وديان) با شما هستيم»!

در ناپاکي اين مرد، همين بس که واقدي و ديگران مي‌نويسند چون اَبُونائلة نزد وي آمد و گفت که من و دوستانم مي‌خواهيم مقداري خرما از تو بخريم و کالايي را نزدت گرو بگذاريم، پاسخ داد: 

«فَماذا تَرهَنُوني، أَبناءَ کُم وَنِساءَکُم»[11]؟! «چه چيزي را نزد من گرو مي‌گذاريد، آيا پسران و زنانتان را گرو مي‌دهيد»؟!

ابن هشام در کتاب سيرة نبوي همين واقعه را گزارش نموده و مي‌نويسد کعب به ابونائله گفت: 

«أَتَرهَنُوني نِساءَکُم»؟! آيا زنانتان را به من گروگان مي‌دهيد! ابونائله پاسخ داد: «کَيفَ نَرهَنُکَ نِساءَنا وَأَنتَ أَشَبُّ أَهلِ يثرِبَ وأَعطَرُهُم»؟! يعني: «چگونه زنانمان را به تو سپاريم با آنکه از همة اهل يثرب خوشگذرانتري و بيش از همه به خود عطر مي‌زني»؟!.

دوباره کعب با پُرورويي پرسيد: «أَتَرهَنونَ أَبناءَکُم»[12]؟! آيا پسرانتان را به من گروگان مي‌دهيد؟!

اين مرد ناپاک، پس از آنکه مشرکان مکّه را به جنگ با پيامبر تحريض کرد به مدينه بازگشت و به جاي سکوت، به سرود! روي آورد، آنهم سرود در مورد زنان مردم! ابن اسحق مي‌نويسد: 

«رَجَعَ کَعبُ بنُ الأَشرَفِ المَدينَةَ فَشَبَّبَ بِنِساءِ المُسلِمينَ حَتّي آذاهُم»[13].

يعني: «کعب بن اشرف به مدينه برگشت و دربارة زنان مسلمين اشعار عاشقانه مي‌سرود! و با اينکار مردم مسلمان را آزار مي‌داد».

آري، گل بود به سبزه نيز آراسته شد!

در تاريخ طبري و ديگر آثار، نمونه‌اي از اشعار زشت و عاشقانه کعب را دربارة «أُمُّ الفَضل بنت حارِثَه» آورده‌اند که ما از بازگفتن آنها صرفنظر مي‌کنيم.

و اين، همان کعب بن اشرف بود که بقول جابر بن عبدالله انصاري: «عاهَدَ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَن لا يعينَ عَلَيهِ وَلا يقاتِلَهُ»! «با پيامبر پيمان بسته بود که نه کسي را بر ضدّ او ياري دهد و نه خود به جنگ پيامبر آيد»!

معلوم است پيمان چنين کسي که از اهل کتاب به مشرکان متمايل گرديد و در کنار دشمنان محارب پيامبر قرار گرفت و در برابر بت‌ها به خاک افتاد و بت‌پرستان را براي جنگ اُحُد برانگيخت تا جاييکه هفتاد نفر از بهترين ياران رسول درآن جنگ کشته شدند، اعتباري نداشت. او علاوه بر آنکه نزد پيامبر اسلام مهدورالدّم شناخته شد، به فتواي تورات نيز محکوم به مرگ بود چنانکه در سفر تثنيه از تورات آمده است: 

«اگر در ميان تو... مردي يا زني پيدا شود که در نظر يهُوَه خدايت، کار ناشايست نموده ازعهد او تجاوز کند و رفته خدايان غير را عبادت کرده سجده نمايد... آن مرد يا زن را با سنگها سنگسار کن تا بميرند». (سفر تثنيه، باب هفدهم)

و در گزارش موسي بن عقبه از زُهري آمده که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- دربارة کعب فرمود: 

«مَن لَنا مِنِ ابنِ الأَشرَفِ؟ قَد استَعلَنَ بِعَداوَتِنا وَهَجائِنا، وَقَد خَرَجَ إِلي قُرَيشٍ فَأَجَمَعَهُم عَلي قِتالِنا، وَقَد أَخبَرَنِي اللهُ بِذلِکَ، ثُمَّ قَدِمَ عَلي أَخبَثِ ماکانَ ينتَظِرُ قُرَيشاً أَن تَقَدَّمَ فَيقاتِلَنا مَعَهُم» ثُمَّ قَرَءَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم عَلَي المُسلِمينَ ما أُنزِلَ فيهِ»[14].

