 آزرم نکردي، هر چه مي‌خواهي بکن»!

امّا دربارة سومين آيه بايد دانست که آية مزبور در سورة شريفة «توبه» آمده يعني در سال نهم هجرت نازل شده است و در آن هنگام، قبائل يهود که در مدينه و اطراف آن سکونت داشتند پس از خيانتهاي روشن و پيمان‌شکني‌هاي آشکار، خلع سلاح و تبعيد شده بودند و از اين رو آية مورد بحث، به هيچ وجه از پيکار با ايشان سخن نمي‌گويد. بلکه به تصريح مفسّران، آية مزبور مسلمانان را به پيکار با «روميان» فرمان مي‌دهد (به تفسير طبري و زمخشري و بيضاوي و رازي ذيل آية 29 از سورة توبه رجوع شود) و ما مي‌دانيم که مسلمانان يکبار در روزگار پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با روم شرقي (بيزانس) جنگيدند زيرا که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- يکي از ياران خود را بنام حارِث بن عُمَير أَزدي با نامه‌اي نزد پادشاه «بُصري» فرستاد و پادشاه مزبور، که شُرَحبيل غَسّاني نام داشت، سفير پيامبر را در سرزمين «مُؤتَة» برخلاف رسم معمول، بقتل رسانيد. رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- براي سرکوبي اين پادشاه ستمگر گروهي از مسلمانان را بفرماندهي جعفر بن ابي‌طالب به سوي او گسيل داشت. مسلمانان بدون آنکه پيش‌بيني کنند در سرزمين شام با سپاه هِرَقل (امپراطور روم شرقي) روبرو شدند که براي دفاع از شرحبيل با لشکري انبوه به نبرد مسلمين آمده بود*. هرقل با کمال قساوت به کشتار مسلمانانِ عدالت ‌طلب پرداخت و برخي از آنان را از پاي درآورد** مسلماناني که بازمانده بودند به مدينه برگشتند. در سال نهم هجرت بار ديگر گروهي از بازرگان نَبَطي که از شام به مدينه آمده بودند خبر آوردند که رومي‌ها به آهنگ حمله بر مسلمانان در بَلقاء لشکري گران فراهم آورده‌اند و قبائل شامي: لَخم و جُذام و عامِلَة و غَسّان را نيز مهياي جنگ با مسلمين نموده‌اند ***  در اين سال آية مورد بحث نازل شد و دستور داد: «با کساني از اهل کتاب که ايمان به خدا و روز بازپسين ندارند و محرّمات خدا و رسولش را حرام نمي‌شمارند پيکار کنيد تا با فروتني بدست خود جزيه دهند» اين بار پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- خود باتّفاق گروهي از ياران از مدينه بيرون آمد و پس از تحمّل سختي‌ها به تبوک رسيدو از رؤساي قبائلي که با رومي‌ها پيوند داشتند چون سران أَيلَه و جَرباء و أَذرُح جزيه گرفت و بدين وسيله آنان را از سرکشي و فتنه‌انگيزي بازداشت و براي ايشان امان‌نامه نوشت چنانکه ابن هِشام و مَقريزي و ديگران، متن امان‌نامه‌ها را آورده‌اند[7].

در اين سفر، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با روميان برخورد نکرد و قبائل اهل کتاب را نيز به مسلمان‌شدن وا نداشت و به هيچ وجه به کشتار مسيحيان دست نزد تنها از سران سرکش و هم‌پيمان روم چنانکه گفتيم جزيه گرفت. در روزهاي پايان عمر شريفش، أُسامَة بن زَيد را بفرماندهي سپاهي گماشت تا با روميان ستمگر و متجاوز پيکار کند و أسامه پس از وفات پيامبر به موفقّيت‌هايي نايل آمد و سرانجام دو سال پس از وفات رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- مسلمين در يرمُوک با سپاه هرقل روبرو شدند و روميها را شکست دادند.

خلاصه آنکه قرآن مجيد هر چند در سوّمين آيه‌اي که نويسندة 23 سال آورده به مسلمانان فرمان مي‌دهد تا با کفّار اهل کتاب پيکار کنند ولي اين فرمان به هيچ وجه با آزادي مذهب ناسازگاري ندارد زيرا جنگ مسلمانان با اهل کتاب براي آن نبود تا ايشان را به پذيرفتن اسلام وادارند بلکه آنانرا از تعدّي و تجاوز بازمي‌داشتند و چنانکه در آية مورد بحث تصريح شده از ايشان نوعي ماليات مي‌گرفتند و در برابر اين ماليات از آنان حمايت مي‌نمودند.

