ْ فِي الأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوْا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنْ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الأُمُورِ( (حج: 40-41).

«آنانکه از خانه‌هاي خويش بنا حق – جز آنکه مي‌گفتند صاحب اختيار ما فقط خدا است – بيرون رانده شدند...

همان کساني که در زمين به ايشان امکان و استقرار دهيم نماز بر پا مي‌دارند و زکات مي‌پردازند و ديگران را به کار پسنديده فرمان مي‌دهند و از زشتکاري بازمي‌دارند و سرانجامِ همة کارها از آنِ خدا است».

نه تنها هجرت اسلامي بلکه جهاد اسلامي نيز براي خدا و در راه اهداف معنوي (مانند: جهاد آزاديبخش، دفاع از حيثيت ديني، دفاع از جان و مال مسلمانان...) بوده است و بمحض آنکه رنگ دنيوي بخود بگيرد و نيت سُلطه‌جويي و قدرت‌طلبي در آن نفوذ کند از صورت حقيقي خود که نوعي عبادت بشمار مي‌آيد بيرون مي‌رود و از اسلام جدا مي‌شود و مقتولين جنگ، عنوان «شهيد» را از دست مي‌دهند... چنانکه شرح آن خواهد آمد.

پيش از آنکه پيامبر بزرگ اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- به يثرب هجرت کند دو گروه از مسلمانان را از مکّه به «حبشه» فرستاد و نتيجة اينکار، موفقيت‌آميز و مثبت بود. بنابراين، هجرت، علاوه بر آنکه بلحاظ فرهنگي در ميان مسلمين تبليغ شد در مرحلة عمل نيز چهره موفّق خود را نشان داد و به هيچ وجه فرار ناگهاني وگريز دفعي و بي‌مقدّمه بشمار نمي‌آيد. بعلاوه، پيامبر بزرگوار -صلى الله عليه وآله وسلم- بتدريج مقدّمات هجرت مسلمانان را به مدينه بصورت ديگري نيز فراهم مي‌ساخت يعني اهالي آن شهر را که براي ديدار کعبه به مکّه مي‌آمدند به اسلام فرا مي‌خواند و از آنها در دفاع از اسلام و مسلمين پيمان مي‌گرفت[2] بطوري که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چون به مدينه هجرت کرد شهر مزبور کاملاً آمادة استقبال از او بود و – همانگونه که در بخش دوم از اين کتاب آورديم – به قول طبري:

«فَلَم تَبقَ دارٌ مِن دُورِ الأَنصارِ إِلاَّ وفيها ذِکرٌ مِن رَسولِ اللهِ»!

«هيچ خانه‌اي از خانه‌هاي انصار نماند مگر آنکه در آنجا از رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- سخن مي‌رفت».

پس مسلمانان، آهسته‌آهسته رهسپار مدينه شدند و مورد پذيرايي گرم و محبّت‌‌آميز مدني‌ها قرار گرفتند، قرآن کريم از اين استقبال برادرانه و فداکارانه بدين صورت ياد مي‌کند: 

)وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلاَ يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ...( (حشر: 9).

«آنانکه پيش از مهاجران در سراي هجرت و ايمان جاي گرفته‌اند و کساني را که بسوي ايشان هجرت کردند دوست مي‌دارند واز آنچه به مهاجران داده شود در دلهاي خود رشکي نمي‌يابند و آنها را بر خود – هر چند نيازمند باشند – مقدّم مي‌دارند...».

آنگاه نوبت به هجرت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- رسيد. اين هجرت يکي از پاکترين و زيباترين حرکت‌هايي است که تاريخ به خود ديده زيرا پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- برعکس بسياري از رهبران، به محض احساس خطر، پيش از پيروانش از دام بلا نگريخت و آنها را در ميان مشکلات و سختي‌ها رها نکرد بلکه پس از حرکت مهاجران به مدينه تصميم به هجرت گرفت چنانکه ابن سعد در طبقات مي‌نويسد:

«فَلَم يبقَ بِمَکَّةَ مِنهُم إِلاّ رَسولُ اللهِ صلى الله عليه وسلمِِ وأَبوبَکر وَعَلِي أَو مَفتُونٌ مَحبُوسٌ أَو مَريضٌ أَو ضَعيفٌ عَنِ الخُرُوج».[3]

بعلاوه، برخلاف بسياري از رهبران، اموالي را که به رسم امانت نزد وي سپرده بودند غنيمت نشمرد و به همراه خود نبرد بلکه علي -عليه السلام- را درمکّه گذاشت تا سپرده‌هاي مردم را بدانان باز گرداند در حالي که همة آن مردم از پيروان وي نبودند.

