
[3]- و پس از آنکه دوتن از ياران گمشده عبدالله بن جَحْش به مدينه بازگشتند، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- اسيران را آزاد نمود.
[4]- پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- کرزبن جابر را تا ناحيه سفوان، نزديک چاههاي بدر دنبال کرد و از اين رو به اين حادثه درتاريخ اسلام، بدر نخستين (بدر الأولي) مي‌گويند.
[5]- مغازي، ج 1، ص 12 و ابن هشام، ج 1، ص 601 و طبري، ج 2، ص 406.
[6]- مغازي، ج 1، ص 12 و ابن هشام، ج 1، ص 591 و طبري، ج 2، ص 403.
[7]- مغازي، ج 1، ص 10 و ابن هشام، ج 1، ص 591 و طبري، ج 2، ص 404.
[8]- مغازي، ج 1، ص 12 و ابن هشام، ج 1، ص 598 و طبري، ج 2، ص 407.
[9]- مغازي، ج 1، ص 12 و ابن هشام، ج 1، ص 598 و طبري، ج 2، ص 408.
*- ترجمه آيات مذکور، در صفحات پيشين گذشت.
[10]- مجمع البيان، ذيل آيه 97 از سوره مائده.در سوگ يهوديان خيانتگر!

نويسندة 23 سال چون از سخنان منصفانة خود! دربارة مشرکان مکّه فراغت مي‌يابد بسراغ يهوديان مدينه مي‌رود تا گواه ديگري بر خشونت‌گرايي و غنيمت‌طلبي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- دست و پا کند! غافل از آنکه پيش از اين، خود دربارة خوي پيامبر اعتراف نموده بود که: [طبعي مايل به تواضع و رأفت داشت]!. (صفحة 39)
و پس از اين نيز اعتراف خواهد نمود که: 
[امارت بر مردماني که سوداي رياست، آنها را به شور و ماجرا مي‌کشاند، مستلزم نرم‌خوئي و گذشت و مراعات حوائج و تمنّيات زيردستان است. در شخص پيغمبر اين صفات به حدّ کمال وجود داشت]!. (صفحة 290)

چنانکه دربارة زندگاني زاهدانه و قناعت‌آميز پيامبر و يارانش نيز مي‌نويسد:

[خود حضرت رسول در نهايت قناعت زندگي مي‌کرد... به تبعيت از حضرت رسول، صحابه کبار در قناعت زندگي مي‌کردند و حرص مال بر هيچيک مستولي نشد]!. (صفحة 302)

پس کدام انگيزه، پيامبر اسلام را برانگيخت تا در برابر يهوديان بايستد و با آنان بجنگد؟

سيره‌نويس توانا! بي‌خيال از تناقض‌گوييهاي خود همان فلسفة غنيمت‌جويي! و «ايجاد اقتصاد سالم»! را دنبال مي‌کند و کجروي را ادامه مي‌دهد ولي گزارش تاريخ چيز ديگري را به اثبات مي‌رساند.

تاريخ‌نويسان آورده‌اند که پيامبر گرامي اسلام پس از هجرت به مدينه، عهدنامه‌اي براي مسلمانان و يهوديان و حتّي مشرکان آنجا نوشت که با يکديگر همپيمان شوند و بدون آنکه هيچ دسته‌اي از آنان بر ترک آئين خود مجبور باشند در کنار هم با صلح و آرامش بسر برند و از شهر مدينه در برابر هجوم دشمنان دفاع کنند و مخارج جنگ با مهاجمان را مشترکاً بعهده گيرند.

اين ابتکار عظيم از سوي پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- که آئين‌هاي مختلف را در کنار يکديگر به صلح وتعاون فراخواند، حقّاً در خور اهميت و ارج فراوان است واز وسعت نظر و تساهل اسلام در برابر مکاتب گوناگون حکايت مي‌کند* و جا دارد که امروز، مورد توجّه و بزرگداشت کساني قرار گيرد که خود را طرفدار احترام به حقوق بشر و آزادي افکار و عقايد معرفي مي‌کنند.

عهدنامة مزبور را مورّخان و محدّثان قديم در کتب خود ضبط کرده‌اند و متن آنرا ابن هِشام در سيره[1] آورده است و نيز أبوعُبَيد در کتاب «الأموال»[2] بنقل آن پرداخته وابن سيد النّاس در «عيون الأثر»[3] آنرا با سندي جدا از آنچه ابن هشام آورده، گزارش مي‌کند و نيز ابن زَنجوَيه در کتاب «الأموال»[4] از زُهري آنرا روايت نموده است.