نکتة قابل توجه اينجا است که اگر موانعي پيش مي‌آمد و مسلمين چنانکه سزاوار بود نمي‌توانستند از اهل کتاب حمايت کنند، از گرفتن ماليات خودداري مي‌ورزيدند! بَلاذري (متوفّي به سال 279 هجري قمري) در کتاب فتوحُ‌البُلدان مي‌نويسد: 

«لَمّا جَمَعَ هِرَقلُ لِلمُسلِمينَ الجُمُوعَ وبَلَغَ المُسلِمينَ إَقبالُهُم إِلَيهِم لِوَقعَةِ اليرمُوکِ رَدُّوا عَلي أَهلِ حِمصَ ماکانُوا أَخَذُوا مِنهُم مِنَ الخَراجِ وقالُوا: قَد شَغَلَنا عَن نُصرَتِکُم والدَّفعِ عَنکُم فَأَنتُم عَلي أَمرِکُم. فَقالَ أَهلُ حَمصَ: لَوِلايتُکَُم وعَدلُکُم أَحَبُّ إِلَينا مِمّا کُنّا فيهِ مِنَ الظُّلمِ وَالغَشمِ وَلَنَدفَعَنَّ جُندَ هِرَقلَ عَنِ المَدينَةِ مَعَ عامِلکُِم. وَنَهَضَ اليهودُ فَقالُوا: وَالتَّوراةَ لا يدخُلُ عامِلُ هِرَقلَ مَدينَةَ حِمصَ إِلاّ أَن نُغلَبَ»[8].

يعني: «چون هرقل گروه بسياري را براي نبرد با مسلمين فراهم آورد و به مسلمانان خبر رسيد که دشمنان به سوي يرموک پيش مي‌آيند، مالياتي را که مسلمين از مردم حمص گرفته بودند به ايشان برگرداندند و گفتند که ما به جنگ با روميان سرگرم شده و از ياري و دفاع شما غافل خواهيم گشت، در اين صورت شما به کار خود برسيد. مردم حمص پاسخ دادند که حکومت و عدالت شما نزد ما محبوب‌تر از ظلم و ستمي است که پيش از اين بر ما مي‌رفت و ما بهمراه عامل شما با سپاه هرقل مي‌جنگيم و از اين شهر دفاع مي‌کنيم. يهوديان نيز برخاستند و گفتند: سوگند به تورات که ما اجازه نمي‌دهيم نمايندة هرقل در شهر حِمص وارد شود مگر آنکه شکست بخوريم».

اينست نمونه‌اي از سيرت مسلمانان درصدرِ اسلام و شگفتا که نويسندة 23 سال بدون آگاهي از تفسير و تاريخ، هرچه مي‌خواهد دربارة پيامبر و اسلام مي‌گويد و درهر فصل بيش از پيش خود را رسوا مي‌سازد.

امّا چهارمين آيه از آياتي که سيره‌نويس بگواهي آورده چنانکه پيش از اين گفتيم مسلمانان را از آمرزش‌خواهي براي مشرکان بازمي‌دارد. و اين دستور مربوط به زماني است که مشرکان رخت از جهان بربندند وگرنه در حال حيات، مسلمانان اجازه دارند تا براي هدايت ايشان دعا کنند چنانکه رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- در جنگ اُحُد مي‌گفت: «اَللّهُمَّ اهدِ قَومي فَإِنَّهُم لايعلَمُون»[9]، يعني: «خداوندا قوم مرا راهنمايي کن که ايشان (صلاح و خير خود را) نمي‌دانند». و اين حکم در روزگار صلح يا جنگ يکسانست و چنانکه گذشت، با آزادي مذهب يا مدارا در برابر مخالفان، برخوردي ندارد.

در پنجمين آيه، اساساً سخن از جنگ با منافقان در ميان نيست، و دستور به «جهاد» با آنها آمده و جهاد در لغت بمعناي کوشش بسيار مي‌آيد و با «قتال» بمعناي پيکار، تفاوت دارد و پيامبراسلام هرگز با منافقان نجنگيد امّا به فرمان خداوند، کوشيد تا نقشه‌هاي آنان را خنثي کند و توطئه‌هاي ايشان را بر ضدّ اسلام، نقش بر آب سازد و آيات کوبندة قرآن را بر آنان بخواند و بيمشان دهد و همينست معناي جهاد با منافقان.

مورّخان اسلام آورده‌اند که رهبر منافقان در مدينه، عبدالله بن أُبَي بن سَلول بود. او کسي است که دربارة رسول اکرم جسارت ورزيده، بقول قرآن مجيد گفت: 

)لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ( 