 در درجة اول، قرآن کريم و سپس سنّت رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- بوده است بطوري که 500 آيه از آيات کريمة قرآن*. و چندين هزار حديث نبوي -صلى الله عليه وآله وسلم- بعنوان «آيات احکام» و «احاديث فقهي» مرجع استنباط فقهاء قرار گرفته است و از هر کدام، فروع گوناگون و مسائل بسياري در يافته‌اند و اين آيات شريفه و احاديث معتبر اکنون در دسترس همه و پيش چشم ما قرار دارد و ميان آيات کلّي قرآن و احاديث صحيح نبوي که شرح کليات قرآن را بعهده گرفته و بمنزلة حاشيه‌اي بر متن اصلي شمرده مي‌شود نيز هيچ گونه تعارض و نزاعي نيست بلکه نصّ قرآن، مسلمانان را به اطاعت از اوامر پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و اجتناب از نواهي او فراخوانده است چنانکه مي‌خوانيم: 

)وَمَا آتَاكُمْ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ( (حشر: 7)

«هر چه را پيامبر به شما داد بگيريد و از هر چه شما را نهي کرد، باز ايستيد».

)فَلْيَحْذَرْ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ ( (نور: 63).

«کساني که بر خلاف فرمان پيامبر رفتار مي‌کنند بايد بترسند از اينکه فتنه‌اي آنان را در يابد يا عذابي دردناک بدانها رسد».

و نيز: 
)لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (   (أحزاب: 21)
«پيامبر خدا براي شما مقتدايي نيکو است».

و آيات ديگري که نشان مي‌دهند قول و فعل پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- براي مسلمانان حجّت است. آري، فقه اسلامي از مجموعة «کتاب و سنّت» اقتباس شده زيرا مبدء هر دو يکي است و هر دو را پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- براي جهانيان به ارمغان آورده و اکتفا به هر کدام بدون ديگري درست نيست و اهميت و اعجاز فقه اسلام را در مجموع قوانين کتاب و سنّت بايد دانست و فقهاي اسلامي از صدر اول تاکنون در هر باب از ابواب فقه، آيات قرآن و احاديث نبوي را گواه مي‌آورند و کمتر به رأي خود پايبند بوده و هستند حتّي ابو حنيفه، نعمان بن ثابت (متّوفي به سال 153 هجري قمري) که دربارة وي گفته‌اند بر احاديث نبوي -صلى الله عليه وآله وسلم- چنانکه بايد تکيه نمي‌کرده! به صدها حديث در احکام فقهي استدلال نموده است چنانکه در کتاب «مسند الإمام أبي حنيفه» به روايت حَصکَفي (چاپ حلب) آشکارا ملاحظه مي‌شود و شاگردش، محمد بن حسن شيباني (متوفّي در سال 189 ه‍. ق.) در کتاب: «الحجّة عَلي أهلِ المَدينة» که در چهار مجلّد (در هند) بچاپ رسيده از احاديث بسيار سود جسته است و فقيه بزرگ حنفي، شمس‌الدّين سرخسي در کتاب عظيم خود «المبسوط» به چند هزار حديث (علاوه بر آيات فراوان قرآن) استدلال کرده است. پس اهميت فقه اسلامي را به اعتبار منابعِ آن بايد ارزيابي کرد و اگر بدين کار همّت گماريم و انصاف را وجهة همّت سازيم ملاحظه خواهيم کرد که از هيچ قانونگذار منفردي در دنيا تا اين اندازه قواعد و احکام گزارش نشده که از پيامبر اسلام در همة شؤون زندگي رسيده است و اين قوانين پهناور علاوه بر حکمت و معارف و اخلاقي است که از آن حضرت در دست داريم با اين که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بي‌سواد و امّي بوده و در محيطي ناآگاه و جاهلانه بسر مي‌برده و پيش از نبوّت نيز از اين علوم و معارف چيزي نمي‌دانسته است چنانکه در مدّت چهل سال کسي از آن حضرت سخني در اين باره نشنيد! و همين امر پژوهندگان حقيقت را رهنمايي مي‌کند تا در يابند که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- از مبدء ديگري فيض و الهام و دانش مي‌گرفته است هر چند کوردلان و بدخواهان، چشم ديدار و قلب بيدار نداشته باشند! 

)وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا ( (نساء: 113).

«خدا بر تو کتاب و حکمت نازل کرد و چيزهايي بتو آموخت که نمي‌دانستي و فضل خدا بر تو بزرگست».

باز سيره‌نويس مي‌گويد: [پيغمبر مي‌فرمود جز قرآن از من چيزي نقل نکنيد و اگر کسي جز نصّ قرآن از من چيزي نوشته است محو کنند]. (صفحة 99 کتاب 23 سال) 

در اين دروغ رسوا جز تحريف حقيقت کاري صورت نگرفته است! به چند دليل: 

نخست آنکه: اين عبارت خود سخني است جدا از قرآن مجيد بنابراين، گزارشگرِ آن حق نداشته تا عبارت مزبور را از قول پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- براي ديگران نقل کند! (چرا که بقول وي، پيغمبر فرموده جز قرآن از من چيزي نقل نکيند)! و چون از فرمانِ پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- سر باز زده البته چنين کسي در خور اعتماد نيست و ممکن است در روايتش کم و زياد و تحريف راه يافته باشد! 

دوم آنکه: سيره‌نگار قرن بيستم! اصل حديث را که مُسلم بن حجّاج آورده تحريف کرده است، در اصل حديث چنين آمده: «لا تَکتُبُوا عَنّي وَمَن کَتَبَ عَنّي غَيرَ القُرآنِ فَليمحُهُ وحَدِّثوا عَنّي وَلا حَرَجَ .....» (صحيح مسلم، چاپ لبنان، الجزء الرابع، صفحة 2298) يعني: «چيزي از من ننويسيد و هر کس که چيزي جز قرآن از من نوشته آن را محو کند و حديث از من نقل کنيد که باکي در اين کار نيست ...». 

همانگونه که ملاحظه مي‌شود در اين روايت، تنها نوشتن حديث نهي شده نه نقل آن! بنابراين هيچ نهي و منعي از حفظ و نشر حديث در صدر اسلام وجود نداشته است امّا نويسندة 23 سال با کمال صداقت!! حديث را دگرگون ساخته و مي‌نويسد: [پيغمبر مي‌فرمود جز قرآن چيزي از من نقل نکيند ....]!! آيا جز نام «خيانت» بر اين کار چه نامي مي‌توان نهاد؟! 

سوم آنکه: در اصل اين حديث، جاي بحث و گفتگو بسيار است و صدور آن از پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- ثابت نشده زيرا از پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- نامه‌هاي فراواني در تاريخ گزارش کرده‌اند که براي خسرو پرويز و هرقل (هراکليوس) و نجاشي و مقوقس و ديگران فرستاده است بعلاوه، صحيفة علي -عليه السلام- مشهور است که بفرمان پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- دربارة برخي از احکام نوشته و شيعه و سنّي آن را گزارش کرده‌اند. همچنين ذکر نامة پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- دربارة احکام دين که بوسيلة عَمرو بن حَزم براي مردم بحرين فرستاده شد در کتب سيره و سنن آمده است و نيز روايت: أُکتُبُوا لأبي شاه و نظاير آن، عدمِ اعتبار اين حديث را نشان مي‌دهند. صرفنظر از همة مدارک، کار خود مسلم بن حجاج نيشابوري که احاديث پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را نوشته و در کتابش گرد آورده! ثابت مي‌کند که بر حديث مذکور اعتماد نکرده و آن را منسوخ مي‌شمرده است! بنابراين سيره‌نويس ناشي! بدستاويز چنين حديثي نمي‌تواند سنّت رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- را انکار کند يا اغراض فاسد خود را اِعمال نمايد که – ستايش خدا را – چشمان مبلّغان دين و مدافعان کتاب و سنت باز است و با تحريف حقايق اسلام – بتوفيق – خدا به مبارزه بر مي‌خيزند و توطئه‌ها را خنثي مي‌کنند. 

امّا آخرين حربة سيره‌نگار که در صفحة 94 مي‌نويسد: [مهمتر از اين نکات اين مطلب 