اهبي به نام «نسطورا» گذر کرد و راهب بدون اينکه با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- سخن گويد از «ميسره» غلام خديجه، که در آن سفر به همراه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بود دربارة آن حضرت سؤالاتي نمود. از اين برخوردها که بگذريم، هيچگونه سخني از ملاقات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در سفر شام با علماي دين و ارباب مذاهب در تاريخ نيامده است، تا کسي بتواند احتمال دهد آن حضرت از ايشان علومي را فرا گرفته باشد! و اين دروغ نويسنده هيچ محملي جز غرض‌ورزي و معاندت با حق نتواند داشت به همين جهت کمترين اشاره‌اي در کتاب خود به مأخذ اين «أخبار متواتر»!! نمي‌کند و بهيچوجه نشان نمي‌دهد که آن ملاقات تخيلي! مثلاً در کدام صومعه! رُخ داده و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با چه کسي ملاقات کرده؟ و چه سخني ميان ايشان ردّ و بدل شده است؟ و کدام تاريخ و سيره آنرا ضبط و گزارش کرده‌اند؟!

امّا آن چند کلمه‌اي که «بحيري» در حضور کاروانيان با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- گفته بنابر روايت اهل سيره و تاريخ، بدين قرار است: 

«فقال له يا غلام! أسألک بحق اللات والعزي إلا ما أخبرتني عما أسألک عنه، وإنما قال له بحيري ذلک لأنه سمع قومه يحلفون بهما فزعموا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال له: لا تسألني بللات والعزي، فوالله ما أبغضت شيئا قط بغضهما. فقال له بحيري: فبالله إلا ما أخبرتني عما أسألک عنه، فقال له سلني عما بدا لک فجعل يسأله عن أشياء من حاله في نومه وهييته وأموره، فجعل رسول الله صلى الله عليه وسلم يخبره». (السّيره النبويه، تأليف ابن هشام، القسم الأوّل، صفحة 182)

يعني: «گفت اي پسر! به حقّ لات و عُزّي تو را سوگند مي‌دهم که مرا از آن چه مي‌پرسم خبر دهي! و اين سخن را بحيري از آنرو گفت که شنيده بود قوم پيامبر به اين دو بُت سوگند مي‌خورند، پس چنين گمان رفته است که پيامبر به او گفت: مرابه لات و عُزّي قسم مده که به خدا سوگند از هيچ چيزي چون آندو تنفّر ندارم!

بحيري گفت: در اين صورت، به خدا سوگندت مي‌دهم که از آنچه مي‌پرسم مرا خبر دهي. پيامبر گفت: هرچه مي‌خواهي بپرس. آنگاه بحيري از حالت رؤياي پيامبر، و وضع او و کارهايش پرسيد و پيامبر او را خبر داد».

آنچه گفتيم بر طبق روايت «ابن اسحاق» است، و بخش اخير در روايت طبري چنين آمده: «... سأل رسول الله صلى الله عليه وسلم عن أشياء في حاله، في يقظته وفي نومه» (تاريخ الطّبري، الجزء الثّاني، صفحة 277) يعني: «از رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- چيزهايي دربارة احوال او و خواب و بيداريش پرسيد».

امّا دربارة سفر دوّم پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به شام، طبري در تاريخش مي‌نويسد: «کانت خديجة بنت خويلد بن أسد بن عبدالعزي بن قصي إمراة تاجرة، ذات شرف ومال وتستتجر الرجال في مالها وتضاربهم إياه بشيء تجعله لهم منه، وکانت قريش قوما تجارا فلما بلغها عن رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- ما بلغها من صدق حديثه وعظم أمانته وکرم أخلاقه، بعثت إليه فعرضت عليه أن يخرج في مالها إلي الشام تاجرا وتعطيه أفضل ما کانت تعطي غيره من التجار، مع غلام لها، يقال له ميسرة. فقبله منها رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- فخرج في مالها ذلک وخرج معه غلامها ميسرة حتي قدما الشام، فنزل رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- في ظل شجرة قريبة من صومعة راهب من الرهبان. فأطلع الراهب رأسه إلي ميسرة فقال: من هذا الرجل الذي نزل تحت هذه الشجرة؟ فقال له ميسرة: هذا رجل من قريش من أهل الحرم، فقال له الراهب: ما نزل تحت هذه الشجرة قط إلا نبي! ثم باع رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- سلعته التي خرج بها واشتري ما أراد أن يشتري ثم أقبل قافلا إلي مکة ومعه ميسرة». (تاريخ الطّبري، الجزء الثّاني، صفحة 280).

