ويس، اين پاسخ را از سوي قرآن (در صفحه 70 از کتابش) نقل کرده است. 
[8]- مقصود از ملاقات خداوند، چنانکه از مجموعه آيات قرآن فهميده مي‌شود «ملاقات حسّي» نيست بلکه حضور در عالمي است که سلطنت الهي بر همه ظهور مي‌کند و حجاب‌هاي شک و ترديد بر کنار مي‌رود و جز حکم خدا حکمي در ميان نمي‌آيد. 
[9] يعني:« ما فرشتگان را جز بحق نمي فرستيم (در ارسال آنها، تابع هوس اين وآن نيستيم و هدفهاي حساب شده داريم ) در آن هنگام به مشركان (كه بهانه جو و كم ظرفيت اند ) مهلت داده نميشود ( اگر به لجاج و انكار خود ادامه دهند عذاب خواهند شد)»خلاصه آنكه نزول فرشتگان بنفع بهانه جويان نيست.معجزه‌‌اي که ناباوران را مؤثّر نيافتاد!

نويسندة 23 سال، سخن خود را چنين ادامه مي‌دهد:
[در آية 20 از سورة يونس عين اين معني آمده است: )وَيَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ (قُلْ) إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ(= مي‌گويند (مشرکان) چرا نشانه و علامتي از خدايش ظاهر نمي‌شود؟ به آنها بگو: امور غيبي مخصوص ذات پروردگار است (يعني من هم چون شما از مکنونات غيبي و ارادة حق تعالي اطلاعي ندارم) من هم چون شما منتظرم (يعني منتظر ظهور معجزه)]. (صفحة 71) 

در اينجا نويسنده از چند نظر بخطا رفته است: 
نخست آنکه: مانند گذشته، آية شريفه را نادرست نقل مي‌کند! و بجاي: (فقل انّما الغيب ...) عبارت: (قل انّما الغيب .....) را مي‌آورد. 

دوم آنکه: در اين آية کريمه به هيچ‌وجه نفي معجزه از پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- نشده بلکه وقوع آن را به خواست خداوند در آينده موکول مي‌نمايد و بگواهي قرآن و کتب سيره، پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- توفيق يافت (تا علاوه بر قرآن کريم) معجزات ديگري نيز به قوم خود نشان دهد چنانکه در سورة صافّات[1] مي‌خوانيم: 

)وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ * وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُبِينٌ( (صافّات: 14-15).

«چون نشانه و علامتي مي‌بينند استهزاء مي‌کنند، و گويند که اين جز جادويي آشکار نيست»!.

و در کتب تفسير آمده که اين آية کريمه دربارة مردي از قريش بنام «رُکانة» و ياران او نازل شده است که پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- معجزاتي را به آنها نشان داد ولي ايشان، ايمان نياورده و آن حضرت را ساحر شمردند! 

در تفسير «روح المعاني» اثر آلوسي مي‌خوانيم: 

«عَرَضَ لَهُ الآياتِ، دَعا عَلَيهِ الصَّلوةُ والسّلامُ شَجَرَةً فَأَقبَلَت، فَلَم يؤمِن». (روح المعاني، الجزء الثالث و العشرون، صفحة 71)

يعني: «پيامبر برخي از معجزات را به او ارائه کرد و درختي را فرا خواند که درخت پيش او آمد ولي رکانه ايمان نياورد»؟! 

و در کتاب «التّسهيل لعلوم التّنزيل» اثر ابن جزّي مي‌خوانيم: 

«رُوِي أَنَّها نَزَلَت في مُشرکٍ اسمُهُ رُکانَة أَراهُ النَّبِي صلى الله عليه وسلم آياتٍ فَلَم يؤمِن». (کتاب التّسهيل، چاپ بيروت، الجزء الثالث، صفحة 169) 

يعني: «گزارش شده که اين آيه دربارة مردي از مشرکان بنام رکانه آمده که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- معجزاتي به او نشان داد ولي ايمان نياورد». 