يعني: «کيست که در برابر کعب بن اشرف از ما دفاع کند؟ او آشکارا به دشمني وهجو ما مسلمانان پرداخت و بسوي قريش رفته و آنانرا بر جنگ بر ما گرد آورد – و خداوند مرا از اينکار آگاه کرد – سپس در ناپاکترين راهي که از قريش انتظار داشت گام نهاد بدين معني که قرار گذاشت پيشقدم شده به همراه آنان به پيکار با ما روي آورد. آنگاه رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آيتي را که دربارة گرايش کعب ويارانش به بت‌هاي مشرکان نازل شده بود، بر مسلمانان خواند».

پس، محکوم‌بودن کعب چيزي نبود که پيامبر اسلام آنرا پنهان دارد يا انکار کند چرا که کعب، دشمن رسمي و کافر حربي بشمار مي‌آمد که درصدد تهية سپاه براي يورش به مسلمانان بر آمده بود. از همين رو چون برادر رضاعي و مسلمان خودش وي را کشت، يهوديان بنزد پيامبر آمدند و رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آشکارا اعلام نمود: 

«لَم يفعَل هذا أَحَدٌ مِنکُم إِلاَّ کانَ لَهُ السَّيف»[15].

يعني: «هيچيک از شما راه کعب را نمي‌پيمايد مگر آنکه با شمشير روبرو خواهد شد».

آري، جنگ افزوزاني که پيمان‌شکني نموده و بدون دليل بر ضدّ همپيمانان خود سپاه گردآورند و امنّيت عمومي رابه خطر افکنند از ديدگاه قرآن و تورات وعقل و انصاف محکوم به مرگ‌اند و اسلام از نظر اين حکم، اباء ندارد و آنرا پرده‌پوشي نمي‌کند لذا واقدي مي‌نويسد که پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- يهوديان را فراخواند تا پيمان‌نامه‌اي رسمي، امضاء کنند که شيوة کعب بن اشرف را در پيش نگيرند و راه او را نسپرند: 

«دَعاهُم رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم إِلي أَن يکتُبَ بَينَهُم کِتاباً ينتَهُونَ إِلي ما فيهِ، فَکَتَبُوا بَينَهُم وَبَينَهُ کِتاباَ تَحتَ العَذقِ في دارِ رَملَةِ بِنتِ الحارِث»[16].

يعني: «پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- (بزرگان يهود) را دعوت کرد که عهدنامه‌اي ميان آنان بنويسد تا بمفاد آن پايبند شوند، آنها پيمان‌نامه‌اي ميان خودشان و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- زير درخت خرما – در خانة رمله دختر حارث – نوشتند».

بدين صورت، يهوديان بني‌نضير خود به زشتي کار کعب اعتراف نمودند. اينک اگر نويسندة 23 سال کاسة داغ‌تر از آش شده و درصدد برآمده تا پيمان‌شکني بني‌نضير را بپاي کشته‌شدن کعب بن اشرف بگذارد! دراين صورت بايد بپذيرد که بني‌نضير با کعب، همدست و متّحد بودند و ناگزير لازمست که قبول کند خيات را يهوديان آغاز کردند و قانون اساسي مدينه را آنها شکستند و بر طبق پيمان‌نامه‌اي که قبلاً خودشان امضاء کردند محکوم به مرگ بودند زيرا در کتب سيره آمده است که يهوديان قبيلة بني‌قريظه و بني‌نضير و بني‌قينقاع نزد پيامبر آمدند و عهدنامه‌اي نوشتند مبني بر آنکه اگر بر ضدّ مسلمانان بطور خصمانه يا مسلّحانه اقدام کنند خونشان هدر رود و اموالشان مصادره شود[17]. بعلاوه در قانون اساسي مدينه يا «عهد موادعه» قيد شده بود که: «لِليهُودِ دينُهُم وَلِلمُسلِمينَ دينُهُم مَواليهِم وَأَنفُسِهِم، إِلاّ مَن ظَلَمَ وَأَثِمَ فَإِنَّهُ لايوتِغُ إِلاّ نَفسَهُ...». (سيرة ابن هشام، ج 1، ص 501 و سيرة ابن کثير، ج 2، ص 322)

يعني: «يهود بر کيش خود و مسلمانان بر کيش خويش‌اند، در اين حکم همپيمانان يهود و خودشان برابرند مگر کسيکه ستم کند و گناه (خيانت) ورزد که در اين صورت کسي جز خود را به هلاکت نخواهد افکند...»!

با وجود همة اينها، پيامبر بزرگوار اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- بجاي آنکه بني‌نضير را به قتلگاه فرستد يا اموالشان را مصادره کند، دستور داد تا به محلّي ديگر کوچ کنند و تنها از همسايگي وي دور شوند. آيا انصافاً مي‌توان گفت که اين دستور، حکمي ستمگرانه و دور از مروّت بود؟! بسياري از نازکدلانند! که پيش از وصول به قدرت، از نرمش و 