م- فَأَعتَقَهُم». (تفسير الطبري، ذيل آية 24 از سورة فتح. الشّفا، اثر قاضي عياض أندلسي، الجزء الأوّل، صفحة 110)

يعني: «هشتاد مرد از مکّيان از کوه تنعيم بسوي پيامبر و يارانش فرود آمدند و اين بهنگام نماز سپيده‌دم بود آنها مي‌خواستند پيامبر و ياران او را غافلگير کرده در نماز بکشند ولي رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آنانرا دستگير کرد و سپس همه را آزاد ساخت».

ابن هشام در سيره آورده است که پس از «جنگ خَيبَر» زني يهودي بنام «زينب بنت الحارث» گوشت گوسندي رابه زهرآلود و سپس آنرا برسم هديه براي پيامبر آورد. پيامبر، پاره‌اي از آنرا به دهان نهاد ولي فرو نبرده بيرونش افکند و گفت که اين استخوان به من آگاهي مي‌دهد که مسموم شده است! آنگاه زن مزبور را بخواند و او به جرم خويش اعتراف کرد. پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از وي پرسيد چه چيز تو را بر اينکار وادار ساخت؟ زن يهودي پاسخ داد:

«فَقُلتُ إِن کانَ مَلِکاً استَرَحتُ مِنهُ، وإِن کانَ نَبياً فَسَيخبَرُ»!.

يعني: «پيش خود گفتم اگر او پادشاه باشد از وي آسوده مي‌شوم و اگر پيامبر باشد به او خبر مي‌رسد (تا از گوشت مسموم نخورد)»!.

ابن هشام مي‌نويسد: 

«فَتَجاوَزَ عَنها رَسولُ اللهِ صلى الله عليه وسلمِ»[11].

يعني: «رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از گناه او درگذشت»!.

تاريخ گواه است کساني بر ضدّ پيامبر و مسلمانان به جاسوسي پرداختند و رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آنان را مورد عفو قرار داد، از جمله: حاطِب بن أبي بَلتَعَة بود که باتّفاق همة مورّخان و مفسّران درصدد برآمد تا اهل مکّه را از حرکت پيامبر بسوي آنها آگاه کند و چون از خيانتش پرده برداشته شد به عذرخواهي نزد پيامبر آمد، عمر بن خطّاب اجازه خواست تا او را بکشد، ولي پيامبر با کمال بزرگواري از وي درگذشت و آيه‌هاي آغازين از سورة «مُمتَحِنَه» دربارة او نازل شد. (به تفسير طبري و ساير تفاسير در سورة ممتحنه نگاه کنيد و نيز به سيرة ابن هشام، القسم الثّاني، صفحة 398 و 399 بنگريد».

خلاصه آنکه کتب تاريخ و سيره مشحون از آثاري است که عفو و رحمت پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- را در دورة قدرتش نشان مي‌دهد چنانکه در همين دوره، سخن از عفو و اغماض در قرآن کريم و تعاليم پيامبر به فراواني رفته است. اگر قرآن در دوران مکّه مي‌گويد: 

)خُذْ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنْ الْجَاهِلِينَ ( (أعراف: 199)

«عفو پيشه کن و به کارهاي شايسته فرمان ده و از نادانان رويگردان».

در دوران مدينه نيز مي‌فرمايد: 

)وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلاَ تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ( (نور: 22).

«مسلمانان بايد عفو کنند واز بديهاي ديگران در گذرند، آيا دوست نداريد که خداوند شما را بيامرزد وخدا بسيار آمرزنده و مهربان است».

همچنين در سورة مائده که در اواخر دوران مدينه آمده مي‌فرمايد: 

)وَلا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ( (مائده: 13).

«پيوسته بر خيانتي از ايشان مطّلع ميش‌وي – مگر اندکي از آنان – پس آنها را عفو کن و از ايشان درگذر که خدا نيکوکاران را دوست مي‌دارد».

و در سخناني که از رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- در مدينه صادر شده نيز اين معنا به فراواني آمده چنانکه به: سَلَمَة بن أَکوَع فرمود: 

«يا بنَ الأَکوَع مَلَکتَ فَأَسجِع»[12].

يعني: «اي پسر اکوع قدرت يافتي، پس به نيکي عفو کن».

و نيز از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مأثور است که فرمود: 

«مَن عَفا عِندَ القُدرَةِ عَفَا اللهُ عَنهُ يومَ العُسرَةِ»[13].