أصل گزارش در کتب قديمي سيره، مانند سيرة ابن هشام (القسم الأوّل، صفحة 390) بتفصيل آمده است و رکانه همان: «رکانه بن عبد يزيد بن هاشم بن عبدالمطّلب بن عبد مناف» بوده چنانکه ابن اسحاق بدان تصريح مي‌کند و مي‌نويسد پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- به او فرمود: 

«أَدعُولَکَ هذهِ الشَّجَرَةَ الَّتي تَري فَتَأتيني قالَ: أدعُها، فَدَعاها فَأَقبَلَت حَتّي وَقَفَت بَينَ يدَي رَسُولِ الله صلى الله عليه وسلم قالَ فَقال لَها: ارجِعي إلي مکانِکِ قالَ: فَرَجَعَت إلي مَکانِها». (السّيره النبويه، القسم الأول، صفحة 391) 

يعني: «اين درخت را که مي‌بيني در حضور تو مي‌خوانم تا پيش آيد! رکانه گفت: آن را بخوان، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- درخت را فرا خواند تا به پيشگاه او رسيد سپس آن را گفت که بجاي خود باز گرد! و درخت بجايش برگشت». 

روشن است که اگر چنين حادثه‌اي در مکّه رخ نداده بود قرآن کريم نمي‌توانست در آن محيط کوچک و محدود اعلام کند که: «اين مشرکان چون آيتي مي‌بينند به استهزاء مي‌پردازند و مي‌گويند که اين، جز جادويي آشکار نيست»! زيرا مشرکان بانگ و هياهو بپا مي‌کردند که ما اساساً آيتي نديديم تا آن را به سحر و جادو نسبت دهيم! 

علاوه بر اين، آيات و معجزات ديگري نيز از پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- پس از هجرت به ظهور پيوست که ما شرح آنها را تا آنجا که در خور اين کتابست ضمن جزء نخستين آورديم . پس، بهانه‌گيري‌هاي جناب سيره‌نويس بجايي نمي‌رسد و به بهانه‌جويي‌هاي همان مردم کوته‌بين و لجوج مکّه مي‌ماند! 

سوّم آنکه: مفسّران قرآن از دير باز، آيه‌اي را که نويسندة 23 سال گواه آورده است بمعنايي ديگر (جز آنچه او فهميده) تفسير کرده‌اند و اگر ما (لااقل) احتمال دهيم که نظر ايشان دربارة آية شريفه صائب باشد، رأي نويسنده «نقش بر آب» خواهد بود! 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره صافّات مدّتي پس از سوره يونس نازل شده است به کتاب: «مقدّمتان في علوم القرآن، چاپ مصر، صفحه 9-11-14» و نيز به «فهرست ابن نديم، چاپ مصر، صفحه 44» نگاه کنيد. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:8.txt">اعتراض بر کتب سيره!</a><a class="text" href="w:text:9.txt">انکار خصائص بشري در پيامبر!</a><a class="text" href="w:text:10.txt">سوابق پيامبر قبل از بعثت</a><a class="text" href="w:text:11.txt">آيا طبري افسانه سازي کرده است؟!</a><a class="text" href="w:text:12.txt">در انتظار پيامبر موعود!</a><a class="text" href="w:text:13.txt">بازگشت به خبر موهوم!</a><a class="text" href="w:text:14.txt">تهمت نويسنده بر «واقدي»!</a><a class="text" href="w:text:15.txt">مسلمين و ماجراي معراج</a><a class="text" href="w:text:16.txt">نقد ناشيانه از حديث معراج!</a><a class="text" href="w:text:17.txt">پيامبر اسلام و لنين!!</a><a class="text" href="w:text:18.txt">شکستن ايوان مدائن و خاموشي آتشکدهء پارس!</a></body></html>اقتراح معجزات!

اهل تفسير عقيده دارند که آيات و نشانه‌هايي که مشرکان قريش از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌خواستند (و در سورة يونس و رعد و عنکبوت و طه، از قول ايشان بازگو شده) از «آيات مقترحه» بوده است! يعني از معجزاتي بود که خود ايشان آنها را پيشنهاد مي‌کردند و قرآن مجيد در سورة فرقان و إسراء از درخواست نابخردانة مشرکان ياد نموده و پاسخ کافي به آنان داده است پس ديگر پافشاري حضرات! مورد نداشت و جز سماجت و لجاجت چيزي ر ا نشان نمي‌داد و قرآن مجيد نيز براي نمايان ساختن همين روحيه در ايشان، درخواستِ مکرر آنان را نقل مي‌کند. بنابراين، مقصود از عبارت: )فَانتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنْ الْمُنتَظِرِينَ( (که در مقطع آية 20 از سورة يونس ميخوانيم)به انتظار معجزه نشستن نبوده است بلکه اين تعبير، در حقيقت تهديدي را بهمراه دارد و وعيدي را در فحواي کلام مي‌رساند چنانکه طبري در ا