ا گروهي از مسلمانان بسوي تو فرستادم» و جدا کردن نام جعفر از ديگر مهاجران در اين نامه، دليل بر مزيت (يا سرپرستي) او مي‌تواند بشمار آيد. 

از اين گذشته، اگر نيت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از فرستادن جعفر رضي الله عنه به حبشه آن بود که نجاشي ايشان را از کمک نظامي برخوردار کند جا داشت تا جعفر بن ابي طالب پس از مدّتي نه چندان دراز به مکّه باز گردد و نتايج مذاکرات خود را با نجاشي به رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- گزارش کند ولي جعفر، نزديک به پانزده سال بعد (يعني در سال هفتم هجري) به مدينه آمده و بحضور رسول خدا رسيد چنانکه ابن عبدالبّر در کتاب «الاستيعاب» و نيز ديگران آورده‌اند که: 

«کانَ قُدومُ جَعفَرٍ وأصحابِهِ مِن أرضِ الحَبَشَةِ في السَّنَةِ السّابِعَةِ مِن الهِجرَة»[4]. 

يعني: «ورود جعفر و همراهانش از سرزمين حبشه در سال هفتم هجرت بود». 

امّا نمايندگان قريش، چنانکه در تواريخ آمده و نويسنده نيز اعتراف دارد، براي آن به حبشه رفتند تا نجاشي را وادارند که مهاجرين را از ديار خود اخراج کند و به مشرکان مکّه تحويل دهد و اين ربطي ندارد بآنکه پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- سپاهي از نجاشي براي سرکوبي اهل مکّه درخواست کرده باشد. 

خلاصه آنکه، نويسندة 23 سال، پندارهاي بي‌اساس خود را به تاريخ مي‌افزايد و بجاي تاريخ‌نگاري «تاريخ‌سازي»! مي‌کند. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- شعر از نويسنده اين کتاب است. 
[2]- چاپ قاهره (الطبعة الثانية) از صفحه 43 به بعد. 
[3]- مجموعة الوثائق السّياسّية للعهد النّبوي و الخلافة الراشدة، صفحه 44. 
[4]- الاستيعاب في معرفة الأصحاب، القسم الأول، صفحه 242. غرانيق و پيامبر سازش ناپذير!

سيره‌نويس دوران! در آخرين بررسي خود از سوره‌هاي مکّي، به داستان غرانيق مي‌پردازد و خيالبافي برخي از خاورشناسان را دربارة اين داستان تکرار مي‌کند. ديباچة قصّه چنين آغاز مي‌شود که نويسنده پس از برداشت‌هاي آن چناني و کوتاه خود از چند سوره مي‌نويسد: 

[امّا در سوره‌هاي مکّي گاهي به آياتي بر مي‌خوريم که از سياق اين مجادلة مستمر دور مي‌شود مثل اينکه حال نوميدي به حضرت دست داده و از اين روي در نيروي مقامت او فتوري پديد آمده است و بوي سازش با مخالفان از آن استنباط مي‌شود. گوئي در مقابل نويد دوستي مشرکان و مداراي آنان مي‌خواهد با آنها به نوعي سازش برسد. آيه‌هاي 73-74-75 سورة اسرا اين معني را نشان مي‌دهد: )وَإِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذاً لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلاً * وَلَوْلا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً * إِذاً لَأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيراً(

 مفهوم اجمالي (!!) سه آية فوق شايان دقّت و تفکّر است که خداوند به پيغمبر مي‌فرمايد: «نزديک بود ترا فريب دهند و جز آنچه ما بتو وحي کرده‌ايم بگوئي. در اين صورت با تو دوست مي‌شدند ولي ما ترا از اين لغزش نگاه داشتيم ورنه عذاب دنيا و آخرت را براي خود ذخيره کرده‌ بودي» آيا راستي چنين حالتي به محمّد دست داده است که از لجاج و مقاومت عنودانة قريش به ستوه آمده باشد و بالنيتجه فکر سازش يا لااقل مماشات در وي پديدار گرديده باشد؟ شايد ... از طبيعت آدمي در مواجهه با دشواري‌ها و نوميدي از پيروزي چنين واکنشي چندان دور نيست، مخصوصاً که قصّة (غرانيق) در بسياري از سيره‌ها و روايات آمده است و بعضي از مفسرين شأن نزول اين آيات را قضية غرانيق دانسته‌اند (!!)]. (صفحة 53-54 کتاب) 

پيش از نقل داستان غرانيق (بدانگونه که نويسنده آورده) مناسب است تا مقدّمات مذکور را تحت رسيدگي قرار دهيم و ببينيم اين گفتار چه سهمي از حقيقت دارد و چه نتايجي از آن بدست مي‌‌آيد؟. 