يعني: «کسي که بهنگام قدرت عفو کند، خدا او را در روز تنگي مشمول عفو خود گرداند».

و نيز به عَقَبَة بن عامِر فرمود:

أَلا أُخبِرُکَ بِأَفضَلِ أَخلاقِ أهلِ الدُّنيا وَالآخِرَةِ؟ تَصِلُ مَن قَطَعَکَ، وَتُعطي مَن حَرَمَکَ وَتَعفُو عَمَّن ظَلَمَکَ.

«آيا تو را از برترين اخلاق مردم دنيا و آخرت خبر دهم؟(اينستکه) به هر کس از تو بُريد بپيوندي، و به کسي که تو را محروم کرد ببخشايي، و کسي راکه به تو ستم کرد عفو کني».

بنابراين ، پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- در دوران مدينه تغيير روحيه نداده بود زيرا عفو و رحمت در تعاليم و در اعمالش مانند دوران مکّه ، جلوه گري مينمود.

آيا گلدزيهرِ خاورشناس! از قرآن و سيره و تاريخ و حديث دربارة گذشت ها و رحمت پيامبر بي خبر است يا آگاهانه خود را به ناداني ميزند؟!

خامساً: آنچه گلدزيهر مينويسد که:«در مدينه مي انديشد او پيامبري است که با رسالت خودسلسلة پيامبران تورات را بپايان ميبَرَد و بنابراين وظيفه دارد_ مانند پيامبران مزبور _ به هشدار دادن انسانهايي  مانند خود برخيزد و آنانرا از گمراهي نجات بخشد...»دلالت دارد بر آنکه استاد گلدزيهر (با وجود آنکه از قوم يهود برخاسته ) پيامبران يهود را نميشناسد!

شگفتا چگونه تمام پيامبران تورات تنها به هشدار دادن و موعظه کردن ِ همنوعان خود اکتفا نموده اند؟! برجسته ترين انبياء تورات موسي -عليه السلام- است. اين پيامبر بزرگوار در عين داشتن نبوّت ، بنيانگذار دولت و فرمانده کلّ قوا بشمار ميرفت بطوريکه در تورات از نبردهاي وي با مديانان و اموريان گزارشهاي روشني آمده که در باب سي و يکم از سِفر اعداد و باب سوّم از سِفر تثنيه ميتوان آنها را ديد ، بعنوان نمونه تورات مينويسد:

[خداوند موسي را خطاب کرده گفت: انتقام بني اسرائيل را از مديانيان بگير و بعد از آن بقوم خود ملحق خواهي شد. پس موسي قوم را مخاطب ساخته گفت از ميان خود مردان براي جنگ مهيا سازيد تا بمقابله مديان برآيند و انتقام خداوند را از مديان بکشند. هزاران نفر ازهر سبط از جميع اسباط اسرائيل براي جنگ بفرستيد. پس ازهزاره هاي اسرائيل از هر سبط يک هزار نفر (از دوازده سبط)مهيا شده براي جنگ منتخب   شدند. و موسي ايشان را هزار نفر از هر سبط بجنگ فرستاد... و با مديان بطوريکه خداوند، موسي را أمر فرموده بود جنگ کرده همه ذکوران را کشتند و در ميان کشتگان، ملوک مديان يعني اَوي و راقَم و صور و حور و رابَع پنجم پادشاه مديان را کشتند و بلعام بن بَعور را بشمشير کشتند و بني‌اسرائيل زنان مديان و اطفال ايشان را به اسيري بردند و جميع بهائم و جميع مواشي ايشان و همه أملاک ايشان را غارت کردند و تمامي شهرها و مساکن و قلعه‌هاي ايشان را به آتش سوزانيدند]!.

(تورات، سفر اعداد، باب سي و يکم)

با وجود اين، چگونه جناب گلدزيهر پيامبران تورات را اهل اندرز و نصيحت مي‌شمرد و آنگاه به شگفتي فرو مي‌رود که چرا پيامبر اسلام به مسلمانان دستور دفاع در برابر يورش ستمگران داده است؟!

تورات در ابواب گوناگون از سِفر خروج ولاويان و اعداد، از قوانين کيفري و اجتماعي بتفصيل سخن گفته است و تِلمُود (کتب سنّتي و کهن يهود) نيز از دادگاههاي محلي يا «بيت دين» که به رسيدگي 