ان! بدون اطّلاع از رسوم اديان، بخود حقّ داده تا احکام اسلامي را در اين باره با احکام يهود و مردم جاهليت همانند شمارد؟! 

امّا تعطيل روز جمعه در برابر شنبه! گويي سيره‌نويس ناشي! در ميان مسلمانان زندگي نمي‌کرده و نمي‌ديده است که مسلمين (برخلاف يهود) کسب و کار را در روز جمعه، هرگز حرام نمي‌شمارند و قرآن مجيد تنها در «نيمروز جمعه» که هنگام اذان و نماز جمعه است مسلمين را از خريد و فروش منع کرده ولي بلافاصله آنان را بکار و کوشش پس از اداي نماز جمعه تشويق نموده و مي‌فرمايد: 

)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِي لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ * فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ(    (جمعه: 9).

«اي مؤمنان! چون نداي نماز روز جمعه بلند شد بسوي ذکر خدا شتاب ورزيد و خريد و فروش را واگذاريد که اين کار براي شما بهتر است اگر (نتايج آن را) مي‌دانستيد. آنگاه چون نماز به انجام رسيد در زمين پراکنده شويد و از فضل خدا (روزي بجوييد ....».

و اين حکم با قانون «يومُ السَّبت» در ميان يهوديان که روزهاي شنبه کار مادّي را مطلقاً حرام مي‌شمردند تفاوت دارد بعلاوه هيچ معلوم نيست که روز جمعه در ميان عرب، پيش از اسلام نامگذاري شده باشد بلکه در برخي از آثار، خلاف آن ديده مي‌شود چنانکه ابن منظور در «لسانُ العرب» مي‌نويسد: 

«قالَ أَقوام: إِنَّما سُمِّيتِ الجُمُعَةُ فِي الإِسلامِ وذلِکَ لإجتِماعِهِم فِي المَسجِد» (لسان العرب، چاپ بيروت، المجلّد الثامن، صفحة 58) 

يعني: «گروهي گفته‌اند که (روز) جمعه در اسلام نامگذاري شده است و از آن‌رو اين نام را بر آن نهاده‌اند که در اين روز (بيش از روزهاي ديگر) در مسجد اجتماع مي‌کردند» اين سخن هنگامي تقويت مي‌شود که بدانيم در دوران جاهليت روز جمعه را «يومُ العَرُوبه» مي‌ناميدند از اين گذشته، غسل و نماز و ديگر آداب جمعه با شکل ممتاز و فوائد بهداشتي و اجتماعي و ديني آن، نيز ويژة اسلام است نه در جاهليت چنين آداب و نمازي بر گزار مي‌شده و نه يهوديان در روز شنبه از اين مراسم بهره‌مند بودند. پس، از اين ادّعا که جمعة اسلامي با عادات دوران جاهليت و آيين يهود همانند بوده، جز خيالبافي چه مي‌ماند؟! 

از اين گذشته، اگر فقه عظيم و گستردة اسلامي را که از قرآن کريم و سنّت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- اخذ شده بنظر آوريم و به وسعت و ظرافت و ابتکار آن، از سر دقّت بنگريم بآساني در مي‌يابيم که احکام اسلام در موارد بسيار و مواضع فراوان، کاملاً ممتاز و بي‌سابقه است و همانندي آن در چند مورد محدود (چون ختنه و غسل جنابت)! با اديان پيشين، نمي‌تواند تازگي و عظمت و کمال آن را نفي کند. از طهارت و نماز و روزه و زکوه و خمس و حج و عمره و جهاد که بگذريم قوانين مربوط به قضاء و شهادت و اقرار و حجر و ضمان و حواله و صلح و مضاربه و لقطه و وديعه و مزارعه و مساقات و بيع و شراء و احياء موات و شفعه و جعاله وصيت و نکاح و طلاق و لعان و صيد و ذباحه و أطعمه و أشربه و مواريث و حدود و تعزير و قصاص و ديات و جز اينها را با همة قيود و شرائط آنها چون مطالعه کنيم بخوبي مي‌بينيم در برابر فقهي بس توانا و گرانبار و پر دامنه قرار گرفته‌ايم که نظير آن ديده نمي‌شود. و من در شگفتم از نويسندة 23 سال (با آن گزارش‌هاي نادرست و ترجمه‌هاي مغلوط و معلومات ناچيز)! چگونه جرأت ورزيده فرهنگ عظيم اسلامي را با آداب سخيف بت‌پرستان مکه و مدينه بسنجد و آن دو را تقريباً برابر شمارد! بقول همان عرب‌هاي روزگار جاهليت: «ماهکذا تُورَدُ يا سَعدُ الإبِل»!
اين چنين رانند اُشتر سوي آب؟! 
سار بانا مي‌روي اندر سراب![4]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- واژه «اعراب» برخلاف مشهور ميان ما، بمعناي «مردم عرب زبان» و «جمع کلمه «عرب» نيست (جمع عرب: أعرُب و عُروب است) بلکه اعراب بمعناي «باديه‌نشينان عرب» آمده و يکتن باديه‌نشين را «أعرابي» گويند. 
[2]- ترجمه سيره‌نويس از آيه شريفه، معکوس است!! جمله (الکم الذکر) در آيه کريمه بر (وله الانثي) تقدم دارد. 
[3]- و قد کان عدد اصنام مکة عام الفتح ثلاثمائة وستّين صنما وُضعت حول الکعبة (تاريخ العرب في الإسلام، دکتر جواد علي، صفحه 43). 
[4]- بيت مزبور از نويسنده اين کتاب است. مکه پايگاه تبليغات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-

