 بلافاصله پس از نزول چند آية از سورة علق! <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6.txt">پيشگفتار</a><a class="folder" href="w:html:7.xml">فصل اول: تولّد پيامبر (ص)</a><a class="folder" href="w:html:19.xml">فصل دوم: کودکی پيامبر (ص)</a><a class="folder" href="w:html:26.xml">فصل سوم: رسالت پيامبر (ص)</a><a class="text" href="w:text:40.txt">کتابنامه</a></body></html>ثالثاً: اظهار اين معنا که: پس از نخستين وحي، پيامبر مانند مخزن برق، خالي شد! و لازم بود دوباره پر شود و بکار افتد! در حقيقت نوعي توافق با مسلمانان در عقيده به وحي الهي است! چرا؟! بدليل آنکه مخزن برق همين‌که از انرژي خالي گرديد ديگر ممکن نيست از درون خود پر شود بلکه بايد انرژي تازه را از خارج تأمين کند، بهمين قياس نيروي وحي نيز لازم بوده از خارج بر نفس مطهّر پيامبر بتابد و دل و جانش را دوباره به نور قرآن گرم و روشن سازد. و اين همان عقيده ايست که مسلمانان دربارة وحي ابراز مي‌دارند و آن را برخاسته از درون پيامبر نمي‌دانند. بنابراين بفرض آنکه ما با جناب سيره‌نويس همراه شويم و بخود اجازه دهيم که وحي مقدس الهي را به برق و باطري تشبيه کنيم!! باز هم ملاحظه مي‌شود که نويسنده به مقصود خود دست نمي‌يابد و به تناقض‌گويي دچار مي‌شود زيرا مي‌نويسد: [مي‌بايد شک و يأس دوباره بکار افتد و تأمّلات و تفکّرات، مخزن خالي شدة برق را پر کند]! پر واضحست که شک و يأس و تأمّل و تفکّر، از امور دروني است و مخزن خالي برق، از نيروي بيروني بايد پر شود پس در اينجا «قياس مع الفارق» بکار رفته است! 

با اين همه ما از اينگونه ايرادها که بر نويسندة 23 سال، بسيار مي‌توان آورد صرف‌نظر مي‌کنيم و شبهة او را بصورت ديگري پاسخ مي‌گوييم زيرا قرآن مجيد بما دستور مي‌دهد: 

)ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ( (نحل: 125).

«مردم را به سوي راه خداوندت با حکمت (دانش استوار) و اندرز نيکو فراخوان و با ايشان به نيکوترين صورت گفتگو کن».

که قيد اخير ما را از گفتگو به صورت‌هاي ديگر (نابرتر) باز مي‌دارد. شک نيست آياتي که پس از دورة فترت بر پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- نازل شده اطلاعاتي را در اختيار آن حضرت نهاده است که قبلاً از آنها بي‌خبر بود و اين معنا در خود آن آيات بتصريح آمده مانند اينکه در آغاز سورة يوسف مي‌خوانيم: 

)نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنْ الْغَافِلِينَ ( (يوسف: 3).

«ما بهترين ماجراها را بنابر آنچه اين قرآن را بسويت وحي کرديم بر تو حکايت مي‌نماييم و پيش از اين در شمار ناآگاهان بودي».

يا در سورة هود مي‌خوانيم: 

)تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا ( (هود: 49).

«اين از اخبار غيب است که بسوي تو وحي مي‌کنيم و پيش از اين، نه تو آنها را مي‌دانستي و نه قومت از آنها آگاهي داشتند». 

و در سورة آل عمران آمده است: 

)ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ ((آل عمران: 44).

«اين از اخبار غيب است که بسوي تو وحي مي‌کنيم و تو بنزد ايشان (مريم و اطرافيانش) نبودي (تا ماجراي آنها را بداني)».

و در سورة قصص مي‌خوانيم: 

)وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنَا إِلَى مُوسَى الأَمْرَ وَمَا كُنتَ مِنْ الشَّاهِدِينَ ( (قصص: 44).