ابن هشام در سيرة معروف خود و طبري در تاريخش مي‌نويسند: 

«أَمّا عَلِي: فَإِنَّ رَسولَ الله صلى الله عليه وسلم فيما بَلَغَني أَخبَرَهُ بِخُرُوجِهِ وَأَمَرَهُ أَن يتَخَلَّفَ بَعدَهُ بِمَکَّةَ حتّي يؤَدِّي عَن رَسولِ الله صلى الله عليه وسلم الوَدائِعَ الَّتي کانَت عِندَهُ لِلنّاسِ. وَکانَ رَسولُ الله -صلى الله عليه وسلم لَيسَ بِمَکَّةَ أَحَدٌ عِندَهُ  شَيءٌ يخشي عَلَيهِ إِلاّ وَضَعَهُ عِندَهُ، لِما يعلَمُ مِن صِدقِهِ وأَمانَتِهِ».[4] (السّيره النبويه، القسم الأوّل، صفحه 485 و تاريخ الطبري، الجزء الثّاني، صفحة 378)

يعني: «امّا علي -عليه السلام- بنابر آنچه به ما رسيده، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- او را دربارة خروج خود از مکّه آگاه کرد و دستور داد که پس از وي در مکّه بازماند تا سپرده‌هاي مردم را که نزد پيامبر بود از طرف او بدانها بپردازد. و در مکّه هيچکس نبود که مالي نزد خود داشته و بر آن بيمناک باشد مگر که آنرا نزد رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌نهاد از آنرو که راستي و امانتداري وي بر همه معلوم بود»[5].

آنگاه پيامبر به اتّفاق ابوبکر رهسپار مدينه شد و چون دشمنان در تعقيب او برآمدند در غار ثور پنهان گشت و بگزارش قرآن کريم در همان لحظه که دشمن بکنار غار رسيده بود به يار سفرش با دلي استوار گفت: 

)لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا ( (توبه: 40).

«اندوه مخور که خدا پشتيبان ما است».

و خدا نيز بصورت اعجاز‌آميزي[6] پيامبر خود و يار غار او را از گزند دشمن محفوظ داشت تا به شهر مدينه پاي نهادند.

بنابر آنچه گفته شد هجرت، قانوني کلّي و خردپذير است چرا که در محيط اختناق و فشار اگر کسي از وابستگي‌هاي مادّي خويش صرفنظر نکند و راه هجرت را در پيش نگيرد، ناچار بايد سکوت و خاموشي پيشه گيرد و در برابر مخالفان خود دم بر نياورد مبادا مورد آزار يا حبس و کشتار قرار گيرد، چنين کسي در حقيقت راضي شده تا در محيط مزبور بپوسد و از ميان برود و اثري از افکار و اهداف عالي او باقي نماند.

و يا آنکه بايد شيوة منافقان پيش گيرد و با قدرت باطل از در سازش درآيد و بدين صورت شاهد قرباني عقايد و آرمانهاي مقدّس خود باشد.

پس هجرت تنها راهي است که ماية بقاء و پايداري حق مي‌شود[7] و چه بسا مهاجران حق‌طلب بتوانند از خارج، با زورگويي و ستمگري جبّاران بهتر مقابله کنند ومحيط بسته را بتدريج باز نمايند و بر آن غالب شوند چنانکه پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- همينراه را به زيباترين صورت پيمود.

مسلمانان نيز با آگاهي از اهميت اين حرکت که ماية جدايي حقّ از باطل و غلبة بر آن شد هجرت را بعنوان مبدأ تاريخ اسلامي برگزيدند و با اين حسن انتخاب، قانون پر اهميت هجرت را همواره درمعرض نظر و فرار راه مصلحان وانقلابيون عالم قرار دادند تا با سرمشق از پيامبر بزرگ اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- راه پيروزي بر دشمنان آزادي و عدالت را بسپرند.

اينک ملاحظه کنيد که سيره‌نويس تازه با چه تعبير موهني از هجرت پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- يادمي