 في سَبيلِ اللهِ». (المُصَنَّف، اثر عبدالرزاق صنعاني، ج 5، ص 268 و صحيح بخاري، ج 4، ص 25)

يعني: «کسي که پيکار کند تا سخن خدا پيروز شود در راه خدا جنگيده است».

امّا کسانيکه در انديشة مال و زن هستند و براي بدست‌آوردن آنها هجرت يا جهاد مي‌کنند، حرکتشان نادرست شمرده شده چنانکه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرموده است: 

«إِنَّما الأَعمالُ بِالنِّياتِ وإِنَّما لِکُلِّ أمرِيءٍ مانَوي فَمَن کانَت هِجرَتُهُ إِلي دُنيا يصيبُها أَو إِلي امرَأَةٍ ينکِحُها فَهِجرَتُهُ إِلي ما هاجَرَ إِلَيه». (صحيح بخاري، الجزء الأوّل، صفحه 1).

يعني: «جز اين نيست که اعمال، وابسته به نيت است و هر کس متناسب با آنچه نيت کرده نصيب دارد. بنابراين کسي که بخاطر(مال) دنيا يا براي زني که با وي ازدواج کند راه هجرت در پيش گيرد، در اينصورت هجرت وي بسوي آن مال و زن محسوب مي‌شود»!.

از همين رو قرآن مجيد در تحليل شکست مسلمانان در غزوة «اُحُد» برخي از ايشان را مورد ملامت و سرزنش قرار مي‌دهد که: 

)مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيَا ( (آل عمران: 152).

«برخي از شما خواهان دنيا (درانديشة غنيمت) بوديد».

و از اين رو نافرماني کرده شکست خورديد. در اين صورت چگونه ممکن است قرآن کريم اساساً جنگ را به منظور فراهم‌آوردن غنائم تشريع کرده باشد؟!

اگر جناب سيره‌نگار يکبا «باب جهاد» را از ميان ابواب فقه اسلامي مي‌ديد و شرائط و حدود آنرا ملاحظه مي‌نمود، تا اين اندازه پرت و پلا! نمي‌گفت و از تعاليم اسلام دور نمي‌شد.

هنر سيره‌نويسي در گروه آن است که نويسنده به مآخذ و مدارک مطمئن رجوع کند و بر مبناي اسناد موثّق به تفسير و تحليل تاريخ بپردازد، نه آنکه چشم خود را از ديدن مدارک بربندد و قلم بدست گيرد و پندارهاي واهي خويش را «سيرة پيامبر اسلام» بشمار آورد!

اگر کسي اهل پژوهش و تحقيق باشد و کتاب 23 سال را از سرِ تأمّل مطالعه کند، نخستين نقصي که در اين کتاب به نظرش مي‌رسد آن است که مي‌بيند در کتاب مزبور از ذکر مدارک و مآخذ خبري نيست و نويسنده برخلاف رسم معمول، حتّي در پايان کتاب نيز منابع خود را نياورده است و اگر در پاره‌اي از موارد به ابن هشام يا طبري يا ديگران اشاره کرده، متن سخن آنها را نمي‌آورد تا معلوم شود که برداشت وي با گزارش مورّخان نامبرده موافقت دارد يا نه؟!

اسف‌انگيزتر از اين، تناقض‌گوييهاي فراوان او است که قدم به قدم چهره مي‌نمايد! مثلاً در همين بحث ادّعا دارد که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- نخستين بار جنگ را به خاطر بدست‌آوردن غنائم تجويز نمود امّا در فصل ديگر، همين موضوع را بصورتي متفاوت نشان مي‌دهد و مي‌نويسد: 

[در آية 39 سورة حج که آنرا نخستين آية حکم جهاد مي‌دانند قتال با کفار به صيغة امر نيست بلکه با تعبير «اجازه» است: )أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا(. در اين آيه به مسلمانان اجازة قتال داده مي‌شود زيرا که به آنها ظلم شده است. در آية بعد ستمي که بر مسلمانان رفته است چنين بيان مي‌شود: 

)الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ( (حج: 40)

«کساني که جز ايمان به پروردگار تقصيري نداشتند از ديار خود رانده شدند».