«و تو در جانب باختر نبودي آنگاه که فرمان رسالت به موسي داديم و تو از گواهان (آن صحنه) نبودي».

باز مي‌فرمايد: 

)وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ((قصص: 46).

«و تو در کنار کوه طور نبودي آنگاه که (موسي) را ندا کرديم امّا (اين آگاهي) رحمتي از خداي تو است تا گروهي را بيم دهي که پيش از تو بيم‌رساني به سوي آنان نيامد، شايد که پند گيرند».

خلاصة سخن اينست که معلومات پيامبر از راه غيب به او رسيده و آنها را از کسي نشنيده و در کتابي نخوانده است چنانکه در مورد اخير تصريح شده: 

)وَمَا كُنْتَ تَتْلُو مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتَابٍ ( (عنکبوت: 49).

«و تو پيش از اين، هيچ کتابي را نمي‌خواندي».

از طرفي، اطلاعاتي که در قرآن مجيد آمده بصورتي نيست که بدون شنيدن از علماي مذاهب و يا مطالعة کتب ديني و تاريخي بتوان بر آنها آگاهي يافت؛ مانند جزئيات زندگاني پيامبران و مبارزات آنها و تعاليم و احکامي که آوردند و اختلافاتي که پس از ايشان پيش آمد و جز اينها. و هر عاقلي مي‌داند که با «شک و يأس و تأمّل و تفکّر»! نمي‌توان اين آگاهي‌ها را بدست آورد هر چند آدمي، نابغه و خلاّق باشد! 

ضمناً نويسندة 23 سال نمي‌تواند ادّعا کند که پيامبر اسلام اين معلومات را از طريق مباحثه و مطالعه بدست آورده بود! زيرا آن حضرت را هم راستگو و هم درس ناخوانده و هم مؤمن به نبوّت خويش معرّفي مي‌کند چنانکه بارها از قول او اين اعترافات را آورديم و نياز به باز گفتن آنها نداريم. پس راهي براي سيره‌نويس تازه باقي نمي‌ماند جز آنکه به وحي الهي اذعان نمايد و اطلاعات قرآني پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را اثر همان نوري بداند که بر وي مي‌تابيده چنانکه در خود قرآن آمده است: 

)أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلا الإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ( (شوري: 52).

«تو نمي‌دانستي که (اين) کتاب چيست و ايمان کدام است؟ ولي ما (اين کتاب) را نوري قرار داديم که با آن هدايت مي‌کنيم ....».

اين مطلب را نيز بيافزايم که اعتقاد نويسندة 23 سال به صداقت و امانت و ايمان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چيزي نيست که جاي شبهه باشد تا کسي بگويد: من با اين بخش از سخن نويسندة 23 سال موافقت ندارم و او در اين باره دچار اشتباه شده است! زيرا پيامبر اسلام پيش از رسالت به راستگويي و امانت‌داري شهرت داشت و در ميان قوم خود به «امين» معروف بود[6]. و در دوران رسالت نيز آن حضرت مظهر کامل راستي و پاکي شمرده مي‌شد و ما در اينجا نمونه‌هايي از قرآن و تاريخ در اثبات صداقت آن بزرگوار ارائه مي‌کنيم: 

در ميان آيات شريفة قرآن، آيه‌هاي متعدّدي را مي‌بينيم که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را مورد عتاب قرار داده است (مانند آية 43 از سورة توبه و آية 55 از سورة مؤمن و آية نخستين از سورة تحريم و آيه 74-75 از سورة إسراء و آيات ديگر) آيا اين نشانة صداقت پيامبر بشمار نمي‌آيد که هر چه را دريافت مي‌کرد هر چند با عتاب و ملامت وي همراه بود، همه را آشکارا بر ديگران مي‌خواند و در دسترس دوست و دشمن مي‌نهاد؟! 

در ماجراي تغيير قبله (از بيت المقدّس به کعبه) که مورد اعتراض شديد يهوديان و ماية شبهه براي برخي از مسلمانان بود، آياتي که نازل شده نشان مي‌دهد پيامبر نيز از تغيير قبله ر