علاوه بر اين، محدّثين معروف چون بخاري[5] و مسلم[6] و عبدالرزاق[7] و ابن سع[8] و طبري[9] و احمد بن حنبل[10] و ديگران، هر کدام بخشهايي از آنرا در کتب خويش آورده‌اند.

در قسمتي از اين پيمان‌نامه مي‌خوانيم: 

«لِليهُودِ دينُهُم ولِلمُسلِمينَ دينُهُم، موالِيهِم وَأَنفُسِهِم إِلاَّ مَن ظَلَمَ أَو أثِمَ...». (سيرة ابن هشام، ج 1، ص 501)

يعني: «يهود بر کيش خود و مسلمانان بر کيش خويش‌اند، در اين حکم همپيمانان يهود و خودشان برابرند، مگر کسيکه ستم کند و گناه (خيانت) ورزد...».

باز در عهدنامه مي‌خوانيم: 

«إِنَّ عَلَي اليهودِ نَفَقَتَهُم وَعَلَي المُسلِمينَ نَفَقَتَهُم، وَإِنَّ بَينَهُمُ النَّصرَ عَلي مَن حارَبَ أهلَ هذِهِ الصَّحيفَةِ وَإِنَّ بَينَهُم النُّصحَ وَالنَّصيحَةَ وَالبِرَّ، دوُنَ الإِثمِ وَإِنَّهُ لَم يأتِم أمرِءٌ بِحَليفِهِ...». (سيرة ابن هشام، ج 1، ص 501)

يعني: «يهوديان و مسلمانان هر کدام در جنگ عهده‌دار مخارج خويش‌اند و در برابر کسانيکه با نامبردگان در اين نامه مي‌جنگند بايد يکديگر را ياري کنند. مسلمين و يهوديان بايد ميانشان نيک‌انديشي و خيرخواهي برقرار باشد – نه گناه و بدي – و هيچکس بر همپيمان خود بدي(خيانت) روا ندارد...».

پس از انعقاد اين پيمان، روابط مسلمانان با يهوديان براساس عدالت و نيکي استوار بود بويژه که قرآن مجيد به مسلمين سفارش مي‌نمود: 

)لا يَنْهَاكُمْ اللَّهُ عَنْ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ(  (ممتحنه: 8).

«خداوند از نيکي و عدالت دربارة کسانيکه (مسلمان نيستند ولي) با شما دربارة دين پيکار نکردند و از ديار خود بيرونتان نراندند نهي نکرده است، همانا خدا عدالت‌گران را دوست دارد».

امّا يهوديان چون ديدند قدرت و نفوذ مسلمين رو به فزوني مي‌رود، بجاي آنکه روابط حسنة خود را با مسلمانان حفظ کنند و مانند گذشته در حمايت آنان باشند، از راههاي گوناگون به معاندت با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و مخالفت با مسلمين و خيات به مردم مدينه روي آوردند! ابتدا با گروه منافقان پيوند خود را استوار ساختند و از ايشان قول همکاري و همراهي گرفتند. آنگاه نقشه‌هاي شيطاني کشيدند و از ايشان قول همکاري و همراهي گرفتند. آنگاه نقشه‌هاي شيطاني کشيدند تا از راه نيرنگ با اسلام به مبارزه برخيزند. مانند آنکه گروهي از آنان تصميم گرفتند در آغاز روز بحضور پيامبر اسلام آمده و چنين وانمود کنند که مسلمان شده‌اند و در پايان همان روز، همگي از اسلام روي گردانند شايد اين حيله در روحية مسلمين مؤثّر شود وگروهي را از اسلام برگرداند! ولي قرآن مجيد از توطئة ايشان پرده برداشت و آنانرا رسوا ساخت، چنانکه مي‌خوانيم: 

)وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (  (آل عمران: 72)

«گروهي از اهل کتاب به يکديگر گفتند که در آغاز روز بدانچه بر مؤمنان نازل شده خود را مؤمن نشان دهيد و در پايان روز آنرا انکار نماييد شايد که ايشان از آئين خودبازگردند»!.

آنگاه فتنه‌گري يهوديان فزوني گرفت و دو تن از رؤساي ايشان بنام کَعب بن أَشرَف و حُي بن أَخطَب با گروهي از يارانشان راهي مکّه شدند و قريش را به پيکار با پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- و مسلمانان تشويق نمودند و براي کافران مکّه سوگند ياد کردند که ايشان نيز با پيامبر اسلام خواهند جنگيد! بُت‌پرستان قريش بدانها پ