چک و قابل اغماض شمارند. و اين موضوع ربطي به عدم مدارا با کافران ندارد و حکمي است که در زمان صلح يا جنگ تفاوت نمي‌کند و حتّي مانع از متارکة پيکار نمي‌شود.

در آية پنجم، عبارت: )جَاهِدْ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ ( را بصورت: «با کفار و مشرکين جهاد کن»! برگردانده و هر عرب وعجمي! مي‌داند که واژة «منافقين» با «مشرکين» تفاوت بسيار دارد و در آية کريمه از منافقين ياد شده نه از مشرکين.

در آية ششم، عبارت: )قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنْ الْكُفَّارِ ( را بصورت: «بکشيد کافران را يکي پس از ديگري»! ترجمه نموده که اوّلاً (قاتِلُوا) بمعناي «پيکار کنيد» مي‌آيد نه «بکشيد» و ثانياً )الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنْ الْكُفَّارِ( بمعناي «کفّاري که به شما نزديکند» بايد ترجمه شود نه «يکي پس از ديگري».

با وجود چنين شاهکار جاويداني! که سيره‌نگار در ترجمة آيات نشان داده انصافاً روا نيست که انتظار تفسير صحيح و برداشت درست از ايشان داشته باشيم.

دوّم آنکه: در آيات مزبور، مبارزه با سه گروه سفارش شده، يکي کفّاري که هيچيک از کتب آسماني را باور نداشتند و ايشان همان مشرکان عرب بودند. دوّم کفّار خوش‌نيت!! چنان وانمود کرده که اين آيات دربارة يک گروه آمده و پس از نرمي و ملايمت، دستور تندي و خشونت در حق آنان صادر مي‌کند. آنگاه براي اينکه مدّعاي خود را به اثبات رساند با رعايت امانت!! دنبالة برخي از آيات را حذف کرده تا همگي يکسان و برابر شوند! چنانکه از آية شريفة زير: 

)قَاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنْ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ( (توبه: 29).

تنها سرآغاز آنرا نقل نموده تا با ساير آيات (که از کفّارِ بي‌کتاب سخن گفته) هماهنگ شود! و همچنين واژة (المنافقين) را به «مشرکين) برگردانده تا کار خود را آسان سازد! زيرا خوب مي‌دانسته که پيامبر اسلام هيچگاه با «منافقين» به جنگ نپرداخته است.

سوّم آنکه: نخستين آيه از اين دسته آيات، تصريح مي‌فرمايد که: «اجبار در دين نيست، همانا راه راست از گمراهي نمايان شده است» يعني لزومي ندارد کسي را به پذيرش دين مجبور کرد زيرا دلائل کافي بر درستي دين و نادرستي کفر وجود دارد و کسي که از راه انصاف بيانديشد به خوبي مي‌تواند حقانيت دين و بطلان کفر را بشناسد. امّآ اين معني منافات ندارد با آنکه مسلمانان در برابر کفّار مهاجم بجنگند. و «فتنه» را سرکوب کنند تا دور از تهديد و ارعاب و زورگويي، دلهاي مردم به سوي حق برگردد و دين خدا فراگير شود و اين همان معنايي است که در دوّمين آيه از اين دسته آيات ملاحظه مي‌شود. بويژه که آية کريمة: )لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ( در همان سوره‌اي آمده که: )وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ ( جاي دارد و برخلاف ترتيبي که سيره‌نگار رعايت نموده، قرآن مجيد ابتدا دستور داده است که «با ايشان بجنگيد تا فتنه‌اي در ميان نباشد... بقره – 193» و سپس با فاصلة چند آيه مي‌گويد: «اجبار در دين نيست... بقره – 256».امّا سيره‌نويس امين! از بيم آنکه مبادا مفهوم ديگري جز آنچه او خواسته به نظر خوانندگان رسد، مقدّمات آية )وَقَاتِلُوهُمْ( را حذف نموده و «ضمير آيه» را بدون «مرجع» آورده است. آري قرآن مجيد فرمان مي‌دهد که «با ايشان بجنگيد» امّا «ايشان» چه کساني بوده‌اند؟ و چه شرائطي داشته‌اند؟ اين همان چيزي است که سيره‌نگار از ذکر آن طفره مي‌رود و ما براي روشن‌شدن موضوع، ناگزير آيات پيشين را در اينجا مي‌آوريم تا خوانندگان بيش از پيش! بر خيانت نويسندة 23 سال وقوف يابند: 

)وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ * وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنْ الْقَتْلِ وَلا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ * فَإِنْ انتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ * وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنْ انتَهَوْا فَلا عُدْوَانَ إِلا عَلَى الظَّالِمِينَ( (بقره: 190-193)

«با کساني که به جنگ شما مي‌آيند در راه خدا پيکار کنيد و تجاوز روا مداريد که خدا تجاوزگران را دوست نمي‌دارد. و آنانرا هر کجا يافتيد بکشيد و از همانجا که شما را اخراج کردند، بيرونشان کنيد و فتنه از کشتار سخت‌تر است و با آنها در مسجدالحرام نجنگيد تا آنکه با شما در آنجا بجنگند پس اگر با شما پيکار کردند آنها را بکشيد که سزاي کافران همين است. و اگر باز ايستادند همانا خداوند آمرزنده و مهربان است. و با ايشان بجنگيد تا فتنه‌اي در ميان نباشد و دين، از آنِ خدا باشد و اگر بازايستادند پس تجاوز جز بر ستمگران روا نيست».

در اين آيات شريفه روشن است که جنگ با کساني توصيه شده که مهاجم شمرده مي‌شدند و به پيکار با مسلمانان اقدام کردند. و باز واضح است که اين گروه همان کفّار مکّه بودند که هيچيک از کتب آسماني را باور نداشتند و مسلمين را از ديار خود بيرون راندند ومي‌کوشيدند تا با آزار و شکنجه، ايشان را به شرک بازگردانند. همانگونه که پيش از اين گذشت، پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- در حُدَيبِيه با آنان صلح کرد و چون دوباره پيمان شکستند و مسلمانان قبيلة خُزاعَه را کشتند[6]، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بنا بمفاد همين آيات به سوي مکّه حرکت نمود تا به تجاوز و زورگويي آنها پاسخ دهد و چون از تجاوز بازايستادند رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- عفو عمومي اعلام کرد و آيات مزبور بدين صورت به مرحلة اجراء و عمل درآمد.

آري، بهترين تفسير براي آيات فوق، عمل پيامبر است و آيا در رفتار پيامبر با مکّيان جز عدالت و رحمت و بزرگواري چيزي ديده مي‌شود؟ رفتاري که خود مشرکان مکّه آنرا «کريمانه» شمردند و بقول ابن هشام و طبري و ديگر مورّخان، هنگامي که پيامبر از آنها پرسيد:
«يا مَعشَرَ قُرَيشٍ ما تُرَونَ أَنّي فاعِلٌ فيکُم؟»
اي قريشيان مي‌پنداريد که در ميان شما چه مي‌کنم؟

گفتند: 
«خَيراً، أَخٌ کَريمٌ وابنُ أَخٍ کَريم»!
اميد نيکي داريم، که برادري بزرگوار و برادرزاده‌اي بزرگواري!
پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: 
«إِذهَبُوا فَأَنتُمُ الطُّلَقاء»!
برويد که شما آزاديد!. (سيرة ابن هشام، القسم الثّاني، صفحة 412 و تاريخ الطبري، الجزء الثّالث، صفحة 61)
اگر خاورشناساني چون گلدزيهر و سيره‌پردازاني چون نويسندة 23 سال، اين روش را خشونتبار مي‌شمرند ما را با ايشان سخني نيست که بقول عرب:
«إِذا لَم تَستَح فَاصنَع ما شِئتَ»
«چون