زمخشري معتقداست اين نخستين آيه است که جنگ با مشرکان را روا ساخته است... در تعليل اجازة قتال، حضرت محمّد فراست جبلّي را بکار انداخته و بيرون‌کردن مسلمانان را از مکّه يادآور شده است]. (صفحة 140 و 141)

چنانکه مي‌بينيد سيره‌نگار اعتراف دارد که اجازة جنگ از ديدگاه قرآن و پيامبر براي ستمي بوده که بر مسلمانان رفته[1] (نه براي بدست‌آوردن غنيمت)! بويژه که مي‌دانيم نويسنده، پيامبر اسلام را در گفتار خود راستگو مي‌شمرد و در صفحة 128 از کتابش مي‌نويسد: [مسلماً حضرت محمّد بآنچه مي‌گفته است ايمان داشته و آنرا وحي خداوندي مي‌دانسته است].

اين کوسه و ريش‌پهن! در نوشتار سيره‌نويس نمايندة آن است که کتاب او از نظم منطقي برخوردار نيست و تحليل‌هاي وي، پندارگرايانه است. با وجود اين، چنان خود را گم کرده و مغرورانه سخن مي‌گويد که داستان شغال و خم رنگرزي را در مثنوي مولوي بياد مي‌آورد! فَنِعمَ ما قالَ: 

آن شغالي رفت اندر خُمِّ رنگ
  
 اندر آن خم کرد يک ساعت درنگ
 
پس برآمد پوستش رنگين شده
  
 کي منم طاووسِ علّيين شده...! [2]

آري، هدف اصلي جنگ در اسلام – چنانکه پيش از اين اشاره شد – دفع ستم و بازکردن راه خدا بوده است زيرا که کفّار قريش درصدد برآمدند تا با توسّل به تهديد و اجبار و کشتار، راه تابناک خدا را بروي خلق بربندند يعني از هدايت مردم به سوي اسلام جلوگيري کنند و بر مسلمانان بود تا در برابر ستمگران بايستند و با زورگويي مبارزه نموده راه نجات و فلاح را بگشايند واين موضوعي است که در قرآن کريم بارها، بدان تصريح شده و آثار روشن تاريخي نيز از آن حکايت مي‌کند. در سورة بقره مي‌خوانيم: 

)وَلا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنْ اسْتَطَاعُوا ( (بقره: 217).

«همواره با شما مي‌جنگند تا اگر بتوانند از دين خود بازتان گردانند».

و نيز مي‌خوانيم: 

)الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ( (محمّد: 1).

«کسانيکه کافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند خداوند اعمالشان را نابود و بي‌اثر کرد».

امّا بدست‌آوردن غنائم، به هيچ وجه «هدف جهاد در راه خدا، شمرده نمي‌شد و اگر مسلمين از کاروانهاي قريش کالايي را گرفتند، اين کالاها در برابر اموال مهاجران مسلمان بود که در مکّه بجاي مانده و کفار قريش آنها را غصب کرده بودند بقول قرآن کريم: 

)أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ ([3] (حشر: 8).

و البته عقل و شرع وعرف، بازپس گرفتنِ اموالِ غصب‌شده را اجازه مي‌دهد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- پيش از اين گفتيم که آنچه در سوره حج آمده «اجازه جنگ دفاعي» است نه پيکار تهاجمي!. زيرا کلمه يقاتَلُونَ (به صيغه مجهول) نمايشگر آن است که مسلمانان در معرض پيکار از سوي دشمن قرار داشتند و مجاز بودند تا در راه خدا با مهاجمان بجنگند.
[2]- دفتر سوم مثنوي
[3]- از خانه‌هاي خود بيرون رانده شده واز اموالشان محروم گشتند.از سرّيهء نخله تا غزوهء بدر

از اين پس سيره‌نويس دوران! شواهدي را از تاريخ مي‌آورد که پندار او را به اثبات رساند و بر طبق معمول! از تحريف اخبار و سوءتعبير دربارة آنها دريغ نمي‌ورزد! مي‌نويسد: 
[به حضرت محمّد خبر رسيد که کارواني از قريش به سرپرستي عمرو بن خضرمي[1](!!) از شام بسوي مکه مي‌رود و امتعة فراواني دارد. عبدالله بن جحش را به سرکردگي عده‌اي مهاجر مأمور هجوم بدان کاروان کرد(!!) در جائي نزديک (نخله) کمين کردند و همينکه کاروان بدانجا رسيد بر آن هجوم کردند سرپرست قافله را کشتند و دو نفر ديگر را اسير کردند وبا تمام اموال رهسپار مدينه شدند و اين غزوه بنام (سريه الن