يعني: «خديجه دختر خويلد فرزند اسد فرزند عبدالعزّي فرزند قصّي، زني بازرگان و محترم و ثروتمند بود. وي مردان را به مزدوري مي‌گرفت تا با مال او به تجارت روند و قراردادي باايشان مي‌بست و سهمي از آن مال براي آنان مقرّر مي‌داشت. قريش نيز مردمي تجارت‌پيشه بودند. چون راست گفتاري و أمانتداري و خوي‌ پسنديدة پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به خديجه رسيد کسي را به نزد آن حضرت فرستاد و پيشنهاد کرد که با سرماية او به قصد تجارت به سوي شام مسافرت کند و شرط کرد که أجرتي بيش از آنچه به ديگران مي‌دهد به آن حضرت بپردازد. پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- پيشنهاد مزبور را پذيرفت و با سرماية خديجه به همراهي «مَيسَره» غُلام وي، سفر شام در پيش گرفت. در يکي از منزلگاهها، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در ساية درختي که نزديک صومعة راهبي بود فرود آمد. (راهب که پيامبر را ديده بود) به سوي ميسره سر کشيد و از او پرسيد: اين مرد که زير درخت فرو آمده کيست؟ ميسره پاسخ داد: اين مردي از قريش و از اهل حرم است. راهب گفت: زير اين درخت جز پيغمبر کسي فرود نيامده است!

پس از آن، پيامبر کالايي را که با خود برده بود فروخت و آنچه را مي‌خواست بخرد خريداري کرد و به همراه ميسره با کاروان قريش به مکّه بازگشت».

اين، روايتِ طبري در تاريخ است و همين مضمون را «ابن هشام» در سيره آورده. (به السّيره النّبويه، القسم الأوّل، صفحة 187 و 188 رجوع شود) از ذيل عبارت مذکور فهميده مي‌شود که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و ميسره در اين سفر تنها نبودند و به همراه قافله‌اي مسافرت مي‌کردند. چنانکه «ابن سعد» نيز در «طبقات» به اين معني تصريح نموده و مي‌نويسد: «فخرج مع غلامها ميسرة وجعل عمومته يوصون به أهل العير» (الطبقات الکبري، الجزء الأوّل، چاپ لندن، صفحة 83) يعني: «پيامبر با ميسره غلام خديجه، راهي سفر شد و عموهايش سفارش او را به کاروانيان مي‌کردند».

اينک اگر ما برخورد پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را با «نسطورا» افسانه نشمريم و قبول کنيم که آن مرد راهب به إلهام ربّاني دريافته شخصي که زير درخت ايستاده در آينده به مقام نبوّت نائل خواهد آمد! (و اين معني غرابت دارد، چرا که پيامبر از آينده‌اش خبر نداشت!) باري، از اين ماجرا و از مآخذ تاريخي چه چيز استنباط مي‌شود؟ آيا هيچ گزارشي وجود دارد که نشان دهد پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از بحيري و نسطورا يا ديگران بهره‌هاي علمي و ديني برده و نزد ايشان تلمّذ کرده است؟!

اساساً سفر دوّم پيامبر به شام با گرفتاريهايي همراه بود که فرصت تحقيق و مطالعه و مباحثه به آن حضرت نمي‌داد زيرا مسؤوليتي که دربارة اموال خديجه پذيرفته بود (و به خوبي از عهدة آن برآمد) او را از پرداختن به امور ديگر باز مي‌داشت بويژه که پيشينة اين مأموريت را نداشت و براي نخستين بار بود که با اموال ديگري، به تجارت مي‌رفت و چنان نبود که اموال رابه دست اين و آن! بسپارد و خود پي تحصيل علوم ديني و اقتباس از راهبان و ترسايان برود!

از اين گذشته، چرا اين خبر را کاروانيان گزارش نکرده‌اند و در تاريخ منعکس نشده است؟!

چرا ميسره غلام خديجه، از اين ما