باري، نويسندة 23 سال پس از آنکه سخن خود را دربارة اهل مکه و مدينه بپايان مي‌برد، مي‌نويسد: 
[با وجود اينها اسلام در مکّه نشو و نما نيافت و سيزده سال دعوت مستمرّ حضرت محمّد و نزول آيات معجزه‌آساي سوره‌هاي مکّي نتوانست توفيق ببار آورد به طوري که غالباً حدس زده مي‌شود عدّة اسلام آورندگان در آنجا بيش از صد نفر نبود. جهاد واقعي و مستمرّ و شبانه‌روزي حضرت محمّد در طي سيزده سال نتوانست عناد و لجاج قريش را در هم شکند و گروندگان به اسلام جز عدّة انگشت شماري چون: ابوبکر، عمر، عثمان، حمزه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن أبي وقّاص و غير هم غالباً از قشرهاي پائين و از طبقة بي‌بضاعت بودند که در نظر جامعة حجازي ارزش و اعتباري نداشتند. ورقه بن نوفل که خود رسماً مسلمان نشده بود ولي پيوسته محمّد را تأييد مي‌کرد به پيغمبر توصيه کرده بود: ابوبکر را به اسلام دعوت کند و چون مرد محترمي است ايمان او تأثيري در رونق اسلام خواهد داشت همين‌طور هم شد يعني در نتيجة اسلام او عثمان بن عفّان و عبدالرحمن بن عوف و طلحه بن عبيدالله و سعد بن أبي وقّاص و زبير بن العوام نيز مسلمان شدند]. (صفحة 64 کتاب) 

حقّاً جاي شگفتي است! سيره‌نويس جديد تقريباً در هر مسئله‌اي که وارد مي‌شود از لغزش و خطا مصون نمي‌ماند! و من اين موضوع را ناشي از آن مي‌دانم که در نوشتن سيرت رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- داشتن حسن نيت و صفاي سريرت شرط اساسي است و گرنه توفيق درک حقايق، رفيق نخواهد شد و قلم و زبان گرفتار اشتباهات فراوان مي‌شود! و بهر صورت، آنچه که مي‌گويد: [اسلام در مکّه نشو و نما نيافت و سيزده سال دعوت مستمرّ حضرت محمد و نزول آيات معجزه‌آساي سوره‌هاي مکّي توفيق ببار نياورد]! خود نشانة بي‌توفيق بودن در فهم تاريخ اسلام است! بويژه که نويسنده، اين کج فهمي را در صفحة 316 از کتابش دوباره بدين صورت تأکيد! مي‌کند: [در سيزده سال دعوت مستمرّ، محمّد نتوانست بيش از يکصد نفر يا تعدادي در اين حدود پيرو پيدا کند و خود اين امر ما را به يک نتيجة عجيب و غير مترقّب مي‌رساند و آن اينست که: نه صحّت دعوت محمّد، نه روش زاهدانة او، نه فصاحت گفتار، نه ترسانيدن از آخرت و نه تعاليم اخلاقي و انساني او هيچکدام نتوانسته است قضيه را حلّ و به انتشار اسلام بطور مؤثّر و شايسته‌اي کمک کند]! 

حقيقت اين است که پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- هنگامي که در مکّه مي‌ز