اوّلاً: گاهي ديده مي‌شود که نويسندة 23 سال، در آنجا که لازمست با روشني و تفصيل سخن گويد به «اجمال»! روي مي‌آورد و در جايي که تکرار و تفصيل لزومي ندارد، پرگويي مي‌کند! از جمله در مورد همين آيات سورة اسراء است که تمام بحث او موکول به فهم آنها مي‌شود، در چنين جايگاهي چرا بايد جناب سيره‌نويس بقول خودش از: [مفهوم اجمالي سه آية فوق]! سخن بميان آورد و ترجمة کامل آيات را ارائه نکند؟! 

آيا نويسنده از برگرداندن مفهوم روشن و دقيق آيات به فارسي ناتوان بوده است؟ يا مي‌خواسته با مجمل‌گويي، «مقصود خود» را بجاي «مفهوم آيات» بخواننده القاء کند؟! 

در آيات مذکور مي‌خوانيم: )وَلَوْلاَ أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلاً( ترجمه‌اي که از اين آيه، نويسندة 23 سال بدست داده تنها همين بخش است که مي‌نويسد: [ولي ما ترا از اين لغزش نگاه داشتيم]!! واضحست که با اين قبيل ترجمه‌ها، انتظاري بيش از آن گونه تفسيرها! نبايد از سيره‌نويس تازه داشت. 

آية مذکور مي‌فرمايد: «ما اگر ترا استوار نداشته بوديم نزديک بود که چيزي اندک بآنها متمايل شوي»! بايد دقّت کرد که در اين آيه «دو قيد» وجود دارد، يکي: فعل «کدت» که از افعال مقاربه بشمار مي‌رود و بر نزديک شدن فعل دلالت دارد (نه بر وقوع آن) و دوّم: قيد «شيئاً قليلاً: چيزي اندک». مفهوم آيه با توجه به اين دو قيد چنين است که: اگر خداوند پيامبرش را استوار نمي‌داشت در آن صورت، پيامبر اندکي به خطر نزديک مي‌شد، نه آنکه در دامان خطر مي‌افتاد و به سازشکاري دست مي‌زد! چنانکه در آية نخستين نيز فعل مقاربه را بصورت (کادوا) بکار برده و همين مفهوم را مي‌رساند. 

پس، آية کريمه هر چند از عنايت الهي دربارة پيامبر حکايت مي‌کند ولي لغزش و مماشات آن حضرت را با باطل نيز نمي‌رساند بنابراين از کجا مي‌توان اثبات کرد که بقول نويسندة 23 سال، پيامبر [از لجاج و مقاومت عنودانة قريش به ستوه آمده و بالنتيجه فکر سازش[1] و لااقل مماشات در وي پديدار گرديده]؟! 

ثانياً: اگر کسي قرآن کريم را بحق، وحي الهي بشمار آورد در آن صورت بايد بپذيرد که بحکم همين آيات، خداوند پيامبر خود را از کوچکترين انحراف و نويسندة 23 سال، قرآن مجيد را نداي باطن خود پيامبر پندارد، باز هم لازمست بر طبق آيات سورة اسراء معتقد باشد که بمحض پيدا شدن انديشة سازشکاري در پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-، وجدان باطني آن حضرت او را از اين خيال بر حذر داشته است. پس در هر دو صورت، رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- اهل سازش و مماشات با بت‌پرستان نبوده و سلامت نفس وي و عدم انحرافش از هدف، ثابت مي‌شود. بنابراين چه جاي خرده‌گيري و بهانه‌تراشي است؟! 

ثالثاً: ارتباط اين آيات شريفه با داستان غرانيق بکلّي بي‌اساس است و آنچه طبري در «جامع البيان»[2] و واحدي در «اسبابُ النُّزول»[3] از ابن عبّاس و قَتاده و سعيد بن جُبَير آورده‌اند شأن نزول آيات کمترين پيوندي با قصّة غرانيق ندارد بلکه بنظر من، همين آيات در رد