ميان آن دو، تفاوت از زمين تا آسمان است.

دوّم آنکه انگيزه‌ها و اغراض هر کدام با ديگري نامتجانس بوده است و اين، با اندک مطالعه و دقتي فهميده مي‌شود.

در تاريخ فلسفة سياسي مي‌خوانيم: (از مهمترين وقايع دوران جواني لنين که در دماغ وي تأثير نموده واو را به يک نفر انقلابي افراطي مبدّل ساخت واقعة حبس و بدارآويختن برادر أرشد وي «الکساندر Alexander» بود به اتّهام سوءقصد بر ضدّ حيات تزار الکساندر سوّم در ماه مه 1887. برادر لنين جواني وجيه و مورد احترام و تحسين بود. در آن زمان احزاب و اشخاصي وجود داشتند که معتقد بودند رژيم استبدادي يا اتوکراسي روسيه را تنها با زور مي‌توان مبدّل به حکومت